![]() |
![]() |
|
| ما هستیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 0:23 توسط آرش |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 8:59 توسط آرش |
|
|
مردی از دوستان امام صادق در طلب یافتن " اسم اعظم " بود و هر روز به خدمت آن حضرت شرفیاب می شد و از امام معصوم می خواست تا حرفی از حروف اسم اعظم را به او تعلیم دهد، ولی امام صادق( ع) او را از این امر بر حذر می داشت و می فرمود : هنوز قابلیت و ظرفیت لازم را پیدا نکرده ای! ولی آن مرد دست بردار نبود و هر روز خواسته خود را تکرار می کرد!
روزی امام صادق به او فرمودند : امروز مقارن ظهر ، به خارج از شهر می روی و در کنار پلی که آنجا هست می نشینی ، صحنه ای را در آنجا خواهی دید که باید بیایی و برای من بازگو کنی. آن مرد دستور امام را اطاعت کرد و به محل موعود رفت. چیزی از توقف او نگذشته بود که مشاهده کرد پیر مرد قد خمیده ای با پشته ی نسبتا ً بزرگی از خار و خاشاک آهسته آهسته به آن پل نزدیک شد و با زحمت بسیار، دو سوم از درازی پل را طی کرد. در همان اثنا مرد جوانی تازیانه بدست و سوار بر اسب از طرف مقابل قصد عبور از پل را داشت و آن پل بخاطر عرض کوتاه پل نمی توانست در آن ِ واحد دو رهگذر پیاده و سواره را از خود عبور بدهد. جوان سوار به آن مرد کهنسال نهیب می زد که راه آمده را برگردد تا او از پل عبور کند! و پیرمرد به او می گفت که من دوسوم پل را پشت سر گذاشته ام و با این بار سنگین و ضعف جسمانی انصاف نیست که از من چنین توقعی داشته باشی بلکه انصاف حکم می کند که تو بخاطر جوانی و سوار بر اسب بودنت فاصله کوتاهی را که آمده ای بازگردی و راه را بر من سد نکنی. جوان مغرور با شنیدن سخن پیر مرد، او را به تازیانه می گیرد و با نواختن ضربات پی در پی او را به عقب نشینی از پل وا می دارد! پیرمرد پس از رفتن سوار، دوباره با کوله بار سنگینی که بر دوش داشته راه رفته را مجددا ً طی می کند و پس از عبور از پل به طرف خیمه ای که در آن حوالی بوه رهسپار می شود. آن مرد که ستم آشکار جوان سوار را بر آن مرد سالخورده می بیند به محضر امام شرفیاب می شود و ماجرا را با ناراحتی برای حضرت تعریف می کند. امام از او می پرسند : اگر تو حرفی از حروف اسم اعظم را می دانستی با آن جوان سرکش و مغرور چه می کردی؟ عرض می کند : به سختی ادبش می کردم به گونه ای که تا پایان عمر آن را فراموش نکند! امام فرمود : آن مرد سالخورده خارکنی را که دیدی از اصحاب سری ما بود و از اسم اعظم هم نصیب داشت ولی از آن برای مقابله با آن جوان استفاده نکرد و قابلیت خود را برای چندمین بار به اثبات رسانید! آن مرد وقتی که از حقیقت امر آگاهی یافت، از آن پس درصدد تزکیه نفس برآمد و دیگر در مورد اسم اعظم با امام سخنی نگفت و دریافت که اگر قابلیت شنیدن اسرار را داشته باشد، از او مضایقه نخواهند کرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:54 توسط آرش |
|
|
-این دعا در کتاب صحیفه مهدیه است
قبل از نماز بخوان:وَجَهتٌ وَجهِیَ لِلَذی فَطَرَ السماوات والارض حَنیفاً مٌسلِماً عَلی مِلَته ابراهیم و دین محمد و هدی امیرالمومنین و ما اَنَا مِنَ المشرکین اِنَ صلاتی ونسکی ومحیایَ ومماتی لله رَبَ العالمین لا شریک لَهٌ وبذالک امرتٌ وانا من المسلمین.اللهم اجعلنی مِنَ المسلمین اعوذبالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم سپس سوره حمد را بخوان. 2-برای رفع وسوسه شیطان و افکار بد و... مداومت به این اذکار داشته باش: لاحول ولاقوه الا بالله لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم اللهم صل علی محمد وآل محمد الله اکبر لا اله الا الله تلاوت آیته الکرسی تلاوت سوره فلق و ناس اما به این روش که می گویم انجام دهی تاثیر عجیب دارد به ازای هر مرتبه یک فرشته نازل می شود و شیطان را دستگیر می کند تا..سپاهی از فرشتگان نازل می شوند تا آنجا که شیطان فرار می کند و اظهار می کند که و... (لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم وصلی الله عَلی محمدٍ وآلهِ طاهرین.) 3-تمرکز خود را بالا ببر و کمتر موسیقی گوش بده. 4-برای نماز مسواک زده و عطر به لباس وسجاده آغشته کن که تاثیر دارد(حضور فرشتگان) در تمرکز و در جایی نماز بگذارید که با آرامش و دور از هیاهو باشد. 5-جهت رفع وسوسه و افکار بد هر روز بخوان (سوره اسراء-آیه 47 تا50 وسوره توبه آیه 130.) 6-جهت رفع وسوسه شیطان تلاوت سوره جمعه هر روز وشب. استادسید محمد مهدی حسینی می فرمودند برای رفع این امر به افکار خوب تمرکز کنید مثل ازدواج –جشن و... اما در نماز چنان که گویا در کعبه قرار دارید یا+ فرشتگان پشت سرشما نماز می گذارند و.. در روایات وارد شده است در مقام اذان واقامه نماز+ یاحق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:52 توسط آرش |
|
|
چهل چشمه خورشید و ماه
علامه مجلسی به سند معتبر از جابر از امام محمدبن علی ایها الباقر(شکافنده علوم الپیمبر و النبیین) فرمودند: در پشت این خورشید شما چهل چشمه خورشید وجود دارد که میان هر کدام 40 سال مسافت است و در آنها مخلوق زیادی زندگی می کنند که از خلقت آدم خبری ندارند و در پشت این ماه شما چهل چشمه ماه است ما بین هر ماه تا ماه دیگر چهل روز مسافت است در آنها مخلوقات بسیاری وجود دارد که نمی دانند خداوند آدم را خلق کرده یا نه. منبع(اسرار عدد40-بحار النوار-جلد هفتم-باب نهم-حجته علی جمیع العوالم.) در مریخ جاندارانی هستند که زندگی می کنند و دو ماه دارند به نام قوبوس و دیموس که به دورش می گردند بلکه گویند در 600 میلیون ستاره از سیارات کهکشان ذی شهور و متفکر زندگی می کنند و در هر فاصله 48000000000000کیلومتری یک دو کره باشد که موجودات ذی روح متفکر دارند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:49 توسط آرش |
|
|
امروز با این سخن حضرت محمد(ص) آغاز می کنم. حقیقت را بگو گرچه سخت باشد. اگر به سخنان من در روزهای نخستین که در سایت عوض شدم نگاه کنید واین مطالبی که برای شما می نویسم شاید کمی تناقظ وجود داشته باشد اما این حقیقت را به شما بگویم که چه عواملی باعث شد که من موفق به بر قراری ارتباط با.....نشوم اینها را نوشتم که شما استفاده کنید. 1-اول حتماً موسیقی گوش دادن ممنوع است که باعث حجاب باطنی می شود که من غفلت کرده بودم. 2-مواظب سخنان خود که بر زبان می آوردم نبودم و یکی از مطالبی که باعث حجاب باطنی میشود گفتار ناشایست وبیهوده بود. 3-کشنده ترین امر روحی و روانی افراد ناپاک و پلید که حتی از کنار آنها رد شدن تاثیر سو دارد چه به رسد حرف زدن ومعاشرت کردن حتی دست دادن توضیحات تخصصی را بعدا خواهم داد. خودم به دلیل کاری که دارم متاسفانه همیشه با این افراد بر خورد دارم و این جا است که حکمت ریاضت هایی که میکشند و یکی از امر های مهم در موارد خاص دوری از مردم است که مرحوم آیته الله کشمیری رحمته علیه می فرمودند. 4-در امورات تخصصی که خطر وجود دارد وارد نمی شوم چون بر خطرات آن کاملاً واقفم علم داشتن کافی نیست بلکه باید به کار بست اما در بعضی موارد احتیاط شرط عقله و..... 5-بالاخره هر چیز آداب و اصولی داره که اگر رعایت نشه خدای ناکرده از سینه قبرستون سر در میاریم تازه مرگ یکی از آنها می باشد بزودی یک جریان واقعی که در شهر خودمان اتفاق افتاد با دلایل و مدارک موثق ارائه می دهم.(مبحث –جن-شیطان-دیو-آزما-ارواح خبیثه-خون آشام-مردان گرگ نما-مردان فضایی و....) در بعضی از موارد خودم اعتقاد نداشتم اما برایم ثابت شد بعداً در فرصت های بعدی می گویم. مثلا مبینی که 28 روز زحمت برای پاک کردن روحت انجام دادی و مراقب بودی که روحت صدمه و حجابی بر آن وارد نشه اما فقط در عرض فقط چند ثانیه تمام زحمات و تلاش هایم به باد میره. برای دیدن ملائک باید صفت ملائک را داشت برای این مشکل رفع بشه از خدا وآیات وادعیه های قرآنی کمک میگیرم.انشاالله 15 مواردی از که باعث قدرت مندی روح و جسم می شود برای شما می گویم. 1-افراد فریخته علما و دانشمندان متافیزیک و پارسایان وافرار پرهیزکار-مومنین و متدین و آگاه با این بزرگواران که در اسلام بسیار سفارش شده است می تواند شما را از انرژی آنها که ساطع می شود بهره مند سازد. پس با اخلاص و حضور قلب و حضور ذهن کامل بنشینید و فقط به این مسائل فکر کنید که انرژی آنها را دریافت و در روح خود و جسم خود ذخیره می کنید. 2-درختان بعضی از درختان مانند سرو و کلاً درختان سر وسبز و پربار این انرژی را بیشتر از سایر درختان از خود انرژی ساطع می کنند با حضور در جنگل یا استراحت در زیر درختان تنومند مخصوصاً سرو و کاج به پشت بخوابید و خود را رها کنید و انرژی آنان را در خود ذخیره کنید. 3-چشمه ها بعضی از چشمه ها که بیشتر توسط افراد محلی شناخته می شوند و به عنوان آب معدنی یا شفا بخش معروف هستند(ما اینها را که نداریم به جای آن آب معدنی استفاده کنیم اگر هرروز نمی تونیم آب معدنی بخوریم شب جمعه و روز جمعه که حداقل بخوریم)انشاالله قدرت بعضی از غذاها در روح انسان خواهم نوشت. همینطور آب دریاها و آبشارها و رودهای پرآب و خروشان این انرژی را به میزان خیلی زیاد به اطراف می پراکنند. با شنا کردن در این چشمه ها وبا خوابیدن واستراحت طولانی و چند ساعته در کنار رودخانه ها از انرژی آنها بهره مند شوید.(حالا اگه نبود استخر که هست البته نه هر استخری استخری که کاملاً مواضین بهداشتی را به شدت رعایت می کنند توصیه می شود). 4-فلزات خودم به شخصه بگم از این مطلب کاملاًحیرت زده شدم!!!!! بعضی از فلزات به علت رسانایی بیشتر این انرژی را از محیط اطراف جذب و در صورت تماس بدن با آن فلزات آن فلزات آن را به بدن شما انتقال می دهد . شما هر کجا که فلزی مخصوصاً متصل بر زمین یافتید آن را شارژمی کنید لوله های آب و گاز وپایه میزهای فلزی و... الله اکبر..... توجه.....توجه....الله اکبر.... کنار پنجره های فولاد یا نقره مقابر ائمه(ع)هم که مریض ها را می خوابانند ومی بندند اغلب مثل یک آنتن چند شاخه پر قدرت عمل می کنند با گرفتن انرژی افراد و تخلیه آن به زمین و دیگران موجب آرامش عده ای و با جمع آوری انرژی کیهانی و نیروی که از شفا بخشی دیگران ایجاد شود و انتقال آن به کسانی که دخیل شده اند و خود را رها ساخته و به جذب انرژی می پردازند موجب شفا بخشی آنان میگردد. ضمن اینکه حضور در بقعه ائمه(ع) و توسل به آنان نیز موجب جذب انرژی شفابخش ائمه(ع)وفرشتگان وموکلین(فرشتگان خاص که در حرم قرار دارند)موجب شفا و تقویت روحیه افراد می شود. ( اما هدیه امروز من به دوستان این مطلب است ) همزاد یا جسم روحانی چه کارهایی می تواند انجام بده. 1-همزاد می تواند در یک چشم به هم زدن که حتی زمان آن در مغز نمی گنجد طی الارض نماید وبه عبارت دیگر از این سر دنیا رفته و برای شما خبر بیاورد. دراینجا لازم است که مختصراً اشاره ایی به معراج رسول الله(ص) و رفتن ایشان با جبرائیل بعه عرش و بازگشت ایشان و قفل درب منزل که هنوز تکان می خورد و فقط یکبار از راست به چپ یا بالعکس حرکت کرده بود. قضیه نسبیت انیشتن این مسئله را حل کرده و قضیه زمان و مکان برای ما حل می شود همینطور مساله طی الارض اولیاالله. انشاالله به عزیزان می گویم تسخیر همزاد جنی کار هر کسی نیست بیشتر در آینده می گویم که چه خطراتی داره و....... یک هدیه کوچک دیگر اما بسیار مهم ((((( توجه توجه توجه)))) برای تغییر سرنوشت و قضاء و قدر شب جمعه یادتون نره در این شب تحکیم و محتوم اوامر می شود. این شب فضیلت های زیادی دارد می توانید برای اطلاع بیشتر به مفاتیح الجنان قسمت شب جمعه مراجعه کنید. محمدعلی از دوستان می خواهم نظر بدهید-اهواز-202 سخنی از پیامبر اعظم(ص): مردمی از مشرق زمین قیام می کنند و زمینه حکومت مهدی(عج) را فراهم می کنند. کتاب جان جانان -بحار النوار-ج51ص87/کشف الغمه. السلام علیک یا بقیته الله فی الارضه یک کلام گوهر با از امام عصر(عج): (العطاس هو امان من الموت ثلاثه ایام.) عطسه کردن سه روز امان از مرگ است. منبع-کتاب جان جانان-بحارالنوار-ج52ص30/کمال الدین _________________ هان مشو نومید چون واقف نه ای زاسرار غیب باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:47 توسط آرش |
|
|
با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
(به آنان که اسرار حق آموختن بر دهانشان مهر کردند دوختند) که با بعضی اذکار می توان آن را تقویت کرد و کار هایی انجام داد مثل جذب و دفع کردن دیگران و انتقال احساسات و.... البته باید روح را پاک نگه داشت وگرنه قدرتت را از دست میدی و چیزی بدتر و کشنده تر از گناه و دوست و سخن بد نیست. برای دوستان علوم روحی مطلبی می نو یسم که برای پرواز روح در عالم رویا آیه نور (الله نور السوات والارض و....) به تعداد 66 مرتبه در موقع خواب تلاوت کنند البته با وضو و پاک بودن جسم و محل خواب و رو به قبله خوابیدن رعایت شود. و باعث دیدن خواب های خوب خواهد شد و...... یکبار امتحان کنید. اسرار الهی در این آیه است البته خاصیت های دیگری با شرایط در این آیه وجود دارد که باعث می شود که چشم انسان چیزهایی.......داریم پا فراتر از حریم خود می گذاریم دیگه بسه. dinger!!!!!!!!!!! به دوستان علوم روحی مژده دهم به زودی ادعیه و اذکاری خاص برای اطلاع از آینده در عالم خواب و........ البته اگر مصلحت باشه در خواب به شما نشان میدهند و.....و بستگی به پاکی روح و زمان و شب و ساعت و ماه دارد که اینم باز شرایط داره .که بعد می گویم. ودر سری بعدی برای افزایش قدرت روحی و فیزیکی مطالبی خواهم نوشت فعلا سرم شلوغه نمی تونم تمام مطالب را یه دفع بگم آسه آسه باید پله به پله رفت نمیشه که یه شبه رحه صد ساله رفت(البته به جز شب قدر). خودم به شخصه برای شما می گویم به آن خدایی که بالای سرم است و این دو ملک که تقریر می کنند اگر در شب قدر در این 3شب خالصانه به در گاه الهی توبه کنید و کمک بخواهید خدا کمکتون میکنه حتی اگه رو سیاه در گاهش باشی خدا ارحم الراحمینه اگه شب قدر تو سال یه باره ...(اما نماز شب که هست دوستان غزیز) همه شب شب قدر است اگر تو قدر بدانی. و تجربه دیگر که خودم در زندگی دارم و تا این لحظه آن را حس می کنم یک ختم قرآن به روح یکی از ائمه(ع) انجام دهید که در راه خدا قدم بگذارید و مسلمان واقعی و شیعه علی (ع) باشید و در زندگی خواهید دید که چه معجزاتی برای شما رخ خواهد داد یکبار امتحان کنید. خدا توفیقم دهد بار دیگر این عمل را از سر بگیرم.انشالله یک هدیه من به دوستان برای امروز در مفاتیح الجنان در دعای جوشن کبیر شماره دعای 97راتلاوت کنید مدامت داشته باشید باعث قدرت تسخیر پذیری میشود(به نظر شخصی من به تعدار 97 یا به عدد نام خودتون بخونید). البته اذکاری دیگری وجود دارد که اگر شرایط تایپی ایجاد شد که با اعراب گذاری بشود دریغ نخواهم کرد انشالله زیرا بدون اعراب گذاری خاصیت خود شون رو از دست میدن. دوستان نظر بدهید جاده که یه طرفه نمی شه که همش ما بگیم و شما خاموش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 0:44 توسط آرش |
|
|
گاهی در جوامع با افرادی آشنا می شویم که کاوشگر و وارسته و بی نیاز هستند و مایلند در زمان حیان مادی خود حداقل به وجود و ماهیت ذات وجود و جسم خود پی ببرند و زندگی روح را در زمان حیات و پس از مرگ بشناسند.این گونه افراد در جهان بسیار کم و نادرند. زیرا کمتر کسی است که زندگی راحت زمان حیات و خوشگذرانی های جسم مادی را رها کند و در صدد شناخت حقایق روحی یا خود روح برآید. زیرا مسئولین جوامع بشری به دلایل خاصی در صدد پرورش روح افراد و شناسانیدن واقعیت های روحی در زمان حیات مادی و زندگی پس از مرگ به افراد جامعه خود نیستند و در نزد آنها همه جا صحبت از ماده گرایی و جسم مادی است و از روح کمتر سخنی به میان می آید.
