تبليغاتX
گروه گلستان تهران
ما هستیم
اين فن بدون خطر است و بايد گام به گام دنبال شود.

مرحله اول : بدن را شل كنيد.( فيزيكي و روحي ) مي توانيد با تنفس عميق ريلاكس شويد 50 تا 100 بار تنفس كنيد( هر طور كه خود ميدانيد).

مرحله دوم : به سر حد خواب نزديك شويد. يك راه اين است كه بازويتان را بالا نگه داريد وقتي كه بخواهيد بخوابيد بازويتان سقوط مي كند و شما دوباره بيدار مي شويد. با تمرين شما مي توانيد اين حالت را بدون بالا بردن بازو كنترل كنيد. روش ديگر اين است كه به يك شئ تمركز كنيد، وقتي كه تصوير هاي ديگر شروع مي كنند كه به ذهن شما وارد شوند شما به داخل حالت خواب گونه اي وارد مي شويد. با بي تفاوتي شما اين تصويرها تماشا مي كنيد. اين به شما كمك خواهد كرد تا حالت نزديك به خواب را حفظ كنيد. مونريو اين را شرط a مي خواند.

مرحله سوم: عميق شدن اين مرحله. آغاز كنيد كه ذهنتان را شفاف كنيد. ميدان ديدتان را توسط چشمان بسته مشاهده كنيد، كار ديگر انجام ندهيد. بسادگي نگاه كنيد از ميان ‍‍پلكهاي بسته به تاريكي پيش روي خودتان. اينها واقعا تخليه عصبي هستند. اينها اثر خاصي ندارند. اينها را ناديده بگيريد. وقتي كه اينها متوقف مي شوند به حالتي وارد مي شويد كه مونريو آنرا شرط b مي نامد. از اينجا شخص وارد حالت عميق تري از ريلاكسيشن مي شود كه مونريو آنرا شرط c مي خواند- حالتي كه شما تمام هشياري جسم و تحريك حسي را از دست مي دهيد.

شما تقريبا در تهي گاهي هستيد كه تنها منشآء تحريك شما انديشه شما خواهد بود.كمال مطلوب براي ترك بدن شرط d است. شرط c هنگامي است كه شما بطور ارادي تحريك شويد بواسطه آسايش و نيروي تازه دادن و اثر خستگي طبيعي نيست. براي انجام دادن شرط d ‌ مونريو پيشنهاد مي كند آنرا در صبح يا بعد از چرت كوتاهي انجام دهيد.

مرحله چهارم: به حالت ارتعاش وارد شويد. اين مهمترين و مبهم ترين قسمت تكنيك است.پرتو هاي زيادي احساس مي شوند. اين ارتعاشات شروع كار هستند. آنها مي توانند تجربه شوند بعنوان حس خارش ملايم يا الكتريسته اي كه از ميان بدن شليك مي شوند. دليل اين هنوز يك راز است. بدن ستاره اي سعي مي كند بدن فيزيكي را ترك كند. براي وارد شدن به حالت ارتعاش دستور العمل زير پيشنهاد مي شود:

•  تمام جواهرات و اشيائي را كه برشما اثر دارند را از پوستتان دور كنيد

•  اتاقتان را تاريك كنيد بطوري كه نور از پشت پلكهايتان مشاهده نشود ولي همه نور را از بين نبريد.

•  دراز بكشيد بطوري كه سرتان شمال مغناطيسي را نشان دهد

•  پوشاكتان را شل كنيد ولي پوشش را حفظ كنيد اندكي گرم باشيد و راحت بطور عادي

•  مطمئن باشيد در اين مكان سرو صدا و مزاحمتي نخواهد بود.

•  وارد حالت ريلاكسيشن شويد

•  خود را به تلقينات روحي واگذار كنيد كه بخاطر خواهيد آورد تمام اتفاقات طي جلسه نزديك را كه سود مند است براي وجود عاقلا نه تان. اين 5 دوره تكرار مي شود.

•  با تنفس دهان نيمه باز پيش برويد.

•  همچنان كه تنفس مي كنيد، متمركز شويد بر خلاء پيش رويتان.

•  يك نقطه به فاصله يك فوت (پا) خارج پيشاني خود را انتخاب كنيد و سپس آنرا تغيير دهيد به شش فيت (پا)

•  نقطه را 90 درجه رو به بالا بگردانيد بوسيله ترسيم يك خط خيالي موازي با محور بدنتان، بالاي سرتان. در آنجا تمركز كنيد ودر آن نقطه به ارتعاش برسيد و آن را بسوي بدنتان برگردانيد

مرحله پنجم: ياد بگيريد كه حالت ارتعاش را كنترل كنيد.

تمرين كنيد كه اينها را بوسيله پشتكار روحي درون سرتان كنترل كنيد، پائين درپنجه پايتان، موجها را به سرتا سر بدنتان بكشانيد و ارتعاش توليد شده را از سر به پا بفرستيد. براي توليد اثر موج، ارتعاش را متمركز كنيد و بطور ذهني ارتعاش را از سر خارج كنيد و آنرا به سمت پائين بدن هدايت كنيد. تمرين كنيد تا اينكه شما بتوانيد تحريك اين ارتعاشات را تحت فرمان خود در بياوريد.