در صورتی که اگر افراد نسل بشر بتوانند با نیت پاک جهت شناخت حقایق روحی گام بردارند و بدون در خواست های بی مورد با ارواح ارتباط بر قرار کنند. ارواح نیز راهنمایی و کمک های بی دریغ و فراوانی را در مسیر های معنویت و مسیر تکاملی به افراد بشر خواهند نمود تا آن مطالب و حقایق راهگشای زندگی هر دو جهان آنان گردند. باید کسانی که تماس های روحی برقرار می کنند هیچگونه هدفی جز شناخت واقعیات و حقایق زندگی و پس از مرگ نداشته باشند و در این راستا هر چه روش تماس ساده و بدون غل و غش و با محبت همراه باشد کمک آنان نیز به همان نسبت بیشتر خواهد شد. ارواح پس از مرگ جسم مادی و رفتن به جهانهای روحی و با گذشت زمان اطلاعات بسیار ارزنده ای را بدست می آورند و اغلب در صدد تماس با خویشان و نزدیکان خود در زمان حیات نسبت به یکدیگر تجانس روحی و محبتی و قلبی و باطنی داشته باشند بر می آیند و در زمینه برقراری این تماس ها کوشش های فراوانی به خرج می دهند ولی چون اکثر آنها از برقراری تماس نا امید می شوند سعی می کنند تا شبها که روح فرد مورد نظرشان از کالبد جسمی خارج می شود و همچون روح رفتگان در عالم روحی سیر میکنند و از قوانین روحی متابعت می نمایند با آنها تماس بگیرند و حقایق و اطلاعاتی را مستقیما به آنها بگویند که این حقایق را افراد به صورت رویا مشاهده می کنند ولی متاسفانه تعدادی از افراد این نوع خواب ها را یک رویای بیهوده دانسته و هیچگونه توجهی به حقیقت آن از خود نشان نمی دهند و روح نیز از این که موفق به برقراری ارتباط روحی با آنان شده در مورد آن پیامها,توجهی از طرف اشخاص نگردیده است از کار خود خسته و پشیمان می شود و برای همیشه به جهانهای روحی می رود و دیگر در صدد برقراری تماس با آن افراد بر نمی آید . گاهی ارواح می توانند آگاهی های بسیار ارزنده و سرنوشت سازی را در اختیار زنده ها بگذارند , البته این تماس ها و محبت ارواح زمانی خواهد بود که آنان بدانند که شخص تماس گیرنده هیچ نظری درباره کسب مادیات حیات و یا ایجاد اختلافات و اقدام به اعمال خلاف شئونات انسانی نخواهند داشت. فردی گفت:پدرم مدتی است که فوت کرده و در زمان حیات وی , رابطه بسیار نزدیکی بین من و او برقرار بوده است و اکثر شبها به خواب من می آید و مطالب و حقایقی از گذشته و حال و آینده را به من می گوید که تمامی آنها صحت دارند یا آن مطالب به گونه ای به وقوع می پیوندند, فرضا مدتها پیش انگشتر من گم شده بود , پس از اینکه پدرم فوت کرد یک شب به خواب من آمد و اظهار نمود که انگشتر تو را فلان شخص که از اقوام نزدیک بود برداشته است فردا به منزل او برو و انگشتر در محل خاصی است که پدرم در خواب آنجا را به من نشان داده بود . روز بعد بنا به توصیه روح پدرم به منزل آن شخص رفتم و انگشتر من درست در همانجایی بود که شب قبل پدرم جای آن را به من در زمان خواب نمایانده بود. یکی دیگر از اطلاعاتی که ارواح در اختیار برخی از افراد منتخب که مدیوم هستند قرار می دهند مربوط به شناسانیدن وجود خداوند یکتا و فرامین الهی و زندگانی پس از مرگ است که توسط ارواح الهاماتی به یکی از بندگان می شود تا او بتواند آن شناخت و آگاهی های بدست آورده خود را در اختیار دیگران قرار دهد و به همین علت هم اگر دقت کامل درباره ریشه ادیان نمائید توجه خواهید نمود که در مرحله اول ارواح بوده اند که مطالب ارزنده ای را از سوی پروردگار بر فردی الهام تموده اند و در نتیجه ادیان بوجود امروزی بوجود آمده اند.فرضا اگر روح تجسد شده ای بر حضرت مریم نازل نمی شد مسلما دین مسیحیتی هم وجود نداشت و یا اگر روح الامین از سوی پروردگار بر حضرت رسول اکرم نازل نمی گردید دین اسلام شکل نمی گرفت و همیشه ارواح هستند که بصورت رابطی بیت پروردگار و بندگان او در رفت و آمد هستند و حقایق و مطالب مهمی را از نظر انسانیت , بر افراد خاصی الهام می نمایند تا او بتواند مطالب و بدست آورده های خود را بگونه ای خاص و طی شرایط محیط و زمان, در اختیار دیگران قرار دهد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:33 توسط آرش |
|
|
سلام این روش به نام چشم ابر می باشد و یکی از بهترین روش های خروج روح از بدن می باشد . خب ما ریلاکسیشن را البته فقط یک روش را به شما آموختیم و فکر می کنم که حداقل هشتادوشش درصد بتوانند از این سیستم استفاده کنند و در ادامه ما کلا نیاز به آرامش جسم و روان ( روح ) داریم . خوب وقتی کاملا ما از لحاظ جسمی و روحی ریلاکس شده ایم و در اوج این رخوت و بیحسی و سنگینی قرار گرفتیم در ذهن تصور می کنیم کنار دریایی نیمه ابری ایستاده ایم و سعی کنید در طول ساحل کمی قدم بزنید و مثلا کمی شن را بردارید و آرام بر زمین بریزید و بعد کمی در داخل آب گرم دریا و زیر نور گرم خورشید , شنا کنید و سعی کنید خود را با شنا کردن خسته کنید , انگار واقعا شنا کرده اید و البته این شنا می تواند از یک تا ده دقیقه طول بکشد و بعد از آن از آب بیرون آمده و روی شن های گرم بنشینید و سعی کنید گرمای شن ها را احساس کنید و بعد روی این شن و ماسه گرم دراز بکشید و به ابر های تکه تکه نگاه کنید و بعد از لحظاتی چشمانتان را ببندید ولی سعی کنید صدای دریا را بشنوید و حتی گرمای خورشید را روی بدنتان احساس کنید این هم از یک تا سه دقیقه زمان لازم دارد ولی خوب در افراد متفاوت است و بعد این گرمای خورشید به قدری گرم خواهد شد که شما مانند یک بخار از بدنتان فاصله گرفته و بدنتان را که روی ساحل افتاده است می بینید و این شمایید که به سمت بالا می روید و حدودا وقتی که بیست متر از بدنتان بالاتر رفتید بیکباره کل بدن خود را مانند دانه های شن و ماسه ریز میبینید , انگار مجسمه ای در همان شکل شما روی زمین درست کرده اند و کم کم احساس می کنید که باد تندی شروع به وزیدن می کند و جسم شما را روی زمین متلاشی می کند , شاید دیده اید که چگونه دانه های شن به هوا پرت شده و نا پدید می گردد و وقتی این باد بدن مثالی شما را برد , شما با سرعت زیاد بیکباره به سمت ابر ها کشیده شده و در آن محو خواهید شد و شما مانند چیزی میشوید که جسمی ندارد و فقط به صورتی مناظر را از بالا به پایین می بیند . البته خیلی ها وقتی جسمشان را به دست وزش باد متلاشی کردند نا گهان به احساس خروج از بدن شده اند و بعضی ها وقتی به سمت ابرها کشیده شده اند این پدیده برایشان اتفاق افتاده است و اشخاصی هم هستند که با قدم زدن در این محیط مجازی به این حس رسیده اند , چون برخی از افراد زمینه و استعداد خاصی دارند و خیلی راحت تر از بدن جدا می شوند و قویه تخیولشان به خوبی کار می کند . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:24 توسط آرش |
|
|
به نام انکه جان را فکرت اموخت...
دوستان سلام..این مطلب را برای اطلاعات بیشتر در زمینه پرستش غیر خدا گذاشته ام....فقط برای شناخت بیشتر شیاطین... شیطان پرستی یک حرکت مکتبی، شبه مکتبی و یا فلسفی است که هواداران آن شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از عالم هستی میپندارند. آنها شیطان را موجودی زنده و با چند وجه از طبیعت انسان مشترک میدانند. شیطان پرستی را در گروه "راه چپ" مخالف با "راه راست" طبقه بندی میکنند. دست چپیها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستیها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگتر بدست میآورند. لاوییانها در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته میشود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش میکنند. شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنماییهای موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد. به همین دلیل بسیاری از شیطان پرستان معاصر از باورها و گرایشهای ادیان گذشته اجتناب میکنند و بیشتر گرایشات خودپرستانه دارند. به گونهای که خود را در مرکز هستی و قوانین طبیعی میبینند و بیشتر شبیه به مکاتبی چون مادهگرایی و یا خودمحوری و جادومحوری هستند. به هر حال بعضی شیطان پرستان به طور داوطلبانه بعضی از قوانین اخلاقی را انتخاب میکنند. این یک جریان وارونه سازی را نشان میدهد. بر این مبنا شیطان پرستان به دو گروه اصلی شیطان پرستان فلسفی و شیطان پرستان دینی تقسیم بندی میشوند. تاریخچه مفهوم شیطان در طول قرنها مورد مکاشفه قرار گرفته است. در اصل در سنت مسیحیان جودو، شیطان به عنوان بخشی از آفرینش دیده شده است که در برگیرنده قانونی است که میتواند در مقابل خواست خداوند مخالفت کند و با اختیار تام خود، قادر است مبارزه طلب باشد. (یادآور یکی از تفسیرهای یهودی که میگوید تنها زمانی که پتانسیل توانایی تخلف از خواست خدا را داشته باشید و با او مخالفت نکنید موجودی بسیار خوب خواهید بود) در خلال قرنها این مفهوم به مخالفت صرف علیه خداوند تحریف شده است. این دیدگاه که هرچیزی نقطه مقابل خود را دارد و خداوند (تماماً خوب) باید یک نیروی خدای بد (شیطانی) نیز در مقابلش باشد (بسیار از الهههای قدیمی نیز این نیروهای بد را در خود داشته اند، به طور مثال تمدن مصر باستان نیز چنین باوری را داشته است). با گسترش دین مسیحیت و بعد از آن اسلام، که هردو پیروان بسیاری بدست آوردند و یک رستگاری اعلا را برای خود قائل هستند و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد دارند، و در میان آموزههای آنها شیطان وجود دارد و در همه جهانبینیهای الهی، شیطان سعی دارد خداوند را تحلیل برد و خراب کند. با رشد رو به جلوی جامعه از دوران اصلاحات به دوران روشنفکری (قرون 17 و 1 به علاوه شیطان پرستی برمبنای آموزههای مخالف دینهای ابراهیمی به مخالفت با خدای ابراهیمی پرداخته است. قدیمیترین شاهد ثبت شده راجع به این واژه (شیطان پرستی) در کتاب "تکذیب یک کتاب" توسط توماس هاردینگ (1565) به چشم میخورد که در آن از کلیسای انگلیس دفاع میکند: "در خلال زمانی که مارتین لوتر برای اولین بار فرقه ملحد و شیطان پرست خود را به آلمان آورد،...". در حالی که مارتین لوتر خود هرگونه ارتباطی را بین آموزه هایش و شیطان نفی کرد. شیطان در یهودیت، مسیحیت، اسلام و آیاواشی کلمه شیطان در ابتدا از دین یهود آمده و در مسیحیت و اسلام تکمیل یافته است. این نگاه یهودی-مسیحی-اسلامی از شیطان میتواند به موارد زیر تقسیم شود: یهود: شیطان در یهودیت، در لغت به معنای "دشمن" یا "تهمت زننده" است. و همینطور نام فرشتهای است که مومنین را مورد محک قرار میدهد. شیطان در یهود به عنوان دشمن خدا شناخته نشده است بلکه یک خادم خدا است که وظیفه دارد ایمان بشیریت را مورد آزمایش قرار دهد. اسلامی: کلمه شیطان در عربی "الشیطان" به معنای خطاکار، متجاوز و دشمن است. این یک عنوان است که معمولاً به موجودی به نام ابلیس صفت داده میشود. ابلیس یک جن بوده است که از خدا نافرمانی کرده است لذا من طبع توسط خدا محکوم شده است که به عنوان منبعی برای گمراهی انس و جن باشد و ایمان آنها را برای خدا بسنجد. مسیحیت: در بسیاری از شاخههای مسیحیت، شیطان (در اصل لوسیفر) قبل از آنکه از درگاه خدا ترد شود، یک موجود روحانی یا فرشته بوده که در خدمت خداوندگار بوده است. گفته میشود شیطان از درگاه خداوند به دلیل غرور بیش از حد و خودپرستی ترد شده است. همینطور گفته شده است است شیطان کسی بوده است که به انسان گفته است میتواند خدا شود، و موجب معصیت اصلی انسان در درگاه خدا شده است و در نتیجه از بهشت عدن اخراج شده است. از شیطان در کتاب یونانی "دیابلوس" به عنوان روح پلید (Devil) نیز نام برده شده است که به معنای "تهمت زننده" یا "کسی که به ناحق دیگران را متهم میکند". واژه Devil از فعلی به معنای "پرت کردن" یا "انتقال دادن" نشئت گرفته شده است. در حالی که لاوی ادعا کرده است که این واژه از زبان سانسکریت "devi" مشتق شده و به معنای الهه است (گرچه این ادعا نادرست به نظر میآید) آیاواشی: "آکیلاتریراتو آمانای" منبع اسطورهشناسی آیاواشی و کتاب دینی آیاواشی، راجع به "کرونی" که یک موجود شیطانی است سخن گفته است. این موجود به 6 قسمت قطعه قطعه شده است و هر قسمت در جهان با نامهای "راوانا" , "دوریودهانا" و ... متولد شده اند. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم... انواع و رویکردهای شیطان پرستی 1-شیطان پرستی فلسفی به طور غیر رسمی و گستردهای این شاخه از شیطان پرستی را منتسب به آنتوان شزاندر لاوی میدانند. او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود)، در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمیدانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیدهای ندارند (اگرچه بایدی هم برای نبود آن ندارند) به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست. در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را خار میشمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی مینگرند. و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای "جهان واقعی" را تشکیل میدهند. به طور شفافی، آموزههای شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد. چرا که این تعالیم از آموزههای یهودی-مسیحی نشئت گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است. 2-شیطانپرستی لاویی این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوآن لاوی که در کتاب "انجیل شیطان" و دیگر آثارش آمده است تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان (1966) بود و تحت تأثیر نوشتههای فردریک نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارک د سید، ویندهام لویس، چارلز داروین، امبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. "شیطان" در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی نداشت. یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود میداند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلوبرنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف میدانند نباید به طرز فکر گروهی خواص وفادار باشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی میدانند. و در بشر دوستی ]گمراه[ خود، بدون تامل عمل کنند. 3-شیطان پرستی دینی گرایشات شیطان پرستی دینی اغلب مشابه گرایشات شیطان پرستی فلسفی است، گرچه معمولاً پیش نیازی برای خود قائل میشوند و آن پیشنیاز اینست که شیطان پرست اول باید یک قانون ماوراء الطبیعی را که در آن یک یا چند خدا تعریف شده است که همه شیطانی هستند یا بهوسیله شیطان شناخته میشوند. شیطانی که در گروه اخیر تعریف شده است میتواند تنها در ذهن یک شیطان پرست تعریف شود یا از یک دین (معمولاً قبل از مسیح) اقتباس شوند. بسته به اینکه کدام نوع شیطان پرستی مد نظر باشد، خدا (یا خدایان) میتوانند از انواع مختلفی از معبودها باشند، بعضی از آنها از ادیان بسیار قدیمی نشئت گرفته شده اند، انواع معمول شیطان پرستی از خدایانشان را از ادیان قدیمی مصر باستان و بسیاری از الهههای باستانی بینالنهرینی و بعضا از الهههای رومی و یونانی (به عنوان مثال مارس-خدای جنگ) اقتباس کرده اند. بقیه شیطان پرستان ادعای پرستش خدای اصلی را دارند ولی بیشتر شیطان پرستان میگویند خدای معبود آنها در واقع قدمت بسیار قدیمی دارد، شاید از دوران ماقبل تاریخ و شاید اولین خدایانی باشد که توسط انسان مورد پرستش قرار گرفته است (گرچه چنین ادعایی غیر قابل بررسی است) مابقی گروهها تعبیری سخت گیرانه تر از اینها را میپرستند: آنهایی که سیمای فرشتهٔ سقوط کرده از انجیل مسیحی را میپرستند، در حالی که بسیاری که آن را به عنوان شر، طبق تعریف کلیسای مسیحی، میپندارند. این گروه در مقابل آن را به عنوان محق و کسی که در مقابل خدا شورش کرده است قبول دارند. تمام این ادیان با هم وبا شیطان پرستان فلسفی مشترک هستند چرا که خود شخص را در اولویت اول قرار داده اند. این نظریه نیز معمولاً توسط کسانی که خدا را به دید شیطانی مینگرند (کسانی که دیده شده است اشخاص را به آزادی اندیشه تشویق میکنند و تلاش میکنند خود را بهوسیله فلسفههایی چون میجیک و فلسفههای مشابه "تمایل به قدرت" نیچه بالا بکشند) حمایت شده است. یک پند رایج شیطانی به این معلول اینست که: "هر خدای ارزشمندی بهتر است به جای یک برده پست و بخاک افتاده، یک شریک در قدرت خود داشته باشد." یک مثال از این مطلب، شیطان ابراهیمی است، مانند ابلیسی که در کتاب تورات آمده است و بشریت را به چیدن میوه درخت شناخت خوب از بد تشویق میکند:" تو مطمئنا نمیمیری: چرا که خدا در همان روزی که این کار را کنی از آن خبر خواهد داشت، سپس چشمانت باز خواهد شد و شماها مانند خدا خواهید شد و خوب را از شر تشخیص خواهید داد". با این استفاده از این مفهوم، شیطان پرستان خود را بهتر از هر خدای دیگری، دارای قدرت تشخیص خوب از بد میپندارند. از آنجا که این گروه از شیطان پرستان خود را بسیار قدیمی و قدیمی تر از بقیه میدانند، نام "شیطان پرستان سنتی" را بر خود گذاشتهاند و به شیطان پرستان فلسفی، "شیطان پرستان معاصر" میگویند. 4-شرپرستان این فرقه از شیطان پرستان، به دوران تفتیش عقاید مذهبی از طرف کلیسا مربوط میشوند. این نوع شیطان پرستان معمولاً متهم هستند که به اعمالی از قبیل "خوردن نوزادان"، "کشتن گوسفندان"، "قربانی کردن دختران باکره" و "نفرت از مسیحیان" هستند. این طرز فکر در کتاب "مالیوس مالیفیکاروم" دسته بندی شده است.]کتابی که در دوران تفتیش عقاید توسط کلیسا (1490) تالیف شد و در واقع هرگز به طور رسمی مورد استفاده قرار نگرفت، کتاب حاوی مطالب خرافی از جن گیری و جادوگری و مطالبی از این دست است. ترجمه لغوی نام کتاب پتک جادوگران است
فلسفه شیطانی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:55 توسط آرش |
|
|
وصف همزاد
همزاد با آدمی و در کنار او زندگی میکند و در تمامی دوران زندگی همراه ادمی است و بعد از مرگ زندگی همزاد به پایان نمرسد بلکه تغییر شکل میدهد. عاملان و مرتاضان هندی معتقدند بعد از مرگ آدمی همزاد او نمیمیرد.بلکه شکل جدیدی اختیار کرده زنده میماند و در هوا مشغول گشت وگذار خواهد بود.البته نویسنده میگوید من یکبار از موکل این سوال را پرسیدم و موکل سکوت کرد که البته سکوت موکل به دو معناست یا اطلاعی ندارد و یا اجازه بیان ان را ندارد همزاد دارای جسم لطیفی است و دورترین راه ها را در مدت زمان کوتاهی طی کرده و میتواند برای ما خبری بیاورد همچنین میتواند بین دو نفر محبت و یا کینه ایجاد کند و بسیاری از کارهایی را که انسانهای معمول نمیتواند انجام دهد همزاد انجام دهد. خطرات همزاد باید در نظر داشته باشید که طبق قراری که با همزاد خود میگذارید به او فرمان داده و طلب چیزی نمایید. باید طبیعت او را شناخته و بر طبق ان از وی درخواست کاری را بکنید. باید سعی کنید از او در خواست کارهای ناشایست را نکنید زیرا ابتدا او سعی میکند شما را از انجام ان کار منع نماید و بهتر است با او مخالفت نکنید زیرا در این صورت او پشیمان شده و غصه میخورد و عذاب میکشد و به همین دلیل به شما ضرر زده که جبرانش به سختی میسر میشود. توجه داشته باشید بعضی از اسرار ها و راز ها هستند که همزاد از بیان آن به شما امتناع میورزد پس او را مجبور به پاسخ گویی نکنید زیرا ممکن است به شما حمله کرده و هلاکتان کند. باید با او طرح دوستی بریزید و از در عشق و علاقه به وی نزدیک شوید. در این صورت او شما را از گذشته و آینده و حوادثی را که در شرف وقوع است را برای شما باز گو میکند و شما را اگاه میسازد کسانی که نباید دست به تسخیر همزاد بزنند عملیات قرانی احضار همزاد(1) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:51 توسط آرش |
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله محمد و آل الطاهرين
امروزه سير تكاملي علم نظر دانشمندان را مخصوصا در قارهء آمريكا و اروپا بوجود موجودات نامرئي و عالم ماوراءالطبيعه منتقل نموده است و لذا شبه اينكه (آيا در روي زمين چنين موجودي وجود دارد يا خير؟)را از مرحله ي محال بودن به مرحلهء امكان تنرل داده:حتي كتابهاي راجع به احضار ارواح تاليف و تا اندازه اي هم پيشترفت نموده اند البته ناگفته نماند كه آنها از((جن)) به ((ارواح شرير)) تعبير مينمايند اما آنچه را به وسيله ي ميز گرد و غيره بعنوان ارواح بشر و ارواح شرير احضار مينمايند چيزي جز همان جن نيست زيرا آنها هيچگونه تسلطي بر روح انسان ندارند تا بتوانند احضارش كنند. بعنوان شاهد قضيه اي را چند سال قبل در مشهد مقدس بوقوع پيوست بطور خلاصه از افراد موثق نقل ميكنم:::::::: عده اي ميزگردي تشكيل داده بودند و مشغول احضار روحي كه پدر يكي از خضار يا برادر او بوده كيفيت اين احضار به اين صورت است كه :شخص خاصي متصدي احضار است و ديگران حتي اگر بلد باشند حق مباشرت ندارند و تنها دور ميزي نشسته هر دو دست خود را آرام بر روي آن قرار ميدهند و آن شخص ابتدا اوراد مخصوصي را ميخواند و بعد يكايك حروف بيست و هشتگانهء الفباي عرب را از ابتدا تا اتنها ميخواند موقع تلفظ بعضي از حروف ميز بخودي خود و بدون محرك در زير دست ها حركت ميكند تا وقتي كه از تركيب حروف جواب معقولي براي سوالي كه پرسيده شده است حاصل شود. ايم مطلب بعنوان احضار ارواح غوغائي عجيب و غريب به راه انداخته بود تا اينكه دو نفر از علماء معتبر مشهد.خواستار شركت در آن مجلس شدند و پس از حضور از نزديك جريان حركت ميز را مشاهده نمودند درجلسه ديگر يكي از آن دو خواستند كه گردانيدن ميز را به عهده بگيرند و متصدي امر با اكراه پذيرفته بودند اين عالم چون داراي علوم و معنويت خاصي بود و راه مكالمه صحيح با موجودات نامرئي و پنهان از چشم را بلد بود گرداننده يا گردانندگان ميز را به اسمائي كه حضرت سليمان (ع)ميدانست و با آن اسماء جنيان را مسخر كرده بود قسم داد و پرسيده بود:شما روح انسان هستيد يا موجودي ديگر؟و شروع به خواندن حروف الفبا كرده بود وقتي كه به حرف ميم ميرسد ميز تكان ميخورد ميم را ياداشت ميكند بعد بخ ترتيب در حروف .نون.جيم.نون.هاء.سين.تاء.و بلاخره ميم حركت ميكند كه از جمع حروف ((من جن هستم)) حاصل ميشود. بعد از اين واقعه تمامي ايم جلسات كه به نام احضار ارواح تشكيل ميشود موقعيت خود را از دست داد و معلوم شد كه جلسات احضار ارواح در اروپا و امريكا هم از اين نوع سنخ بوده و درواقع احضار جن است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:46 توسط آرش |
|
|
چگونه كتابت روحي و القائي انجام بديم؟
دوستان روش كتابت يكي از روش هايي است براي ارتباط با ارواح استفاده ميشه. همگام با شروع جلسه بينندگي قلم و كاغذي آماده و قلم ها را در حين بينندگي در روي كاغذ به حالت نوشتن مي گذاريم و در حالي كه چراغ خاموش است و آن را نگاه نمي كنيم.توجه كنيد نگاه نميكنيم. با قرائت سوره حمد و توحيد و سوره قدر و كوثر در حق ارواح آنهايي كه به امر قانون(توضيحشو در مطالبي كه نوشتم است)وارد عمل ميگردند و دست شما روي كاغذ به حركت در خواهد آمد خود خواهيد ديد كه اين حركت از شما نميباشد.در ابتداء حركت ها جزئي و در بعضي از افراد به حالت نوشتاري نزديك تر و در بعشي به نسبت توان روحي و هماهنگي با ارواح شروع به نوشتن مي كنند. به تمرينات مكرر از طرف قانون (همان جايي كه بايد اجازه بدهند كه ارواح با ما ارتباط برقرار كنه)از طرف قانون شما ياري خواهيد شد ضمنا يادآوري تابع قانون بودن الزامي است(تابع ائمه اطهار و...) به اميد موفقيت راستش اول نميخواستم اين آموزش رو در اينجا بيارم اما خوب....... التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:35 توسط آرش |
|
|
نمونه اي از رياضت مرحوم مجلسي را كه خودش گفته در اينجا ميآورم(البته اين همش نيست)
دريافته هايى را كه اين بنده ، از دوران رياضت و خودسازى بدست آوده ام ، مربوط به زمانى است كه به مطالعه و تحقيق تفاسير پرداخته بودم ، و شبى بين خواب و بيدارى حضرت محمد((ص )) را زيارت كردم . با خود گفتم كه : شايسته است تا در كمالات و اخلاق وى دقيق شوم ، هر چه ندبر من فزونتر مى گشت ، عظمت و نورانيت آن حضرت گسترده تر و روشنتر مى نمود. از اين روى ، دريافتم كه خلق و سرشت او، قرآن است ، و بايد در قرآن بينديشم . هر چه دقت من در آيه اى بيشتر مى شد، دريافت فزونترى از حقايق نصيبم مى گرديد. بگونه اى كه يك باره حقايق بيكرانى به جانم سرازير مى شد. و چنين موهبتى ، در پى هر تدبر من در آيه اى پديد مى آمد. البته ، براى كسى كه به چنين توفيقى دست نيافته ، باور اين سخن ، غير ممكن مى نمايد، چرا كه غير عادى به نظر مى رسد، اما - در نام وياد اين مطالب - راهنمائى و برادران ايمانى ام را قصد نموده ام . آن دستور ((خودسازى و رياضت )) عبارت است از: از هر كلامى كه سود ندارد، و بلكه از غير ياد حق تعالى ؛ زبان به كام كشيدن . از لذتها و خوشيهاى (غير ضرورى و باز دارنده )، خوردنيها، پوشيدنيها، زناشوييها، مسكنها و...، دست كشيدن . از مراوده با غير اولياءالله دورى جستن . خواب فراوان را ترك نمودن . ياد خداوند متعال را، همراه با مراقبت ، پيشه خود ساختن . ديگران ، مداومت بر ذكر ((يا حى يا قيوم لااله الا انت )) را پى مى گرفتند، و من نيز آن ذكر را آزموده ام . اما بيشترين ذكر من ((يالله )) است ، با دور افكندن غير حق از قلب ، و با توجه به ذات بارى تعالى . البته ، مهم و اساسى ، همان ذكر حق تعالى ، با مراقبت است ، كه ديگر چيزها به پايه ذكر نمى رسد. پايدارى - به مدت چهل روز- بر آنچه كه (از قانون تمرين و رياضيت ) بر شمرديم ؛ باعث مى شود، كه در بهايى از انوار: حكمت ، معرفت و محبت الهى گشوده گردد، و سپس ، آدمى به مقام فناء و بقاء باالله ترقى كند و راه يابد. (چنانكه روايات فراوانى در اين باب گذشت ) و از آن روى كه اينم شيوه خودسازى و سير الى الله ؛ نزديك ترين راهها به سوى خداست ؛ تعارض نفس و شياطين ظاهر و باطن ، با آن شديدتر است . زيرا اگر همه مردم به نمى شوند، چرا كه بيشتر غرضها، در روى آورى به اين گونه دانشها؛ دوستى مال ، مقام و برترى نزد مردم است . كه اگر چنين شد، شياطين نيز مدد كار مى شوند. اما اگر، غرض از آموختن دانش ، خشنودى خداوند متعال بود، (به گونه طبيعى ) دشواريهايى را پيش روى دارد. كه اگر دشوارى پديدار نشد، سزاوار است است كه در اين كوتاه آمدن شيطان - كه شايد غرضى در آن داشته باشد - درنگ كنيم . در اين چهل سالى كه به راهنمايى و ارشاد مردم پرداخته ام ، كسى را كه بر اساس اين دستورالعمل ، به خود سازى به پردازد، نيافتم ، و اين خود دليل شكوهمندى و گرانمايگى اين دستور است ، در صورتيكه ، با راهنمايئهاى همگانى و گسترش دانشهاى دينى ؛ بيش از صد هزار نفر را، هدايت كرده ام . در اين ايام ، ديدار حضرت رسول ((ص )) را توفيق يافتم ، از ايشان پرسيدم نزديك ترين راه ، براى سير الى الله چيست ؟ حضرت فرمودند، همان است كه مى دانى (و بدان عمل كرده و دستور مى دهى ). چگونه است ، آدمى كه در برابر ادعاى دروغين كسى كه مى گويد: من كيمياگرم ، دارايى و فرصتهاى خود را صرف مى كند، در صورتى كه مى داند، اگر اين ادعا راست باشد، نيازى به اظهار آن نيست ، بلكه بايد در كتمان آن بكوشد، اگر چه به بدترين شكنجه ها كشته شود. اما به احتمال اينكه راست مى گويد، راضى است كه مال خود را براى او پرداخت كند. و آنچه كه من مى گويم ، بر گرفته از خود آيات الهى ، روايات پيغمبر((ص )) و امامان معصوم ((ع )) است . چيزى اس كه حكماى ظاهر، مانند، بوعلى سينا، - در نمط نهم از اشارات - نيز بدان گواهى داده است پس ايرادى ندارد، كه تو چهل روزت را (به اين گونه كه گفتم ) به عبادت پردازى - با اينكه بايد تمام عرمت را چنين كنى - با تضرع وزارى به درگاه خداوند روى آورى ، با انگيزه بندگى و عبادت ، و نه براى آزمايش . چنانكه ، خاتم انبياء((ص )) فرمودند: كسى كه چهل روز خود را براى خداوند خالص كند، سرچشمه هاى معرفت را، از جانش بر زبانش جارى مى سازد(فقط 40 چهل روز بچه ها) والحمد لله هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا لله _________________ پيرى و جوانى چو شب و روز بر آمد *ما شب شد و روز آمد و بيدار نگشتيم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:30 توسط آرش |
|
|
به نام انکه جان را فکرت اموخت
ذكر يك دستور از كتاب «أسرار الصّلوة» مرحوم حاج ميرزا جواد آقا تبريزي (ت) مرحوم حاج ميرزا جواد آقاي تبريزي از اعاظم تلامذة مرحوم آية الحقّ و سند التّوحيد معلّم ربّاني حاج شيخ حسينقلي همداني رضوانالله عليهما است . و كتب وي عبارتند از: «لقاءالله» و «أسرار الصَّلوة» و «المراقبات» (أعمال السَّنة) كه الحقّ مستغني از تعريف است، بالاخصّ كتاب «لقا´ءالله» ايشان آتشي مخصوص دارد و براي فتح باب سالكين إليالله كليد و رمز موفّقيّت است. ما در اينجا به ذكر يك دستور از كتاب «أسرار الصّلوة» وي، طبع سنگي، ص 46 اكتفا مينمائيم؛ ميفرمايد: من از بعضي أجلاّء مشايخ خودم كه همانند او حكيم عارفي، و معلّم حاذقي را در راه خير، و طبيب كاملي را نديدهام پرسيدم: كداميك از أعمال جوارح را كه شما تجربه نمودهايد اثرش در قلب بيشتر است؟! فرمود: سجدة طويله در هر روزي كه آنرا ادامه دهد، و طول بدهد جدّاً تا اينكه يكساعت و يا سه ربع ساعت به طول انجامد و در آن بگويد: لاَ´إِلَـ'هَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَـ'نَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّـ'لِمِينَ . «هيچ معبودي نيست جز تو اي خداوند! تو پاكي و منزّه و مقدّس ميباشي! من هستم كه رويّه و دأبم اين بوده است كه از ستمگران بودهام.» بطوريكه نفس خود را گرفتار و محبوس در حبس عالم طبيعت مشاهده نمايد و مقيَّد و مغلول به قيدها و غلهاي اخلاق رذيله بنگرد، و خداوند را تنزيه كند كه: تو اين كار را از روي ظلم و ستم به من ننمودي! و من بودم كه به نفس خودم ستم نمودم و آنرا در اين مهلكة عظيمه وارد ساختم . و ديگر خواندن سورة قدر را در شبهاي جمعه و عصرهاي جمعه يكصد بار. مرحوم استاد قُدّس سرّه ميفرمود: من در ميان أعمال مستحبّه عملي را نيافتهام كه مانند اين سه چيز موثّر باشد. و در روايات مطالبي وارد است كه حاصلش اين است: در روز جمعه صد نفحه يا صد رحمت نازل ميشود، نود و نه تاي آن براي كسي است كه سورة قدر را در عصر جمعه يكصد بار قرائت كند، و براي او همچنين نصيبي در آن يك نفحه و يا يك رحمت ديگر نيز هست. ـ انتهي . منبع: سایت عرفان شمس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:28 توسط آرش |
|
|
سوره اعلي را تا 41 روز روزي 3 مرتبه بعد از هر اذان مداومت كنيد جهت ارتباط با موكل
عزیزان سوره ضحی را 12 مرتبه به نیت مدد آقا بخوانید اگر بخواهند به شما موکل هم می دهند همین و بس |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:18 توسط آرش |
|
|
متوانید در بخش نظرات نام خود و نام مادر خود را بنویسد تا نام موکل خود را از یک استاد بپرسم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:13 توسط آرش |
|
|
سلام
روش احضار : من نمی دانم احضار و یا تسخیر موکل چقدر برای شما مفید است ولی اجازه آن رانمی دهم چون از شما شناختی ندارم ولی دستور آن را برایتان می نویسم آیه الکرسی خواندن 5 قل کشیدن مندل با کارد اگر دستورش را ندارید 5 قل را بخوانید و دور خود خط بکشید دود کردن سندروس و کندر خواندن سوره صافات بعد از هر بار کلمه شهاب ثاقب بگویید احضروا یا (نام موکل ) را بگویید نام موکل شما : غائیل روش تسخیر : آیه 35 سوره نور یک چله بخوان احقاف آیه 32 و 31 یک چله بخوان ترک حیوانی ترک معصیت سوال داشتید در خدمتم این احضار و تسخیر خلاصه بود ولی کاربردی اگر کسی بیشتر خواست چشم ولی به شرطی که امتحانش کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 2:5 توسط آرش |
|
|
اين فن بدون خطر است و بايد گام به گام دنبال شود.