يك مرتبه كه شما داريد حالت ارتعاش را كنترل مي كنيد شما آماده هستيد كه بدنتان را ترك كنيد.

مرحله ششم: با يك جدايي جزئي شروع كنيد- كليد اينجا كنترل فكر است. ذهنتان را راسخ بر ترك بدن نگهداريد و اجازه ندهيد پريشان شويد. افكار پريشان ممكن است كه شما كنترل حالت را از دست بدهيد.

حالا به حالت ارتعاش وارد شويد، يك دست يا يك پا را از بدن دوم آزاد كنيد. مونريو پيشنهاد مي كند يك دست يا پا را دراز كنيد تا اينكه برسد به شئ آشناي و آنرا لمس كند نظير ديوار بسترتان. سپس فشار مي دهيد آنرا بواسطه شئ به عضوتان برگردانيد بوسيله قرار دادن آن به عقب بطور تصادفي با شخصيت فيزيكي ميزان ارتعاش را بكاهيد و سپس آزمايش بپايان ميرسد.

استراحت كنيد تا اينكه به حالت عادي بازگرديد. اين تمرين شما را براي جدايي آماده خواهد كرد.

مرحله هفتم: خودتان را از بدن جدا كنيد. مونريو دو روش پيشنهاد ميكند.

يك روش بلند شدن از بدن است. بري ا انجام آن، فكر كنيد كه سبك سبكتر مي شود و سپس از آن به حالت ارتعاش وارد شويد. به آن فكر كنيد كه چقدر زيبا خواهد بود كه شما رو به بالا شناور شويد. اين فكر را در ذهن نگه داريد و اجازه ندهيد فكر مزاحم وارد شود. اين اتفاق بطور طبيعي در اين نقطه خواهد افتاد.

روش ديگر روش چرخيدن يا از تخت خواب بيرون آمدن. موقعيكه شما به حالت ارتعاش دست يافتيد سعي كنيد آنچنانكه در بستر غلت مي خوريد، غلت بخوريد. هيچ كوششي براي غلت خوردن جسماني انجام ندهيد. سعي كنيد بدنتان را از سر بچرخانيد و غلت خوردن مجازي بدن دوم به سمت راست بدن فيزيكي باشد. ر اين قسمت شما خارج از بدن، اما نزديك آن خواهيد بود. به شناور شدن به بالا بينديشيد و شما خود را شناور بالاي بدنتان مي يابيد. مونريو پيشنهاد مي كند با متد خارج شدن رو به بالا شروع كنيم ولي هر دو موثرند به يك اندازه.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 1:0  توسط آرش | 
پس از مرگ جسم مادی و پذیرش حقیقت جهان روحی و زندگانی پس از مرگ برای ارواح موجب می گردد که روح بسیاری از اشخاص به آگاهی های تازه ای دست یابند و از بخش هایی از خاطرات دوران زندگی خود که همان ماده و ماده پرستی است دست بردارند و در زمان پذیرش واقعیت مرگ بسیاری از خاطرات مادی را به دلیل سنگینی زیادی که دارند به ترتیب از خود دور سازند و با آرامش کامل و روحی سبک به جهان ارواح سفر کنند .زمانی که با ارواح مختلفی تماس حاصل می شود و درباره زمان حیات و مرگ و حالت انتقال آنها به عوالم روحی پرسشهایی بعمل می آید از گفتار آنها در می یابیم که حالت و وضعیت ارواح از نظر فرا موشی یا نگهداری خاطرات زمان های مادی گذشته یکسان نیستند و این یادآوریخاطراط ارواح با زمان بقای روح در عوالم روحی نسبت مستقیم دارد یعنی هرچه ارواح نسبت به دیگران زودتر زندگانی روحی خود را شروع کرده و به عوالم بالاتر روحی رفته باشند به همان نسبت نیز خاطرات زمان حیات را بیشتر از دست داده اند و حتی گاهی به زحمت می توانند خاطره ای از زمان حیات مادی خود به یاد آورند.این حالت را در زمان حیات مادی افراد نیز می توان مشاهده کرد کما اینکه فرزندان وقتی از پدر و مادر و خانواده فاصله می گیرند پس از مدتی آنان را فراموش می کنند و حتی سالی یک بار همبه یاد آنها نمی افتند و این حالت غریزی پس از مرگ نیز به گونه ای دیگر ادامه دارد.البته این حالت مربوط به ارواحی است که در قسمتهای بالای جهان سوم روحی(بهشت) قرار گرفته اند.