مرحله اول : بدن را شل كنيد.( فيزيكي و روحي ) مي توانيد با تنفس عميق ريلاكس شويد 50 تا 100 بار تنفس كنيد( هر طور كه خود ميدانيد). مرحله دوم : به سر حد خواب نزديك شويد. يك راه اين است كه بازويتان را بالا نگه داريد وقتي كه بخواهيد بخوابيد بازويتان سقوط مي كند و شما دوباره بيدار مي شويد. با تمرين شما مي توانيد اين حالت را بدون بالا بردن بازو كنترل كنيد. روش ديگر اين است كه به يك شئ تمركز كنيد، وقتي كه تصوير هاي ديگر شروع مي كنند كه به ذهن شما وارد شوند شما به داخل حالت خواب گونه اي وارد مي شويد. با بي تفاوتي شما اين تصويرها تماشا مي كنيد. اين به شما كمك خواهد كرد تا حالت نزديك به خواب را حفظ كنيد. مونريو اين را شرط a مي خواند. مرحله سوم: عميق شدن اين مرحله. آغاز كنيد كه ذهنتان را شفاف كنيد. ميدان ديدتان را توسط چشمان بسته مشاهده كنيد، كار ديگر انجام ندهيد. بسادگي نگاه كنيد از ميان پلكهاي بسته به تاريكي پيش روي خودتان. اينها واقعا تخليه عصبي هستند. اينها اثر خاصي ندارند. اينها را ناديده بگيريد. وقتي كه اينها متوقف مي شوند به حالتي وارد مي شويد كه مونريو آنرا شرط b مي نامد. از اينجا شخص وارد حالت عميق تري از ريلاكسيشن مي شود كه مونريو آنرا شرط c مي خواند- حالتي كه شما تمام هشياري جسم و تحريك حسي را از دست مي دهيد. شما تقريبا در تهي گاهي هستيد كه تنها منشآء تحريك شما انديشه شما خواهد بود.كمال مطلوب براي ترك بدن شرط d است. شرط c هنگامي است كه شما بطور ارادي تحريك شويد بواسطه آسايش و نيروي تازه دادن و اثر خستگي طبيعي نيست. براي انجام دادن شرط d مونريو پيشنهاد مي كند آنرا در صبح يا بعد از چرت كوتاهي انجام دهيد. مرحله چهارم: به حالت ارتعاش وارد شويد. اين مهمترين و مبهم ترين قسمت تكنيك است.پرتو هاي زيادي احساس مي شوند. اين ارتعاشات شروع كار هستند. آنها مي توانند تجربه شوند بعنوان حس خارش ملايم يا الكتريسته اي كه از ميان بدن شليك مي شوند. دليل اين هنوز يك راز است. بدن ستاره اي سعي مي كند بدن فيزيكي را ترك كند. براي وارد شدن به حالت ارتعاش دستور العمل زير پيشنهاد مي شود: • تمام جواهرات و اشيائي را كه برشما اثر دارند را از پوستتان دور كنيد • اتاقتان را تاريك كنيد بطوري كه نور از پشت پلكهايتان مشاهده نشود ولي همه نور را از بين نبريد. • دراز بكشيد بطوري كه سرتان شمال مغناطيسي را نشان دهد • پوشاكتان را شل كنيد ولي پوشش را حفظ كنيد اندكي گرم باشيد و راحت بطور عادي • مطمئن باشيد در اين مكان سرو صدا و مزاحمتي نخواهد بود. • وارد حالت ريلاكسيشن شويد • خود را به تلقينات روحي واگذار كنيد كه بخاطر خواهيد آورد تمام اتفاقات طي جلسه نزديك را كه سود مند است براي وجود عاقلا نه تان. اين 5 دوره تكرار مي شود. • با تنفس دهان نيمه باز پيش برويد. • همچنان كه تنفس مي كنيد، متمركز شويد بر خلاء پيش رويتان. • يك نقطه به فاصله يك فوت (پا) خارج پيشاني خود را انتخاب كنيد و سپس آنرا تغيير دهيد به شش فيت (پا) • نقطه را 90 درجه رو به بالا بگردانيد بوسيله ترسيم يك خط خيالي موازي با محور بدنتان، بالاي سرتان. در آنجا تمركز كنيد ودر آن نقطه به ارتعاش برسيد و آن را بسوي بدنتان برگردانيد مرحله پنجم: ياد بگيريد كه حالت ارتعاش را كنترل كنيد. تمرين كنيد كه اينها را بوسيله پشتكار روحي درون سرتان كنترل كنيد، پائين درپنجه پايتان، موجها را به سرتا سر بدنتان بكشانيد و ارتعاش توليد شده را از سر به پا بفرستيد. براي توليد اثر موج، ارتعاش را متمركز كنيد و بطور ذهني ارتعاش را از سر خارج كنيد و آنرا به سمت پائين بدن هدايت كنيد. تمرين كنيد تا اينكه شما بتوانيد تحريك اين ارتعاشات را تحت فرمان خود در بياوريد. يك مرتبه كه شما داريد حالت ارتعاش را كنترل مي كنيد شما آماده هستيد كه بدنتان را ترك كنيد. مرحله ششم: با يك جدايي جزئي شروع كنيد- كليد اينجا كنترل فكر است. ذهنتان را راسخ بر ترك بدن نگهداريد و اجازه ندهيد پريشان شويد. افكار پريشان ممكن است كه شما كنترل حالت را از دست بدهيد. حالا به حالت ارتعاش وارد شويد، يك دست يا يك پا را از بدن دوم آزاد كنيد. مونريو پيشنهاد مي كند يك دست يا پا را دراز كنيد تا اينكه برسد به شئ آشناي و آنرا لمس كند نظير ديوار بسترتان. سپس فشار مي دهيد آنرا بواسطه شئ به عضوتان برگردانيد بوسيله قرار دادن آن به عقب بطور تصادفي با شخصيت فيزيكي ميزان ارتعاش را بكاهيد و سپس آزمايش بپايان ميرسد. استراحت كنيد تا اينكه به حالت عادي بازگرديد. اين تمرين شما را براي جدايي آماده خواهد كرد. مرحله هفتم: خودتان را از بدن جدا كنيد. مونريو دو روش پيشنهاد ميكند. يك روش بلند شدن از بدن است. بري ا انجام آن، فكر كنيد كه سبك سبكتر مي شود و سپس از آن به حالت ارتعاش وارد شويد. به آن فكر كنيد كه چقدر زيبا خواهد بود كه شما رو به بالا شناور شويد. اين فكر را در ذهن نگه داريد و اجازه ندهيد فكر مزاحم وارد شود. اين اتفاق بطور طبيعي در اين نقطه خواهد افتاد. روش ديگر روش چرخيدن يا از تخت خواب بيرون آمدن. موقعيكه شما به حالت ارتعاش دست يافتيد سعي كنيد آنچنانكه در بستر غلت مي خوريد، غلت بخوريد. هيچ كوششي براي غلت خوردن جسماني انجام ندهيد. سعي كنيد بدنتان را از سر بچرخانيد و غلت خوردن مجازي بدن دوم به سمت راست بدن فيزيكي باشد. ر اين قسمت شما خارج از بدن، اما نزديك آن خواهيد بود. به شناور شدن به بالا بينديشيد و شما خود را شناور بالاي بدنتان مي يابيد. مونريو پيشنهاد مي كند با متد خارج شدن رو به بالا شروع كنيم ولي هر دو موثرند به يك اندازه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:0 توسط آرش |
|
|
پس از مرگ جسم مادی و پذیرش حقیقت جهان روحی و زندگانی پس از مرگ برای ارواح موجب می گردد که روح بسیاری از اشخاص به آگاهی های تازه ای دست یابند و از بخش هایی از خاطرات دوران زندگی خود که همان ماده و ماده پرستی است دست بردارند و در زمان پذیرش واقعیت مرگ بسیاری از خاطرات مادی را به دلیل سنگینی زیادی که دارند به ترتیب از خود دور سازند و با آرامش کامل و روحی سبک به جهان ارواح سفر کنند .زمانی که با ارواح مختلفی تماس حاصل می شود و درباره زمان حیات و مرگ و حالت انتقال آنها به عوالم روحی پرسشهایی بعمل می آید از گفتار آنها در می یابیم که حالت و وضعیت ارواح از نظر فرا موشی یا نگهداری خاطرات زمان های مادی گذشته یکسان نیستند و این یادآوریخاطراط ارواح با زمان بقای روح در عوالم روحی نسبت مستقیم دارد یعنی هرچه ارواح نسبت به دیگران زودتر زندگانی روحی خود را شروع کرده و به عوالم بالاتر روحی رفته باشند به همان نسبت نیز خاطرات زمان حیات را بیشتر از دست داده اند و حتی گاهی به زحمت می توانند خاطره ای از زمان حیات مادی خود به یاد آورند.این حالت را در زمان حیات مادی افراد نیز می توان مشاهده کرد کما اینکه فرزندان وقتی از پدر و مادر و خانواده فاصله می گیرند پس از مدتی آنان را فراموش می کنند و حتی سالی یک بار همبه یاد آنها نمی افتند و این حالت غریزی پس از مرگ نیز به گونه ای دیگر ادامه دارد.البته این حالت مربوط به ارواحی است که در قسمتهای بالای جهان سوم روحی(بهشت) قرار گرفته اند.
باید این مطلبرا گفت که مقدار زیادی از خاطرات زمان حیات مادی در آن جهان بی آثر است چون هر شناخت دارای موجی است و خاطرات زمان حیات مادی نیز دارای سنگینی زیادی هستند و هیچگاه آن امواج مورد استفاده ارواح در جهانهای روحی قرار نخواهد گرفت لذا کلیه آنها را از ضمیر عقلی خود می زدایند و با انجام این کار و سبک تر شدن بیشتر می توانند حرکت به سوی جهانهای روحی را آسانتر انجام دهند .البته خاطرات عاطفی و معنوی و علمی تا زمان های بسیار درازی در یاد بسیاری از ارواح باقی می ماند و گاهی هم در بعضی از ارواح قدرت برخی از این خاطرات قوی تر می شوند .البته وجود چنین حالتهایی فقط تا طبقه هشتم جهان سوم ادامه خواهند داشت و از آن پس کم کم از بین می روند. و زمانی که ارواح وارد جهان چهارم روحی می شوند از یک حالت تکاملی دیگری برخوردار می شوندکه از آن پس ثقل کلیه خاطرات مادی را از ذهن روحی خویش پاک می کنند ارواح پیوسته علوم جدیدی را جایگزین خاطرات بی مصرف زمان های گذشته خود می نمایند و در نهایت زمانی فرا خواهد رسید که ارواح در وجود روحی خود هیچگونه خاطره ای از زمان حیات های گذشته باقی نمی گذارند و از این زمان است که ارواح از جهان سوم به جهان چهارم ارتقا یافته و از این پس باید خود را به مرحله تکامل روحی و تغییرات موجی برسانند و به جهانهای بالاتر تلاش می کنند و تمام خاطرات مادی زمان حیات را از ضمیر روحی خویش پاک خواهند کرد. ارواح در عوالم روحی به نیروهای دیگری که خارج ار نیروهای موجود در سطح کره زمین است و با علم محیط بشریت برابری ندارد دست می یابند و آن به گونه ای است که در زمان حیات مادی برای بشر تصور به دست آوردن چنین نیروهایی غیر قابل باو می باشد. در جهان ارواح این نیروها به ارواح فروتنی تواضع ومحبت و... را هدیه می کنند و وجود چنین نیروهایی در ارواح باعث می شوند که آنها برای کمک به کلیه افراد جوامع بشری بشتابند و به شکل ارواح نگهبان یا محافظ و ... از هر فردی در زندگی مادی مراقبت و مواظبت کنند ضمن این که با انجام چنین علمی خود را نیز به تکامل نزدیکتر می سازند. زمانی که ارواح بر روی کره زمین و بخصوص در مجالس روحی حاضر می شوند می بینیم که لباس های زمان حیات خود را در بر دارند .این عمل ارواح به دو دلیل صورت می گیرد 1-ارواح تا مدت ها پس از مرگ خاطرات و اخلاق و رفتار و علاعق زمام حیات مادی خود را کاملا از دست نمی دهند 2- ارواح در زمان حضور تجسدی در مجالس روحی کوشش بر این دارند تا از لباسهای معمولی زمان حیات خود استفاده کنند و این عمل به این دلیل است که کسانش در نخستین وهله تجسد بتوانند شخصیت مادی گذشته او را بشناسند بطور کلی درباره خاطرات ارواح باید گفت هیچ روحی پس از جدا شدن از جسم مادی و سفر به جهانهای روحی کلیه خاطرات را تا زمان رسیدن به جهان چهارم همچنان در خود حفظ می کند چون تا طبقه هشتم بهشت هم احتمال بازگشت روح به جهانهای مادی وجود دارد و می بایست روح خاطرات گذشته خود را به یادداشته باشد تا در صورت بازگشت آنها را بکار گیرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 0:55 توسط آرش |
|
|
وقتي گفته ميشود كه هدف از آفرينش انسان عبادت است، بعضي گمانميبرند كه منظور از آن صرفاً انجام اعمال و مناسكي است كه به نام دعاتحقق ميپذيرد مانند نماز و روزه و اذكار گوناگون.
آيا حقيقت عبادت و پرستش همين است؟ مسلماً نه! چه آنكه دعا ونيايش جزيي از عبادت به شمار ميروند. طبق جهانبيني قرآن هر حركت وعمل مثبتي كه از انسان صورت گيرد، بشرط آنكه به انگيزه قرب ربوبي و براساسارزشها و تكاليفالهي باشدآن عمل وحركت عبادتمحسوب ميشود. بنابراين تعريف، زارعي كه با دستهاي پينه بسته خود در نيمههايشب،براي تامين امرار معاش خود و خانوادهاش به آبياري باغ و بستانهاميپردازد؛ كارگري كه از صبح تا به شام در كنار صداهاي سرسامآور ماشينمشغول كار و كوشش است؛ پزشكي كه در اطاِ جراحي تمام انديشهها وافكار خود را براي نجات يك انسان متمركز ساخته؛استادي كه در دل شب بهمطالعه و تحقيق ميپردازد، تا گرهاي از مشكلات فكري بشري را بگشايدو... همه و همه مادامي كه در جهت خدا و به نيت و قصد الهي ــ كه نتيجه وثمرش مردمي است ــ ميكوشند، هر آن و لحظه در حال عبادت به سرميبرند. خلاصه، هدف اين است كه همه كارها و اعمال و رفتار انسانللّه شود.يعني انسان به مرحلهاي برسد كه حتي' خوردن و خوابيدن و زنده ماندن ومردنش همه وهمه براي خدا باشند. قُلْ اِنَّ صَلا'تي وَ نُسُكي وَ مَحْيا'يَ وَ مَما'تيِ لِلّهِ رَبِّ العا'لَمينَ حركات و اذكاري هم كه به عنوان دعا و نيايش در اسلام مورد تاكيد قرارگرفته، براي آن است تا انسان حالت بندگي خود را حفظ كرده و با آگاهيخود را به سوي خدا بكشاند. دعا نيز ــ آن گونه كه گروهي پنداشتهاند،دخالت در كار خداوندي نيست، بلكه وسيلهاي است براي تقويت اراده ونور اميدي است براي برطرف كردن موانعي كه سد راه رشد و تعالي انسانهستند. آن هنگام كه تمام درها به روي آدمي بسته ميشود و انسان به بنبست يأس و نوميدي ميرسد، نيايش تنها وسيلهاي است براي نشاط وشادماني روح و گريز از غم و اندوه و حركتي است به سوي قلههاي رفيعكمال. به وسيله دعا انسان زنگارها و آلودگيهاي درون را شسته و خود راآماده ميسازد تا در مسير كمال گام نهد. نيايشپروازروحاست بهسوي معبود. پرواز بنده است به سوي الله. پروازبينهايت منفي است به سوي بينهايت مثبت. پرواز ناقص است به سوي كمال. آلكسيس كارل در اين باره چنين ميگويد: «نيايش به آدمي نيروي تحمل غمها و مصايب را ميبخشد وهنگامي كه كلمات منطقي براي اميدواري نميتوان يافت، انسان رااميدوار ميكند و قدرت ايستادگي در برابر حوادث بزرگ به اوميدهد.» «نيايش بر روي صفات و خصايل انسان اثر ميگذارد. بنابراين، بايدنيايش را پيوسته انجام داد.» «اجتماعاتي كه احتياج به نيايش را در خود كشتهاند، معمولاً از فسادو زوال مصون نخواهند بود.» ويليام جيمز نيز درباره نيايش چنين ميگويد: «چنانكه حقايق و واقعيتهاي پزشكي را قبول داشته باشيم،پزشكاني چند اظهار داشتهاند كه در بسياري از موارد، دعا، دربهبودي حال بيمار مؤثر بوده است. بنابراين، بايد دعا را در معالجهبيماران يكي از وسايل مؤثر دانست. در مورد بسياري از مردم، دعابراي معالجات امراض روحي بسيار مؤثر بوده و در نتيجه، صحتبدني و جسمي آنها را در پي خواهد داشت.» «دعا و نماز امر ذهني و وهمي نيست و عبارت است از كسببيشتري از نيروي معنوي و يا به عبارت ديگر، رحمت الهي.» بنابر آنچه گفتيم، عبادت كه در اسلام به عنوان فلسفة آفرينش و هدفخلقت شده است، داراي يك ويژگي مهم است كه هيچ يك از اديان ومذاهب كنوني از آن برخوردار نيست و آن اينكه شامل تمام فعاليتهاي انسانيميشود، چه آنجا كه انسان به نيايش خدا ميپردازد و به نماز ميايستد و خودرا ميسازد، و چه آنجا كه در قلب جامعه مشغول فعاليت و تلاش است، و چهدر كانون خانواده، آنجا كه با همسر و فرزندان يا پدر و مادر خود رابطهبرقرار ميسازد. در حالي كه عبادت در مذاهب ديگر منحصر به نيايش وبرقراري رابطه با خداست، و شامل فعاليتهاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي،خانوادگي و غيره نميشود منبع:فلسفه آفرينش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:48 توسط آرش |
|
|
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز
برنامه زير يك برنامه كه اولا شامل تمامي سوره هاي قرآن هستش و دوما خواص هر سوره به روايت پيامبر و امامان معصوم ، كه اين مطالب رو من اولين بار تو يك وبلاگ ديدم و سعي كردم اون رو در قالب يك برنامه به دوستداران عرضه كنم. متاسفانه چون برنامه شامل تمامي سوره هاي مباركه قرآن هست حجم بالايي داره (حدود 22 مگ). اين برنامه كاملا تست شده و اميدوارم مشكلي نداشته باشه. به دليل حجم بالا برنامه به پنج قسمت تقسيم شده كه پس از دانلود تمامي قسمتها به كمك نرم افزار WINRAR از حالت فشرده خارج كرده و اجرا نماييد. ۱=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part1.rar ۲=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part2.rar ۳=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part3.rar ۴=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part4.rar ۵=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part5.rar
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:43 توسط آرش |
|
|
بعضي ها مي گويند ، جنها محل زندگي مخصوص به خود دارند و از اجتماع انسانها دوري مي كنند.
در حدود يك قرن ويا بيشتر پيش ازاين در يكي از روستاهاي دورافتاده اين كشور بزرگ ، مردي ساده دل زندگي مي كرد كه ادعا داشت با جنها رابطه دارد و محل زندگي آنها را مي شناسد و حتي آنها او را در مراسم ها ، جشنها و عذاداري هاي خود دعوت مي كنند . اما كسي حرفش را باور نمي كرد و مردم ده مسخره اش مي كردند . او مي گفت كه ادعاي خود را ثابت خواهد كرد . روزي گاو يكي از اهالي روستا ( كه براي چرا كردن در طول روز گاوها را رها مي كردند) گم شد و غروب صاحب گاو هر چه گشت نتوانست آنرا پيدا كند . اتفاقا همان شب اجنه مرد ساده دل را به يك مراسم عروسي جنها دعوت كردند . مطابق رسم جنها ، پس از پايكوبي و شادي ، آنها براي شام ، گاو و يا گوسفندي قرباني كرده و بريان مي نمودند و مي خوردند و بعد از خوردن آن ، استخوانها را دوباره روي هم جمع كرده و حيوان را به شكل اول باز مي گرداندند . اتفاقا آن شب گاو گمشده آن روستايي را آورده بودند . مرد ساده دل از فرصت استفاده كرده و در حين خوردن شام قطعه اي از استخوان ران گاو را نزد خود پنهان كرد . پس از اتمام مراسم جنها استخوانها را جمع كردند ولي نتوانستند آن تكه استخوان ران را بيابند . جستجوي آنها ثمري نداشت . در نهايت تصميم گرفتند به جاي آن يك تكه چوب درخت گردو را مطابق آن استخوان بتراشند و به جاي آن قرار دهند . همين كار را كردند و گاو را باز سازي نموده و به ده برگرداندند . فرداي آن شب مرد ساده دل به ميان مردم ده رفت و ادعا كرد كه ديشب در مراسم عروسي جنها بوده است . مردم طبق معمول مسخره اش كردند . او روستايي اي را كه گاوش گم شده بود را صدا كرد و گفت آيا گاوي كه ديشب گم كرده بودي امروز پيدا نشد؟ او گفت بله امروز صبح ديدم خودش به خانه آمده و جلوي طويله است . مرد ساده دل گفت ، نه ، او را اجنه برده بودند و آنها آوردند و تمام ماجرا را تعريف كرد و بعد گفت اگر باور نمي كنيد آن گاو را ذبح كنيد و استخوان رانش را ببينيد كه از چوب گردو است . اگر من دروغ گفته بودم ، پولش را دوبرابر ميدهم و اگر نه شما حرف مرا باور خواهيد كرد . مردم كه هنوز باور نمي كردند ، براي تفريح و اينكه گوشت گاو مجاني خورده باشند گاو را كشتند و بعد از ديدن استخوان پاي گاو در كمال ناباوري ديدند كه حق با آن مرد ساده دل است . بعد از آن داستان آن مرد دهان به دهان نقل شد و اكنون نيز در آن روستا اهالي پير ده ، آن داستان را به عنوان يك داستان واقعي قبول دارند . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:39 توسط آرش |
|
|
اعضاى هشت نفره يك خانواده قزوينى ادعا مى كنند كه از ۱۱ماه پيش يك «بچه جن» با آنان در ارتباط است ومى توانند به وسيله او از آنچه در آينده روى مى دهد مطلع شوند. فرزندان اين خانواده پس از دوستى و آشنايى با اين بچه «جن» دچار مشكلات شديد روحى و روانى شده اند.
• نخستين بار چه گذشت خانه در محله اى قديمى واقع شده است. پدر خانواده با نگرانى در مورد آنچه كه روى داده مى گويد: ۱۱ماه پيش بود. پسر كوچكم كه ۱۵ساله است دچار حالت تشنج گونه شديدى شده و در ناحيه گردن تمام رگهايش متورم شده و عضلات دستها و صورتش به شدت منقبض شده بود. او با صداى وحشتناكى با تمام ما درگير شده بود. وى گفت: از اينكه پسرم دچار جنون آنى شده ترسيده بودم ونمى دانستم چه كار كنم، هيجان او به اندازه اى بود كه همه به او خيره شده بوديم تا اينكه او جلوى آينه رفت و در آن شروع به حرف زدن كرد. وى گفت: بعد از آن كم كم آرام شد و بعد با اشاره به ما گفت: اين دختر دوست من است. ما هيچ كس را نمى ديديم ولى او در آينه شروع به صحبت كردن با او كه روز بعد وقتى سرسفره براى خوردن ناهار نشسته بوديم همسرم خواست پارچ آب را وسط سفره بگذارد، پسرم در يك لحظه پارچ را برداشته و به ديوار كوبيد و گفت: مامان! حواست كجاست؟ چرا پارچ را روى سر دوست من مى گذارى؟ خيلى از اين وضعيت احساس خطر كردم براى همين بود كه همان روز پسرم را به نزد يك متخصص روانپزشكى بردم و مشكل را با آنان در ميان گذاشتم ولى دكتر قرص آرامبخش براى او نوشت كه هيچ تاثيرى روى او نداشت و تنها براى مدتى او را آرام مى كرد. *دومين جن زده وى گفت: وضعيت پسرم همه اعضاى خانواده را پريشان كرده بود. همه نگران وضعيت او بوديم و مى ترسيديم كه مبادا بلايى سر او بيايد. در اين ميان دخترم كه تازه نامزد كرده بود بيشتر از بقيه احساس نگرانى مى كرد. بعد از چندروز متوجه شدم دخترم كه پرشور، اجتماعى و سرو زبان دار بود، ساعتها گوشه اى مى نشيند و به حالت افسردگى مبتلا شده است. دخترم ديگر از خانه بيرون نمى رفت و در گوشه اى مى نشست. ساعتها گريه مى كرد. فكر مى كردم به خاطر وضعيت برادرش به اين روز افتاده است، ولى بعد از چندروز حالت عجيبى از او سر زد او ناخن هايش را به شدت مى جويد و در زمانى كه در اتاق تنها بود با خودش حرف مى زد. نامزد دخترم از وضعيتى كه پيش آمده بود گلايه مى كرد و رفتارهاى دخترم با او باعث شد كه او ناراحت شود و سرانجام به توصيه من رفت و آمدش را به خانه ما كم كرد. اين پدر ادامه داد: دخترم در حرفهايش جسته و گريخته از دخترى حرف مى زد كه ما قادر به ديدن او نبوديم. او كم كم ديگر جلوى ما با موجودى حرف مى زد كه به چشم ما نمى آمد. هر روز شانه اى به دست مى گرفت و درهوا طورى تكان مى داد كه انگار دارد موهاى كسى را شانه مى كند. وى ادامه داد: چند روزى گذشت يك روز تشنج شديدى به او دست داد و در يك لحظه به طرف من حمله كرد. از اين رفتار دخترم تعجب كردم. او با ناراحتى به من گفت: بابا! تو مقصر تمام بدبختى هائى هستى كه براى دوست من به وجود آمده است. سعى كردم او را آرام كنم. از او علت را پرسيدم و او گفت: تو دست هاى دوست مرا سوزانده اى. *سومين جن زده پدر مى گويد: پسر ديگرم هم بعد از مدت كوتاهى مثل آن دو شد. او هم از دوستى حرف مى زد كه ما او را نمى ديديم. مى دانستيم كه اين پسرمان هم مثل آن دوتاى ديگر جن زده شده است. *پيشگويى مادر خانواده در حالى كه ناراحت است مى گويد: در شرايطى بوديم كه نمى دانستيم چه كنيم. شوهرم و من به هر درى مى زديم به نتيجه نمى رسيديم. يك روز دخترم را شروع به نصيحت كردم و به او گفتم: دخترم تو چرا پدرت را آدمى سنگدل مى دانى كه دوست تو را سوزانده است. او آدم مهربانى است. دخترم گفت: مى دانى كه بابا قبلاً قصد ازدواج با شخص ديگرى را داشته است و اصلاً به تو هيچ علاقه اى ندارد. بعد هم گفت: زياد نگران دايى نباش. دايى دچار ناراحتى كليه است و تا ۱۰ ماه ديگر مى ميرد. ۱۰ ماه بعد برادرم در بيمارستان جان سپرد. ديگر متوجه خطر جدى در نزديك خودمان شده بوديم. هركس آدرسى از پزشك، دعانويس و امامزاده مى داد بچه ها را به آنجا مى برديم. حتى گفتند زنى در شمال كشور امكان تسخير اجنه را دارد و ما بچه ها را به آنجا برديم. خانه آن زن در روستايى دورافتاده بود. پيرزن بچه هايم را داخل اتاقى برد. صداى ضجه بچه هايم را مى شنيدم، ديوانه شده بودم نمى توانستم تحمل كنم. شوهرم هم وضعيت بدترى از من داشت پيرزن با سرسختى به ما اجازه واردشدن به اتاق را نمى داد. وى گفت: پنج روز آنجا بوديم. بچه هايم آرامتر شده بودند. پيرزن به من گفت: مقصر اصلى تمام اين ماجراها شوهر تو است. ولى نه من و نه شوهرم واقعاً علت را نمى دانستيم. چند روز بعد از بازگشتن به قزوين دوباره سردردها، تشنج ها، حرف زدن ها، شانه زدن موهاى دخترك جن و واگويه ها وپيشگويى ها شروع شد. هر روز وقتى سر سفره ناهار يا شام مى نشستيم مى دانستيم كه دخترم قاشق قاشق به دوستش غذا مى دهد. او قاشق را پر مى كرد در هوا مى چرخاند و به سوى كسى كه كنارش نشسته بود مى گرفت و غذاى درون قاشق در يك لحظه ناپديد مى شد، بى آنكه ببينيم كسى قاشق را به دهان مى برد. پسر كوچك خانواده كه ۱۵ ساله است مى گويد: دوستم دخترى است كوچك. او مثل ما لباس مى پوشد ولى دست هاى او سوخته است. دوستم هميشه گريه مى كند و از پدرم ناراحت است. *چرا؟ پسرك مى گويد: خب معلوم است پدرم دست هاى او را سوزانده است. پدر من، پدر ومادر او را هم سوزانده و كشته است. پسرك بغض مى كند و مى گويد: او در كنار من مى نشيند و من با اوحرف مى زنم و او اطلاعات زيادى را به من مى دهد. *چهارمين جن زده خاله بچه ها كه از شنيدن وضعيت بچه هاى خواهرش نگران شده است راهى قزوين مى شود تا جوياى حال آنان شود ولى اين زن بعد از چند روز اقامت در اين خانه وقتى به خانه اش باز مى گردد، دچار همين حالات مى شود بر اثر پيش آمدن اين حالات، همه از او فاصله مى گيرند و مشكلات زيادى براى او و خانواده اش پيش مى آيد. *كودكان جن زده محله چند كودك و نوجوان كه به نوعى از دوستان فرزندان اين خانواده قزوينى هستند بعد از مدتى دچار حالات مشابهى مى شوند. وضعيت همسايگان محله به هم ريخته است. يكى از اين خانواده ها كه ادعا مى كند فرزندش جن زده شده يك كوچه بالاتر و ديگرى چند كوچه آن سوتر ساكن است. *بچه جن تمام اين كودكان در مورد دوست كوچك خود مى گويند: او دخترى كوچك است. كاملاً شبيه انسان است. دست هايش سوخته است. لباس تميز ومرتبى بر تن دارد. او هميشه در حال گريه وزارى است. موهايش بلند است و مثل همه انسانها حرف مى زند. پدر خانواده در مورد حالاتى كه در تمام فرزندانش مشاهده كرده است مى گويد: وقتى در لحظاتى بچه هايم ادعا مى كنند كه دوست جن شان را مى بينند دست هايشان مثل او از هم به دو طرف باز مى شود. عضلاتشان كشيده شده، چشمان شان كاملاً سرخ و پرخون و رگ هاى گردنشان متورم و چهره شان دگرگون مى شود. *ادامه پيشگويى ها بچه ها گاه و بى گاه از مرگ، نبودن همسايه، آمدن ميهمان، كتك و دعوا در محل كار خبر مى دهند. در حالى كه اين پيشگويى ها تاكنون كاملاً درست بوده است. مادر بچه ها با گريه مى گويد: نمى دانم چرا بچه هايم اينطورى شده اند. از اين وضعيت ناراحت هستيم. آنها بعد از تشنج با تزريق سرم و دارو آرام شده و به حالت عادى باز مى گردند. • متخصصان چه مى گويند؟ يك كارشناس ارشد روانشناسى با اشاره به مشكلات روحى و روانى اين افراد مى گويد: جن قابل لمس يا ديدن نيست. در احاديث و روايت اسلامى نيز به آن اشاره شده ولى به صورتى كه اين خانواده وبچه ها ادعا مى كنند نيست به احتمال قوى همه اين افراد دچار ناراحتى روحى-روانى كه زاده تخيل و تلقين است شده اند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:37 توسط آرش |
|
|
در زندگی مرحوم آخوند ملا محمد مهدی نراقی قدس سره که از علمای بزرگ بود، ماجرای عجیبی رخ داد:
ایشان در یکی از روزهای ماه رمضان چیزی برای افطار کردن نداشت. عیالش می گوید:« برو بیرون و چیزی تهیه کن!» مرحوم نراقی در حالی که هیچ پولی نداشت، از منزل بیرون آمد و یکسره به قبرستان وادی السلام برای زیارت اهل قبور رفت، در میان قبرها نشست و فاتحه خواند تا کم کم آفتاب غروب کرد. دراین حال دید جنازه ای آوردند و قبری کندند و جنازه را داخل قبر گذاشتند. مرحوم نراقی خودش چنین روایت میکند: همراهیان جنازه به من گفتند:« ماعجله داریم. شما بقیّه کارها را انجام دهید.» من داخل قبر رفتم تا کفن را باز کنم و صورت میّت را روی خاک بگذارم. ناگهان دیدم دریچه ای باز شد که داخل آن باغ بزرگی پیدا بود و قصر مجلّلی در آن طرف بود که راه آن با جواهرات سنگفرش شده بود. من بیاختیار وارد آن باغ شدم و به طرف قصر رفتم. خشتهای قصر از جواهرات قیمتی بود، وارد اطاق که شدم دیدم در صدر اطاق، شخصی نشسته و افرادی دورتا دور اطاق اند. سلام کردم و نشستم؛ دیدم اطرافیان هم از آن شخص، احوالپرسی و سؤال میکنند و او هم با خوشحالی به سؤالات آنها جواب می دهد که ناگهان ماری از در وارد شد و یکسره به سمت آن مرد رفت و نیشی به او زد و برگشت و خارج شد. آن مرد از درد بخود پیچید ولی کم کم حالش عادی شد و به صورت اولیه برگشت. دوباره افراد شروع کردند به حرف زدن. ساعتی گذشت، دیدم دوباره آن مار آمد و او را نیش زد و رفت. حال آن مرد متغیّر شد و باز پس از مدتی عادی شد. از او پرسیدم: « شما کیستید و اینجا کجاست و این مار چیست؟!» آن مرد گفت: « من همین مرده ای هستم که الان شما مرا در قبر گذاشته اید. و این باغ، بهشت برزخی من است. این افراد، ارحام من هستند که قبل از من مرده اند و آمده اند تا از اقوام خود که در دنیا هستند احوالپرسی کنند. اما قضیه این مار این است که من مردی بودم مؤمن، اهل نماز و روزه و خمس. . . یکروز دیدم صاحب دکانی با مشتری خود گفتگو و منازعه ای دارند. من برای اصلاح بین آنها جلو رفتم؛ دیدم صاحب دکان می گوید: « تو شش شاهی بدهکاری.» و مشتری می گفت: « نه، من پنج شاهی بدهکارم.» من به صاحب دکان گفتم: « تواز نیم شاهی بگذر!» و به مشتری هم گفتم: « تو هم از نیم شاهی بگذر!» صاحب دکان ساکت شد و چیزی نگفت اما چون حق با او بود و من حق او را ضایع کردم، خداوند این مار را بر من مسلّط فرموده است. » من از آن مرد خداحافظی کردم. او مرا تا دم در بدرقه کرد و چون خواستم بیرون بروم، یک کیسه برنج به من داد و گفت: « این برنج خوبی است. آنرا برای عیالاتتان ببرید!» من از همان راه برگشتم و از دریچه بیرون آمدم. وقتی نگاه کردم، دیدم دریچه ای نیست، خشت ها را بر روی آن مرد گذاشتم و خاک ریختم و برنج را برداشتم و به منزل برگشتم. مدّت ها از آن برنج می خوردیم و تمام نمی شد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:36 توسط آرش |
|
|
همراهي فرشتگان در گرفتن "آمين" با نماز گزاران فرشتگان جهت استماع آيات قرآن به هنگام تلاوت آن فرود مي آيند حضور فرشتگان در مجالس ذكر درود فرستادن بر مؤمنان بخصوص دانشمندانشان تبريك و تهنيت فرستادن فرشتگان و تواضع و فروتني آنها نسبت به اهل علم آورنده ي مژده ها فرشتگان از دوستان و دشمنان خدا با خبر مي شوند
مؤمنان را به بهشت مژده مي دهند |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:35 توسط آرش |
|
|
فرشتگان
ملأ الاعلي يا فرشتگان موجوداتي لطيف، غيبي، نا محسوس و فاقد اندام جسماني اند و با حواس ظاهري ادراك نمي شوند. از جهان ماوراي طبيعه يا غيبي اند و حقيقتشان را جز خدا كس نمي داند. از شهوات حيواني، گرايشهاي نفساني و گناهان و اتشباهات پاك و مبرا هستند. فرشتگان متعلق به جهان ديگري اند و مانند انسان خوردن، نوشيدن، خوابيدن و مذكر و مؤنث ندارند. ذاتاً مستقل و قائم به نفس خود هستند و از تمام حالات و ويژگيهاي مادي انساني بدورند. داراي نيرو و قدرت ويژه اي هستند كه با آن مي تواننند در قالب وشكل بشري يا دگر صورتهاي حسي در آيند. حضرت جبرائيل (ع) در شكل و شمايل بشري، بر حضرت مريم (ع) ظاهر شد. واذكُرْ في الكتاب مريم اذانتبذتْ من اَهلها مكاناً شرقياً. فاتخذتْ من دونهم حجاباً فأرسلْنا اليها روحَنَا فَتَمثَّل لها بشراً سويّا)_ (مريم:16-17). "(اي پيامبر) در كتاب از مريم سخن بگو: آن هنگام كه در نايحه ي شرقي از خانواده اش كناره گرفت و پرده اي ميان خود و ايشان افكند. ما جرئيل (فرشته ي) خويش را به سوي او فرستاديم درشكل انسان كامل خوش قيافه اي بر مريم ظاهر شد". و جماعتي از فرشتگان به شكل انسانهايي كا حامل مژده و بشارت بودند، بر حضرت ابراهيم (ع) ظاهر شدند و او گمان برد كه آنها مهمانند و برايشان غذا حاضر كرد. (و لَقَدْ جاءَتْ رُسُلنا ابراهيم بالبشرى قالوا سلاماً قالَ سلامٌ فما لَبثَ اَنْ جاء بعجل حنيذٍ فَلَمَّا رأي ايديهم لا تصلُ اليه نكرَهُمْ و اوجَسَ منهم خيفة قالوا لا تخف انا ارسلْنا الي قوم لوط وامرأتُهُ قائمة فضحكتْ فبشرناها باسحاق و مِنْ وراء اسحاق يعقوب، قالتْ يا ويْلتا أَأَلِدُ و انا عجوزٌ و هذا بعلي شيخاً ان هذا لشىءٌ عجيب. قالو اتعجبين من أمرِ الله رحمةُ الله و بركاتُهُ عليكم اهل البيت انه حميدٌ مجيد)_ (هود:69-73). "فرستادگان (فرشته) ما همراه با مژدگاني، به پيش ابراهيم آمدند و بدو سلام كردند، ابراهيم جواب سلام ايشان را داد، آنگاه هر چه زودتر گوساله ي برياني را برايشان آورد. هنگامي كه ديد آنان دست به سوي آن دراز نمي كنند. لذا از ايشان رميد و بد شان ديد و هراسي از آنان به دل راه داد. گفتند: مترس. ما (فرشتگان خدائيم و) به سوي قوم لوط روانه شده ايم. همسر ابراهيم ايتساده بود. خنديد. ما بدو مژده ي (تولد) اسحاق و به دنبال وي (تولد) يعقوب را داديم... گفت: اي واي! آيا من كه پير زني هستم و اين هم (ابراهيم) شوهرم كه پير مردي مي باشد، فرزندي مي زايم! اين چيز شگفتي است. گفتند: آيا از كار خدا شگفت مي كني؟ اي اهل بيت، رحمت و بركات خدا شامل شما است. بيگمان خداوند ستوده و بزرگوار است". فرشتگان از چه آفريده شده اند؟ انسان بر فرشتگان برتري دارد طبيعت و سرشت فرشتگان عملكرد آنها عملكرد آنها در عالم ارواح
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:34 توسط آرش |
|
|
انسان تركيبي از روح و جسم
انسان به وسيله جسم مي جنبد و احساس مي كند و با روح مي انديشد و علم، آگاهي، هوشياري، دوستي، نفرت و اختيار و... را در پرتو شعاع روح مي گيرد. اصل جسم از خاك است و انسان موقعي كه بميرد، جسمش تجزيه شده و به همان عناصر اوليه اي كه از آن تشكيل يافته است، تبديل مي گردد. اگر انسان مشتي خاك زمين را بردارد و در آزمايشگاه تجزيه و تحليل شيماي كند، مي بيند كه از تعدادي عناصر تشكيل شده است و اگر همين عمليات را بر قسمتي از جسم انسان اجرا كند، باز هم همان عناصر را در آن مي بيند. شيميدانان تعداد عناصر جسم انسان را بر شمرده و گفته اند: تعداد عنصر كربن موجود در آن براي 9 هزار قلم سرب كفايت مي كند و مقدار فسفريا كربن آن به اندازه اي است كه 2 هزار سرچوب كبريت را مي توان ساخت و عناصر ديگر از قبيل: آهن، پتاسي، مس، منيزيم، شكر، نمك، گوگرد و... در آن وجود دارد و همگي از جمله عناصر سازنده ي خاك زمين نيز هستند. اما در باره ي روح بايد عرض كنم كه هميشه بين دانشمندان و فيلسوفان مناقشه و جدل روي داده است و هيچ كدام تاكنون به نتيجه ي قاطع و روشني در باره آن نرسيده اند. اما قرآن كريم، به اين سؤال پاسخ مي دهد كه مي توان آن را به عنوان يكي از معجزاتش به شمار آورد. (يسألونَكَ عن الروح قل الرُّوحُ من اَمرِ ربئ و ما اُتيتم من العلم الا قليلاً)_(اسراء:85) "از تو در باره ي روح مي پرسند. بگو روح چيزي است كه تنها پروردگارم از آن آگاه است چرا كه جز دانش اندكي به شما داده نشده است". روح از جمله خلقت اسرار آميز خداوندي است و هيچ كس را به كنه آن راه نيست و جز خداوند، كسي از حقيقت آن اطلاعي ندارد. علم و دانش انسان با توجه به گستره ي كل هستي و علم لايتناهي خداوند، بسيار اندك و محدود است و حتي وسايل كسب چنين علم را هم ندارد. انسان هنوز به راز و حقيقت ماده و محيط مادي پيرامون خود پي نبرده است، پس چگونه مي تواند به ساختمان و ماهيت روح كه فراتر از ساختمان و ماهيت جهان و غيبي از غيوب الهي است، پي ببرد؟ تنها خبري كه ما مي توانيم در باره ي روح به دست آوريم، اين است كه بدانيم: روح در تمام جسم حضور دارد. به او زندگي، تحرك، ادراك، هوش، زكاوت، تفكر، دانش، اراده، اختيار، محبت، كينه و... مي بخشد و هرگاه از جسم خارج شود دوباره به همان ماده ي جامد خاموش و مرده، مانند ساير مواد تبديل مي گردد. بنا بر اين روح تنها امتياز و نشانه برتري انسان در اين جهان است و انسان به وسيله روحي كه تاز ميدان شد و خداوند فرشتگان را وادار كرد تا در برابرش تعظيم كنند و آنچه در آسمان و زمين است به تسخير او در آورد و او را سرور همه ي موجودات و جانشين خود در زمين قرار داد. (و اِذْ قالَ رَبّكَ للملائِكةِ اِنّي خالقٌ بَشَراً مَن صلصالٍ من حَمأٍ مسنون فاذا سويتُهُ و نَفَخْتُ فيهِ من روحي فقعوا لَهُ ساجدين)_ (حجر:28-29) "(اي پيامبر بيان كن) آن زمان را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من از گل خشكيده فراهم آمده از گل سياه شده ي گنديده اي انساني را مي آفرينم. پس آنگاه كه او را آراسته و پيراسته كردم و از روح متعلق به خود در او دميدم. در برابرش به سجده افتيد". دانشمندان اسلامي روح را اينگونه تعريف كرده اند: روح ذاتي است مجرد از ماده و جسمي زنده و نوراني از عالم بالاتر كه با اين جسم مادي كاملاً مغايرت دارد و مانند جريان ذرات آب در شاخه ي زنده درخت، در بدن جريان دارد. تجزيه و تقسيم نمي پذيرد و تا زماني كه جسم توان ادامه ي حيات داشته باشد به آن زندگي، طراوت و پويايي مي بخشد. روح حادث است به اجماع مسلمانان، روح حادث است و قديم نيست. و بعد از اعتدال جسم ظاهر مي شود و به آن مي پيوندد و هنگام جنين در آن حلول پيدا مي كند. از حضرت عبد الله بن مسعود (رض) روايت هست كه: پيامبر خدا (ص) به ما خبر داد كه: "خلقت هر يك از شما در شكم مادرش چهل شبانه روز مي باشد سپس به شكل (علقه) يا خون بسته تبديل مي شود بعد به چيزي مانند گوشت جويده تبديل مي گردد. سپس خداوند فرشته اي را مي فرستد تا روح در آن بدمد و به نوشتن چهار چيز مأمور مي شود: رزق و روزي، اجل، عمل و خوشبخت يا بدبخت بودنش را بنويسد. به خداي يكه جز او خدايي نيست، يكي از شما مانند عمل بهشتيان رفتار مي كند تا اينكه بين او و بهشت جز ذراعي (يك متر) فاصله نمي ماند نامه ي اعمالش بر او پيشي مي گيرند و مانند جهنميان عمل مي كند و بعد داخل جهنم مي شود. و يكي از شما همانند دوزخيان عمل مي كند تا اينكه بين او و آتش جهنم جز فاصله ذراعي باق ينمي ماند كتاب بر او پيشي مي گيرد و عمل بهشتيان را انجام مي دهد. پس وارد بهشت مي شود. روح و نفس روح و نفس كلمات مترادفند و هر دو يك معني دارند. خداوند پاك و منزه مي فرمايد: (الله يَتَوَفَّي الانفُسَ حينَ موتِها والتي لَمْ تَمُتْ في مَنامها. فَيُمْسِكُ التي قَضَي عَلَيها الموتَ و يُرسِلُ الأخري اِلي أجَلٍ مُسمي)_(زمر:42) "خداوند ارواح را به هنگام مرگ انسانها و در وقت خواب انسانها بر مي گيرد. ارواح كساني را كه فرمان مرگ آنان را صادر كرده است نگاه مي دارد. ارواح ديگري را (كه هنوز صاحبانشان اجلشان فرا نرسيده به تن) باز مي گرداند تا سرآمد معيني". (ولو تري إذ الظالمونَ في غَمَراتِ الموتِ والملائكةُ باسطوا ايديهم أخرجوا انفسَكم)_(انعام:93) "اگر ستمكاران را ببيني در آن هنگام كه در شدايد مرگ فرو رفته اند و فرشتگان دستهاي خود را دراز كرده اند (و بديشان مي گويند) خويشتن را رهانيد (قالب تهي كنيد)". نفس در هر دو آيه به معني روح است. خداوند در قرآن كريم از نفس به عنوان نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطئمنه ياد مي كند و اينها انواع و اقسام نفس نيستند، بلكه از جمله ي صفات اويند. نفس موقعي كه تحت تسلط غرايز و نيروهاي فطري و جسمي قرار گيرد صفت نفس اماره به سوء مي گيرد: (وما اُبَرِّئُ نفسي اِنّ النفسَ لأمّارةٌ بالسّوءِ الا ما رَحِمَ رَبِّي)_(يوسف:53) "من نفس خود را تبرئه نمي كنم چرا كه نفس به بديها و نابكاريها مي خواند مگر نفس كسي كه پروردگارم بدو رحم كند". ولي هرگاه به وسيله دين و تحت نظارت آن، تربيت پيدا كند و تزيكه و پاك شود، خود را در حالتي مي بيند كه انگار رقيبي سرزنشگر در مقابلش قرار گرفته است به نيكي و خير مي گرايد و ديگران را به آن فرا مي خواند و از شر و فساد متنفر مي شود و با هر عمل نيكي احساس را حتي و امنيت مي كند و از هر نوع زشتي و گناه بيزاري مي جويد. هرگاه نفس تا اين مرحله از بيداري، مراقب و حسابگري، پيش برود و از خير و نيكي كردن خوشنود و از شر و بدي ناخوشايند گردد با اين دگرگوني و تكامل به مرحله نفس لوامه يا ملامتگر مي رسد: (لا اُقسِمُ بيومِ القيامةِ ولا اُقسِمُ بالنّفسِ اللَّوَّامه)_(قيامت:1-2) "به روز قيامت سوگند و به نفس سرزنشگر سوگند". هر گاه انسان توانست به جهاد با نفس برخيزد، رسوبات هوي و هوس و شهوت را از آن بزدايد، كمبودهايش را بر طرف نمايد و نفس خود را به مرحله حقيقت طلبي، نيكي، زيبايي و كمال برساند؛ در واقع به مرحله اي از رشد و تكامل رسيده كه خداوند براي بندگانش در اين دنيا در نظر گرفته است تا در قيامت شايستگي ملاقات و ديدار او را داشته باشند. (وَلكنَّ اللهَ حَبَّبَ اِليكم الايمانَ و زينَّهُ في قلوبِكُمْ و كَرَّهَ اليكم الكُقرَ والفسوق والعصيان اُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدون)_ (حجرات:7) "اما خداوند ايمان را در نظر تان گرامي داشته است و آن را در دلهايتان آراسته است و كفر و نا فرماني و گناه را در نظرتان زشت و نا پسند جلوه داده است. فقط آنان راهيابند و بس". هرگاه انسان به اين درجه از تكامل، پختگي و اعتدال برسد، نفسش با آسودگي خاطر به خير و نيكي عادت مي كند. (يا ايَّتُها النفسُ المطمئِنّةُ ارجِعِي الي رَبِّكِ راضيَةًٍ مرضية فادخُلي في عبادي وادخُلي جنّتي)_(فجر:27-30) "اي انسان آسوده خاطر به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه تو خوشنودي و (خداهم) از تو خوشنود است. به ميان بندگانم درآي". اگر انسان، نفس خود را به اين درجه نرساند، در واقع زيان و خسارت جبران نا پذيري را بر او وارد كرده است. (ونفسٍ و ما سَوَّها فالْهَمَها فُجورَها و تقواها قد اَفْلَحَ مَنّ زكّاها و قَدْ خابَ من دساها)_(شمس:7-10) "و سوگند به نفس آدمي و به آنكه او را ساخته و پرداخته كرده است. سپس بدو گناه و تقوا را الهام كرده است. كسي رستگار مي گردد كه نفس خويش را پاكيزه دارد و بپيرايد. و كسي نوميد و ناكام مي گردد كه نفس خويشتن را پنهان دارد و بپوشاند و (به معاصي) بيالايد". روح پس از جدايي از بدن پس از جدايي روح از بدن، مرگ فرا مي رسد در چنين حالي هوش و ادراكش همچنان باقي است، صداي كساني كه به زيارتش بروند مي شنود و آنها را مي شناسد و به سلام آنان جواب مي دهد و لذت بهشت و يا درد جهنم را احساس مي كند. اين تيميه (رض) مي فرمايد: خبرهاي زيادي در دست هست كه بيان مي كند، مرده به وضعيت خانواده و دوستانش در دنيا آگاهي دارد. احوالشان بر او عرضه مي شود. آن را مي بيند و آنچه نزدش اتفاق مي افتد، در مي يابد. و به رخداد هاي نيكو خوشحال مي شود و از كارهاي زشت رنج مي برد. روايت شده كه حضرت عايشه (رض) پس از دفن حضرت عمر (رض) خود را پوشاند و فرمود: آنها (يعني ابو بكر صديق و پيامبر خدا (ص)) پدر و همسرم بودند اما عمر (رض) نسبت به من بيگانه محسوب مي شود. منظورش اين است كه او را مي بيند. روايت شده كه مردگان در باره ي وضعيت خانواده هاي خود، از كساني كه تازه به جمعشان ملحق مي شوند، كسب خبر مي كنند و آنها هم اوضاع و احوال خانواده هايشان را به اطلاعشان مي رسانند مثلاً مي گويند كه فلاني داراي فرزندي شد و فلان با فلان كس ازدواج كرده و... سؤال قبر اهل سنت و جماعت همگي اتفاق نظر دارند بر اينكه هر انساني پس از مرگ، خواه در قبر يا غير آن، مورد سؤال و باز خواست قرار مي گيرد. حتي اگر درندگان او را خورده باشند و يا بدنش سوخته و به خاكستر تبديل و در هوا پراكنده شده باشد و يا در دريا غرق گشته باشد. از اعمال و كردارش پرس و جو مي شود. اگر خير باشد پاداش نيك مي بيند و اگر شر باشد، گرفتار مي گردد و خوشي و عذاب، روح و بدن را با هم شامل مي شود. ابن قيم مي فرمايد: مذهب سلف و پيشوايان امت بر اين است، هرگاه شخصي بميرد، بعد از آن در خوشحالي يا عذاب بسر مي برد و روح و جسم با هم آن را در مي يابند و روح پس از جداي از بدن داراي حالت خوش يا دردناك است و گاهي با كالبد خود ارتباط برقرار مي كند و به همراه آن مزه ي شادي و عذاب را مي چشد. بعد هنگامي كه قيامت كبري برپا شود روحها به كالبدهاي اوليه خود برگردانده مي شوند و براي اجراي فرمان پروردگار جهانيان از گورهايشان به پا مي خيزند و مسلمانان و يهوديان و مسيحيان نسبت به معاد جسماني اتفاق نظر دارند. در مسند امام احمد بن حنبل (رض) و صحيح ابي حاتم آمده است: پيامبر خدا (ص) فرمود: وقتي كه مرده، در گور نهاده مي شود، هنگام بازگشت تشييع كنندگان، سر و صداي پاهايشان را مي شنود. اگر مؤمن باشد، نماز در طرف سر، روزه در سمت راست و زكات در سمت چپ و اعمال نيك از قبيل: صدقه، صله رحم، احسان وحسنات در طرف پاهايش قرار مي گيرند. از طرف سر براي سؤال و جواب پيشش مي آيند. نماز گويد: از سمت من راه ورود نداري، از سمت راست مي آيد، روزه گويد: از سمت من راه ورود نداري. سپس از طرف چپ مي آيد، زكات گويد: از طرف من راه ورود نداري. بعد از طرف پاها مي آيد اعمال خير و صدقه و صله رحم، احسان و حسنات گويند: از طرف ما راه ورود نداري. پس به او گويند بنشين. مي نشيند، خورشيد در حال غروب كردن بر راو نمايان مي گردد پس به او گفته مي شود: در باره ي اين مردي كه در ميان شما بود، چه نظر داري؟ چگونه بر او گواهي مي دهي؟ مي گويد: رهايم كنيد تا نماز بگزارم. فرشتگان گويند بعد نماز خواهي خواند به سؤالاتي كه از تو مي پرسيم، جواب بده. در باره ي اين مردي كه در ميان شما بود، چه مي گويي. و چگونه بر او گواهي مي دهي؟ پس گويد: محمد (ص) شهادت مي دهم كه او فرستاده ي خداست و از طرف خداوند حق را آورد. پس به او گفته مي شود بر آن (عقيده) زيستي و بر آن مردي و به خواست خدا بر آن هم برانگيخته مي شوي. سپس دري از بهشت به رويش باز مي شود و به او گفته مي شود: اين جايگاه توست. و هرچه راخداوند به تو وعده داد، در آن هست. حسرت و شادمانيش افزوده مي شود. بعد 7 ذراع به قبرش وسعت داده مي شود. نوراني مي گردد و جسم به حالت اوليه اش برگردانده مي شود و روحش در نسيم پاكي قرار دارد و مانند پرنده اي بر درخت بهشت گردش مي كند. فرمود: چنين است فرموده ي حق تعالي: (يثبِّتُ اللهُ الذين آمنوا بالقولِ الثابت في الحياةِ الدّنيا و الآخرة)_ (ابراهيم:27) "خداوند مؤمنان را به خاطر گفتار استوار هم در اين جهان و هم در جهان آخرت ماندگار مي دارد". براي كافران حالتي ضد اين گزارش شده است تا جايي كه فرمود: سپس گور بر او تنگ و تنگ تر مي شود تا جايي كه دندان هايش در هم فرو روند. اين همان زندگي تنگ و پر اضطرابي است كه خداوند مي فرمايد: (فاِنّ له معيشةً ضنكًا و نحْشُرهُ يوم القيامة اعمي)_(طه:124) "زندگي تنگ (و سخت و گرفته اي) خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا گرد مي آوريم". حافظ در كتاب "الفتح" گويد: ابن حزم و ابن هبيره، معتقدند كه سؤال و جواب تنها مربوط به روح است؛ بدون اينكه به جسم بازگردانده شود. علماء با آنها مخالفند و گويند: آن طور كه در حديث ثابت است روح به كالبد يا بخشي از آن بازگردانده مي شود و اگر تنها بر روح واقع مي شد، براي بدن و جسم اختصاصي نمي ماند و پراكنده شدن اجزاي بدن آدمي مانع از سؤال و جواب قبر نمي شود؛ زيرا خدا قادر است، زندگي را به بخشي از جسم بازگرداند و از آن پرس و جو كند. همان طور هم مي تواند تمامي اجزاي بدن انسان را جمع كند، اگر بگويند كه: سؤال و جواب بر روح واقع مي شود و هنگام پرس و جو كردن از مردگان، هيچ عكس العمل يا تغييراتي در گور مشاهده نمي شود. مانند ايستادن، نشستن، تنگي و فراخي گور و جز اينها نه در گور و نه در غير آن مانند افراد اعدامي و مصلوب شده، پاسخشان اين است! چنين مسائلي خارج از قدرت پروردگار نيست؛ بلكه در حالت عادي هم مي توان مشابه آن را ديد. مانند انسان خفته كه لذت و درد را در خواب احساس مي كند، در حالي كه پهلو دستش از آن خبر ندارد و بلكه انسان بيدار هم گاهي نسبت به آنچه مي شنود يا مي انديشد، احساس لذت و يا درد مي كند؛ بدون اينكه بغل دستي اش چيزي از آن بداند. بنا بر اين، درست نيست، احوال حاضر را بر غيب يا وضعيت پس از مرگ را با پيش از مرگ سنجيد. ظاهراً خداوند، چشم و گوش بندگان را از مشاهده ي آن باز داشته است. و اعضاي ظاهري بدن انسان، توان ادراك و فهم امور ملكوتي را ندارد؛ جز آنچه را خدا بخواهد. آنچه را كه جمهور، بيان مي دارند، به احاديث پيامبر (ص) ثابت شده است. مانند: "مرده سر و صداي پاي تشييع كنندگان را مي شنود" يا "با حركت گور، دنده هايش درهم فرو مي رود" و يا "در زير شكنجه، فريادش به گوش مي رسد" يا "بين دو گوشش را مي كوبند" و يا "او را مي نشانند" كه همه ي اينها از جمله ي صفات جسم هايند. جايگاه ارواح ابن قيم فصلي نوشته است در مورد ديدگاه دانشمندان در باره ي جايگاه ارواح، بعد به ذكر نظريه ي برتر مي پردازد و مي گويد: ارواح، در محل استقرار شان، برزخ، داراي درجات متفاوتي اند. بعضيها، مانند ارواح پيامبران خدا (درود و سلام پروردگار بر آنان باد) در "اعلي عليين" يا بهشت اعلي، داراي درجات متفاوتي هستند. همانطور كه پيامبر (ص) در شب معراج آنان را مشاهده فرمود. بعضيها، همچون ارواح برخي از شهيدان، نه همه، كه مانند پرنده ي سبز رنگي در بهشت، به دلخواه خود، مي گردند. البته از ورود ارواح برخي از شهيدان به بهشت، بخاطر عدم پرداخت وام و يا قرضي كه بر عهده دارند، جلو گيري مي شود. از محمد بن عبد الله بن حجش روايت شده كه: مردي نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا! اگر در جنگ جهاد شهيد شوم؛ چه به من مي رسد؟ فرمود: بهشت. هنگامي كه آن مرد، خواست بر گردد، پيامبر فرمود: الا الدين سارني به جبريل آنفا. جز وام. كه جبرئيل (ع) چند لحظه پيش، آن را به اطلاع من رساند. بعضي ديگر از ارواح در دروازه ي بهشت زنداني اند. در حديث ديگري آمده: رأيت صاحبكم محسوباً علي باب الجنه" رفيقتان را ديدم كه بر درگاه بهشت زنداني بود. بعضي ديگر از ارواح در گورهايشان زنداني اند. مانند حادثه شخصي كه پيش از تقسيم غنايم جنگي، چادري را برده بود، بعد به شهادت رسيد. مردم گفتند: بهشت بر او مبارك باد. پيامبر فرمود: سوگند به كسي كه جانم در دست اوست، آن چادري كه ربوده بود، اكنون در گور، مانند پاره اي آتش، او را در بر گرفته است. محل استقرار برخي ديگر از ارواح در "باب الجنه" است. ابن عباس (رض) حديثي روايت مي كند كه: شهيدان، در هاله اي نوراني بر گنبد خضراء، در باب الجنه به سر مي برند و صبح و شام رزق و روزيشان از بهشت مي رسد. اما وضعيت جعفر بن ابي طالب، طوري ديگر است. خداوند به جاي دو دستانش، دو بال به او عطا فرمود كه به هر نقطه از بهشت بخواهد، پرواز مي كند. برخي ديگر از ارواح در زمين زنداني اند و به جهان برتر، نمي توانند بالا روند. آنها از جمله ارواح پست زمين اند. ارواح پست و ارواح پاك آسماني، با هم در يك مكان جمع نمي شوند؛ همانطور كه در دنيا باهم نبودند. روح هاي غافلي كه در دنيا به فكر جلب دوستي، محبت، شناخت و نزديكي به پروردگار نبوده اند؛ همچنان پست و زميني باقي مي مانند و هنگام جدايي از بدن، باز همانجا استقرار مي يابند. روح هاي پاك آسماني، همانطور كه در دنيا غرق محبت و با خدا بوده اند و همواره جهت نزديكي و انس با پروردگار كوشيده اند، پس از جدايي از بدن به روح هاي پاك آسماني و متناسب با خود مي پيوندند. انسان در قيامت و بر زخ، با كسي است كه دوستش دارد. و خداوند، در آنجا اين ارواح پاك را به همسري يكديگر در مي آورد و روح مؤمن را با نسيمي پاكيزه همراه مي كند؛ يعني روح هاي پاكيزه همانند شكل خود به سر مي برند. روح پس از مفارقت بدن به همرديفان، برادران و يارانشان ملحق مي شوند و در آنجا با هم به سر مي برند. بعضي ديگر از روح ها، از جمله ارواح زنا كاران، در ميان توره ي آتش مي سوزند و بعضي ديگر در رود خانه ي خون شناورند و سنگها را مي بلعند. روح هاي پاك و خوشبخت و روح هاي ناپاك و بدبخت در يكجا استقرار نمي يابند؛ بلكه روح هايي صدر نشين بهشتند و روح هاي هم پست و زميني اند و آنجا بالاتر نمي روند. و تو هرگاه كمي در اين موضوع و آثار و نشانه هاي آن بيانديشي و يا عنايت بيشتري به خرج دهي، دليل آن را مي يابي و ديگر بين آثار صحيحي كه در اين خصوص آمده، تعارض و نا هماهنگي نمي بيني. هر كدام از اين آثار، ديگري را تصديق مي نمايد. اما اهتمام اصلي بايد، در فهم و شناخت روح و احكام آن باشد. و بداني كه شأن روح با شأن جسم تفاوت دارد. روح در عين اينكه، در بهشت است، در آسمان نيز هست و با گور خانه و بدن خود در ارتباط مي باشد. سرعت انتقال، حركت، بالا و پايين رفتن و جابجاي آن از هر چيزي بيشتر است. و به دو دسته، آزاد و زنداني يا آسماني ز ميني تقسيم مي گردد. و پس از رهايي بدن، در معرض حوادثي چون: سلامتي، بيماري، لذت، ناز و نعمت، درد و نگراني، حتي بيشتر از آنچه كه در زندگي دنيايي داشت، قرار مي گيرد. در آنجا هم زندان، درد، عذاب، شكنجه و آزار، بيماري و حسرت وجود دارد و هم لذت، آسايش، رفاه و آزادي. روح در بدن، شباهت زيادي با كودك در شكم مادر و تولد آن به اين دنيا دارد. پس، اين روح ها چهار منزل دارند و هر كدم، از منزل پيشين خود بزرگ ترند. منزل اول: دنياي جنين يا شكم مادر، كه دنياي است، تنگ و تاريك با ظلمات سه گانه. منزل دوم: دنياي كه در آن رشد و نمو و انس پيدا كرده و در آن به كسب اعمال خير ا شر و اسباب خوشبختي يا بدپختي خود، مبادرت ورزيده است. منزل سوم: دنياي برزخ، كه از اين دنياي مادي، به مراتب وسيع تر و بزرگتر مي باشد و بلكه، نسبت حجم آن مانند نسبت اين جهان مادي به دنياي جنين و شكم مادر است. منزل چهارم: قيامت. و آن عبارت است از بهشت و دوزخ كه بعد از آن منزل ديگري وجود ندارد. خداوند، ارواح را در اين منازل، يكي بعد از ديگري منتقل مي نمايد تا به منزلي برسد كه جز او را نشايد. دنياي كه براي رسيدن به آن آفريده شده و براي دستيابي به آن تلاش و كوشش نموده است هر يك از اين منازل، حكم يا شأن و منزلت خاص و ويژه اي دارد كه در مرحله ي ديگري متصور نيست. پاك و منزه است پروردگاري كه آفرينش، مردن، زنده كردن، سعادت و بدبختي انسان، همه و همه دريد قدرت اوست و بس. آن خدايي كه براي علم و دانش، عمل، نيروها و اخلاقشان، آن طور كه شايسته باشد، درجاتي بر قرار نمود، همانطور هم براي سعادت و بدبختيشان مراتب و درجاتي قايل شد. شهادت مي دهيم كه خدايي جز ذات پاك پروردگار نيست، اوست خداي يگانه و بئ همتا. مالكيت همه چيز در دست اوست. سپاس و ستايش او را سزاست. خير و بركت امور در قبضه ي قدرت اوست. همه چيز به او بر مي گردد. قدرت، عزت و حكمت و دانش همه از آن اوست. از همه نظر صاحب كمال مطلق مي باشد. راستي و صداقت فرستادگانش را براي مردم روشن مي كند و هرچه را كه پيامبران آورده اند، حقايقي است كه عقلها و فطرت سالم به آن گواهي مي دهند و به آن اعتراف مي نمايند و هرچه با آن مخالفت بورزد، باطل و بيهوده است. از خدا خواهيم توفيق ادب بي ادب محروم شد از لطف رب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:33 توسط آرش |
|
|
كتابهاي مدون
خداوند پاك و منزه، تعليمات و اندرزها را به پيامبران و فرستادگان خود وحي فرمود: برخي از آنها در كتابهاي تدوين شده اند، و نسبت به برخي ديگر اطلاعي در دست نيست. هر پيامبري حامل پيام و رسالتي خاص براي قوم خود بوده است. (كان الناسُ أُمَّةً واحدةً فَبَعَثَ اللهٌ النّبييّنَ مُبَشِّرين وَمنذِرين و أنْزَلَ مَعَهُمْ الكتابَ بِالحَقِّ لَيُحْكَمُ بَيْنَ الناس فيما اختلفوا فيه)_(بقره:213) "مردمان يك دسته بودند پس خداوند پيغمبران را بر انگيخت تا بشارت دهند و بتر سانند و كتاب (آسماني) كه مشتمل بر حق بود و به سوي حقيقت دعوت مي كرد بر آنان نازل كرد. تا در ميان مردم راجع بدانچه اختلاف مي ورزيدند، داوري كند." (فان كَذّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ منْ قَبْلِكَ جاءُوا بِالبيَّناتِ وَالزّبُرِ وَالْكتاب المُنير)_(آل عمران:184). "پس اگر تو را تكذيب كردند، چه پيامبران زيادي پيش از تو تكذيب شده اند كه معجزات و دلائل روشن و كتابهاي متقن و مشتمل بر وعظ و اندرز و كتاب روشنگر (راه نجات) با خود آورده اند." كتابهاي مدون آسماني عبارتند از: (انا أنزلنا التوراةَ فيها هُدًي وَنورٌ يَحْكَمُ بها النبيون الذين أسلَمُوا للذين هادُوا والربانيون والاحبارُ بِما اُسْتُحفِظوا مِنْ كتابِ الله و كانوا عليه شُهَداءَ)_(مائده:44) "ما تورات را نازل كرديم كه در آن رهنمودي و نوري بود. پيامبراني كه تسليم فرمان خدا بودند بدان براي يهوديان حكم مي كردند. و نيز خدا پرستان و دانشمندان بدان حكم مي كردند كه امانتداران و پاسداران كتاب خدا بودند." (وما قَدَروا الله حَقَّ قَدَرِه اذ قالوا ما أَنْزَلَ اللهٌ عَلي بَشرٍ مِنْ شَيءٍ قُلْ مَنْ أنْزَلَ الكتابَ الذي جاءَ بِهِ مُوسي نُوراً وَهُديً للناس تجعلونه قراطيس تُبَدُونها و تخفون كثيراً)_(انعام:91) "كافران خدا را چنانكه بايد نشناخته اند. وقتي كه مي گويند: خداوند هيچ چيزي بر هيچ كس فرو نفرستاده است. اي پيامبر! به مشركان و يهودياني (كه با آنان همصدايي مي كردند) بگو: چه كسي كتابي را نازل كرده كه موسي آن را براي مردم آورده است و نور و هدايتي (راهنما) بوده است؟ (شما اي يهوديان) آن را در كاغذهايي مي نويسيد و آن قسمت را (كه به مصلحت شماست و آرزويتان مي خواهد) نشان مي دهيد و بسياري از آن را پنهان مي كنيد." - انجيل كه بر حضرت عيسي (ع) نازل شد. (وقفينا علي آثارهم بعيسي ابْن مَرْيَم مُصدقاً لَما بَيْنَ يَديه مِنَ التُوراةِ وَ آتَيْناهُ الانْجيلَ فِيهِ هُدئً و نورٌ و مُصدّقاً لما بَيْنَ يديه من التوراة وَ هدًي وَ موعِظَةً للمُتَّقين)_(مائده:46). "و به دنبال آنان (پيامبران پيشين) عيسي پسر مريم را بر راه و روش ايشان فرستاديم كه تصديق كنندگان توراتي بود كه پيش از او فرستاده شده بود، براي او انجيل نازل كرديم كه در آن رهنمود و نوري بود و تورات را تصديق مي كرد كه پيش از آن نازل شده بود و براي پرهيزكاران راهنما و پند دهنده بود." - زبور كه بر حضرت داود (ع) نازل شد. (وَآتَيْنا داوودَ زَبُوراً)_(اسراء:55) "به داوود (ع) زبور عطا نموده ايم." و صحف ابراهيم و موسي از جمله آن است. (أم لم يُنَبَّأْ بما في صُحُف موسي و ابراهيم الذ وَفَّي الا تزِرُ وازرةٌ وزرَ أُخْرى، و أَنْ لَيْسَ للانسان الا ما سعي و أن سعيه سوف يُرى. ثُمَّ يُجزاهُ الجزاءَ الأوفي و أنَّ الي ربكَ المُنتهي)_(نجم:36-42). "بدانچه در تورات موسي بوده است، مطلع و با خبرش نكرده اند؟ يا از آنچه در صحف ابراهيم بوده است مطلع و با خبرش نكرده اند، ابراهيم به بهترين وجه ادا كرده است كه هيچ كس بار گناهان ديگري را بر دوش نمي كشد و اينكه براي انسان پاداش و بهره اي نيست جز آنچه كه خود كرده است و براي آن تلاش نموده است و اينكه قطعاً سعي و كوشش او ديده خواهد شد، سپس سزا و جزاي كافي داده مي شود و اينكه پايان راه قطعاً به خدا منتهي مي شود." (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزكي و ذكر اسمَ ربه فصلي بل تُؤْثِرُونَ الحياةَ الدنْيا والآخرَةُ خيرٌ و أبْقى، انَّ هذا لفي الصُّحُف الأولى صُحُفِ ابراهيمَ و مُوسي)_(أعلي:14-19) "قطعاً رستگار مي گردد كسي كه خويشتن را پاكيزه دارد. و نام پروردگار خود را ببرد و نماز بگزارد و فروتني كند. بلكه زندگي دنيا را ترجيح مي دهند و بر مي گزينند. در حالي كه آخرت بهتر و پاينده تر است. اين در كتابهاي پيشين بوده است (از جمله در) كتابهاي ابراهيم و موسي". ابو ذر غفاري (رض) روايت مي كند كه:"گفتم: اي رسول خدا! صحف ابراهيم چه بوده است؟ فرمود: در آن همه امثال و پند بود: اي پاد شاه قدرتمند، چيره دست و مغرور! من ترا براي گرد آوري دنيا بر نينگيختم. بلكه ترا بر انگيختم تا دعاي ستمديده را به من برساني. بدرستي كه من داي مظلوم را، هر چند كافي هم باشد، رد نخواهم كرد. بر انسان عاقل و دور انديش لازم است كه زندگي اش را به ساعتهاي مختلفي تقسيم بندي كند. و آن را به موارد زير اختصاص دهد: ساعتي با خدا راز و نياز كند و ساعتي خود را مورد باز خواست قرار دهد. و ساعتي در باره ي آفريده هاي خداوند بيانديشد. و ساعتي را به غذا خوردن و تغذيه صرف كند. و بر انسان عاقل و دور انديش لازم است، جز براي سه چيز، بار سفر برنبندد: 1- براي كسب اعمال خير و اندوخته قيامت. 2- كسب معاش و هزينه زندگي. 3- كسب لذتهاي مشروع و خدا پسندانه. انسان عاقل بايد، زمان شناس، با شخصيت، و داراي عفت كلام باشد، بيشتر از آنچه مي گويد، عمل كند و جز به نيكي سخن نگويد. گفتم: اي رسول خدا! صحف موسي (ع) چه بوده است؟ فرمود: تمامي پند و اندرز بود. از كسي در شگفتم كه به مرگ ايمان دارد و بعد شادمان مي شود. و از كسي تعجب مي كنم كه به آتش جهنم يقين دارد و بعد سرمستانه لبخند مي زند. و از كسي در شگفتم كه به قضا و قدر ايمان دارد و بعد بي تابي مي كند. و از كسي در شگفتم كه دنيا و بيوفائيش را نسبت به مردمان مي بيند؛ ولي به آن دل مي سپارد. و از كسي در شگفتم كه به حسابرسي و باز خواست روز قيامت ايمان دارد؛ ولي برايش نمي كوشد. گفتم: اي رسول خدا! مرا وصيت كن. فرمود: ترا به تقوا پيشگي و ترس از خدا وصيت مي كنم. بدرستي كه تقوي سرلوحه ي تمام كارها است. گفتم: مرا بيشتر نصيحت فرما. فرمود: قرآن را تلاوت كن و به ذكر خداوند مشغول شو. حقيقتاً كه آن، روزنه ي نور و روشنايي تو در زمين و ذخيره ات در آسمان است. گفتم: اي رسول خدا (ص)! ادامه بده. فرمود: بر تو بادا جهاد در راه خدا. پدرستي كه جهاد، رهبانيت امت من است. گفتم: اي رسول خدا! ادامه بده. فرمود: نيازمندان را دوست بدرا و با آنان همنشيني داشته باش. گفتم اي رسول خدا! ادامه بده. فرمود: هميشه به افراد سطح پايين تر از خود بنگر. و به بالاتر از خودت چشم مدوز. اين شايسته تر است بر تو تا نعمت خدا را سبك نشماري. گفتم: اي رسول خدا! ادامه ده. فرمود: حق بگو، هر چند تلخ باشد. گفتم: اي رسول خدا! ادامه بده. فرمود: آنچه را در نفس خود داري به ديگران مگو و آنچه را خود انجام مي دهي به مردم انتصاب مده براي علم و دانش تو كافي است اينكه چيزي كه خود نمي داني، آنرا از ميان مردم بشناسي. سپس با دست به شانه ام زد و فرمود: اي ابو ذر! هيچ عقلي مثل تدبير نيست و هيچ ورع و پرهيزكاري چون بازداشن و خود داري از گناهان نمي باشد و هيچ شرف و بزرگي به پايه ي خلق و خوي نيكو نمي رسد. قرآن كريم آخرين كتاب نازل شده ي آسماني است: (اللهُ لا الهَ الا هُوا الحيُّ القيومُ نزَّلَ عَليْكَ الكتابَ بالحق مُصدقاً لما بين يديه و أنزل التوراة والانجيل من قبل هدىً للناس و أنزل الفرقان)_(آا عمران:2 ، 3، 4). "جز خدا، خدا ينيست و او زنده و متصرف (در كا رو بار جهان) است. كتاب (قرآن) را بر تو نازل كرده است كه مشتمل بر حق است و تصديق كننده ي كتابهايي است كه قبل از آن بوده اند و خداوند پيش از آن، تورات را (بر موسي) و انجيل را (بر عيسي) نازل كرده است. پيش (از قرآن، تورات و انجيل را نازل كرده است) جهت رهنمود مردمان و جدا سازندگان (حق از باطل) را فرو فرستاده است." مزاياي قرآن قرآن كريم ويژگيها و مزاياي دارد كه او را از ساير كتابهاي آسماني پيشين جدا مي سازد و آن عبارتند از: 1- متضمن چكيده و خلاصه ي تمام تعاليم الهي مي شود كه تورات و انجيل و ساير كتابهاي آسماني و توصيه هاي الهي بر آن تأكيد داشته اند و مأموريتش شامل: حاكميت حق، يكتا پرستي، ايمان به پيامبران، تصديق روز جزا، وجوب بر پايي حق، اجراي عدالت و داشتن فضايل اخلاقي مي شود. (و أنزلْنا إليكَ الْكتابَ بالحقِّ مُصدقاً لما بَيْنَ يَدَيْهِ مَنْ الكتاب مُهيْمِناً عليه. فاحْكُمْ بِما اَنْزَلَ اللهٌ و لا تتبِعْ اهواءَهُمْ عما جاءَكَ مَنَ الْحق لكُلٍّ جَعَلْنا منكم شرْعَةً و منهاجاً)_(مائده:48) " و بر تو كتاب را نازل كرديم كه ملازم حق و موافق و مصدق كتابهاي پيشين (آسماني) و شاهد و حافظ آنهاست، پس ميان آنان بر طبق چيزي داوري كن كه خدا بر تو نازل كرده است و بخاطر پيروزي از اميال و آرزوهايشان از حق و حقيقتي كه براي تو آمده است روي مگردان. براي هر ملتي از شما راهي و برنامه اي قررا داده ايم". يعني، خداوند، قرآن كريم را بر پيامبر نازل كرد كه ملازم حق، نگهبان و تصديق گر كتابهاي آسماني باشد كه بر پيامبران گذشته وحي فرمود تا حقايق موجود در آنها را تأييد و موارد دخل و تصرف و تحريفات انسان را در آنها روشن كند. سپس به پيامبرش فرمان مي دهد تا بين مردم، اعم از مسلمانان و اهل كتاب، مطابق آيات قرآن كريم داوري كند و از هوا و هوس و آرزوهايشان اجتناب ورزد. خداوند پاك و منزه، براي هر ملتي، شريعت و احكام عملي ويژه و متناسب با استعدادهاي آن ملت قرار داده است. اما اصول عقايد، عبادات، آداب و رسوم، حلال و حرام و مسايلي كه اختلاف زمان و مكان در آنها دخالتي ندارد. در تمام آيين ها و شريعتهاي آسماني يكسان مي باشد. (شرع لكم من الدين ما وصى به نُوحاً والذي أويحنا اليك وما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه)_(شوري:13) "خداوند آيين را براي شما بيان داشته و روشن نموده است كه آن را به نوح توصيه كرده است و ما آن را به تو وحي و به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش نموده ايم. دين را پا برجا داريد و در آن تفرقه نكنيد و اختلاف نورزيد." سپس، با آمدن اسلام و آوردن احكام تازه، جاويد و قابل تطبيق در هر زمان مكان، احكام عملي شريعتهاي آسماني گذشته منسوخ شد و عقيده ي رسمي و برنامه ي زندگي تمام مردم دنيا يكي اعلام گرديد. 2- تعاليم قرآن، آخرين كلام خداوند، براي هدايت بشريت است. و خداوند اراده فرموده تا در طي قرون و روزگار و تا آخر زمان، باقي بماند؛ بنا بر اين خود حافظ و نگهبان آن مي باشد و از تحريف، تبديل، دخل و تصرف و دست اندازيهاي ديگران در آن، جلو گيري مي كند. (وانه لكتابٌ عزيز لا يأتيه الباطِلُ مِنْ بين يديه ولا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حكيم حميد)_ (فصلت:41-42). "قرآن كتاب ارزشمند و بي نظيري است. هيچگونه باطلي، از هيچ جهتي و نظري، متوجه قرآن نمي گردد. قرآن فرو فرستاده ي يزدان است كه با حكمت و ستوده است". (انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون)_(الحجر:9) "ما خود قرآن را فرستاديم و ما خود پاسدار آن مي باشيم". و هدف اين است كه حجت خدا بر مردمان، همچنان استوار باقي بماند تا خداوند زمين و موجودات را پس گيرد. 3- همين قرآن كه خداوند اراده فرموده تا جاويدان بماند؛ نمي توان تصور كرد روزي فرا برسد كه علم و دانش بشري بتواند به حقيقتي دست يابد كه با حقايق آن در تضاد باشد. قرآن كلام خداست و جهان هستي عمل او. عمل و گفته خداوند هرگز مخالف يكديگر نمي باشد؛ بلكه، همديگر را تأييد و تصديق مي كنند. به همين خاطر اكتشافات علمي بشر، روز به روز حقايق قرآن را بيشتر مورد تصديق خود قرار مي دهند. خداوند پاك و منزه مي فرمايد: (سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتي يتبين لهم انه الحق او لم يكف بربك أنه علي كل شيءٍ شهيد)_(فصلت:53) "ما هر چه زود تر دلايل و نشانه هاي خود را در اقطار و نواحي و در داخل و درون خود شان به آنان نشان خواهيم داد تا براي ايشان روشن و آشكار گردد كه اسلام و قرآن حق است... آيا تنها اين بسنده نيست كه پروردگارت بر هر چيز حاضر و گواه است". 3- خداوند مي خواهد تا كلامش پخش شده و به گوش و عقول همگان برسد و به صورت عملي پياده گردد. چنين چيزي امكان پذير نخواهد شد؛ مگر اينكه آموزش، حفظ، فهم و يادگيري آن آسان باشد. به همين خاطر، قرآن آسان مي باشد و مردم در فهميدن، دريافت، عمل و پياده كردن آن، با مشكل و سختي روبرو نمي شوند. (ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مُدكر)_(القمر:17) "ما قرآن را آسان ساختيم. آيا پند پذيرنده و عبرت گيرنده اي هست؟". نشانه ي سادگي و آسان بودنش اين است كه مردان، زنان، كودكان، بزرگان، ثروتمندان و نيازمندان آن را از بر كرده و در خانه ها و مساجد تلاوت مي كنند و پيوسته صداي تلاوت قاريان، در هر ناحيه اي از نواحي دنيا به گوش مي رسد. هيچ كتابي تاكنون نتوانسته است در اين مورد، به پايه ي قرآن برسد. و هيچ كتاب ديگري در دنيا از جهت هدايت بخشي، ارزش، تأثير گذاري، موضوع و اهداف عالي و بلند با قرآن قابل مقايسه نبوده و نخواهد بود. بنا بر اين قرآن، بطور مطلق بهترين، بزرگترين و شريفترين كتابها است. تحريف تورات راه رسيدن به حقيقت |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:31 توسط آرش |
|
|
دوزخ
وقتي كه پروردگار، براي بندگان نيكوكارش پاداش بهشت در نظر گرفته، بزه كاران و گناهكاران را به خاطر ارتكاب اعمال زشت و گناهان كبيره، با آتش دوزخ، سخت مجازات مي كند. جهنم خانه و محل عذاب است و نامهايي به شرح زير دارد: 1- هاويه 2- آتش سعير 3- لظي (شعله ي خالص) 4- سقر 5- حطمه (درهم شكننده و خرد كنند) موقعيت وحشتناك جهنم نسبت آتش دنيا با آتش قيامت خفيف ترين نوع مجازات مردم
شفاعت گناهكاران گفتگو مابين بهشتيان و جهنميان آخرين فردي كه به بهشت مي رود و آخرين فردي كه از جهنم بيرون مي آيد
بهشتيان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:30 توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
| آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
| نویسندگان |
|
آرش |
|
RSS
|