باید این مطلبرا گفت که مقدار زیادی از خاطرات زمان حیات مادی در آن جهان بی آثر است چون هر شناخت دارای موجی است و خاطرات زمان حیات مادی نیز دارای سنگینی زیادی هستند و هیچگاه آن امواج مورد استفاده ارواح در جهانهای روحی قرار نخواهد گرفت لذا کلیه آنها را از ضمیر عقلی خود می زدایند و با انجام این کار و سبک تر شدن بیشتر می توانند حرکت به سوی جهانهای روحی را آسانتر انجام دهند .البته خاطرات عاطفی و معنوی و علمی تا زمان های بسیار درازی در یاد بسیاری از ارواح باقی می ماند و گاهی هم در بعضی از ارواح قدرت برخی از این خاطرات قوی تر می شوند .البته وجود چنین حالتهایی فقط تا طبقه هشتم جهان سوم ادامه خواهند داشت و از آن پس کم کم از بین می روند. و زمانی که ارواح وارد جهان چهارم روحی می شوند از یک حالت تکاملی دیگری برخوردار می شوندکه از آن پس ثقل کلیه خاطرات مادی را از ذهن روحی خویش پاک می کنند

ارواح پیوسته علوم جدیدی را جایگزین خاطرات بی مصرف زمان های گذشته خود می نمایند و در نهایت زمانی فرا خواهد رسید که ارواح در وجود روحی خود هیچگونه خاطره ای از زمان حیات های گذشته باقی نمی گذارند و از این زمان است که ارواح از جهان سوم به جهان چهارم ارتقا یافته و از این پس باید خود را به مرحله تکامل روحی و تغییرات موجی برسانند و به جهانهای بالاتر تلاش می کنند و تمام خاطرات مادی زمان حیات را از ضمیر روحی خویش پاک خواهند کرد.

ارواح در عوالم روحی به نیروهای دیگری که خارج ار نیروهای موجود در سطح کره زمین است و با علم محیط بشریت برابری ندارد دست می یابند و آن به گونه ای است که در زمان حیات مادی برای بشر تصور به دست آوردن چنین نیروهایی غیر قابل باو می باشد.

در جهان ارواح این نیروها به ارواح فروتنی تواضع ومحبت و... را هدیه می کنند و وجود چنین نیروهایی در ارواح باعث می شوند که آنها برای کمک به کلیه افراد جوامع بشری بشتابند و به شکل ارواح نگهبان یا محافظ و ... از هر فردی در زندگی مادی مراقبت و مواظبت کنند ضمن این که با انجام چنین علمی خود را نیز به تکامل نزدیکتر می سازند.

زمانی که ارواح بر روی کره زمین و بخصوص در مجالس روحی حاضر می شوند می بینیم که لباس های زمان حیات خود را در بر دارند .این عمل ارواح به دو دلیل صورت می گیرد


1-ارواح تا مدت ها پس از مرگ خاطرات و اخلاق و رفتار و علاعق زمام حیات مادی خود را کاملا از دست نمی دهند


2- ارواح در زمان حضور تجسدی در مجالس روحی کوشش بر این دارند تا از لباسهای معمولی زمان حیات خود استفاده کنند و این عمل به این دلیل است که کسانش در نخستین وهله تجسد بتوانند شخصیت مادی گذشته او را بشناسند


بطور کلی درباره خاطرات ارواح باید گفت هیچ روحی پس از جدا شدن از جسم مادی و سفر به جهانهای روحی کلیه خاطرات را تا زمان رسیدن به جهان چهارم همچنان در خود حفظ می کند چون تا طبقه هشتم بهشت هم احتمال بازگشت روح به جهانهای مادی وجود دارد و می بایست روح خاطرات گذشته خود را به یادداشته باشد تا در صورت بازگشت آنها را بکار گیرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 0:55  توسط آرش | 
وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ هدف‌ از آفرينش‌ انسان‌ عبادت‌ است‌، بعضي‌ گمان‌مي‌برند كه‌ منظور از آن‌ صرفاً انجام‌ اعمال‌ و مناسكي‌ است‌ كه‌ به‌ نام‌ دعاتحقق‌ مي‌پذيرد مانند نماز و روزه‌ و اذكار گوناگون‌.

آيا حقيقت‌ عبادت‌ و پرستش‌ همين‌ است‌؟ مسلماً نه‌! چه‌ آنكه‌ دعا ونيايش‌ جزيي‌ از عبادت‌ به‌ شمار مي‌روند. طبق‌ جهان‌بيني‌ قرآن‌ هر حركت‌ وعمل‌ مثبتي‌ كه‌ از انسان‌ صورت‌ گيرد، بشرط‌ آنكه‌ به‌ انگيزه‌ قرب‌ ربوبي‌ و براساس‌ارزشها و تكاليف‌الهي‌ باشدآن‌ عمل‌ وحركت‌ عبادت‌محسوب‌ مي‌شود.

بنابراين‌ تعريف‌، زارعي‌ كه‌ با دستهاي‌ پينه‌ بسته‌ خود در نيمه‌هاي‌شب‌،براي‌ تامين‌ امرار معاش‌ خود و خانواده‌اش‌ به‌ آبياري‌ باغ‌ و بستانهامي‌پردازد؛ كارگري‌ كه‌ از صبح‌ تا به‌ شام‌ در كنار صداهاي‌ سرسام‌آور ماشين‌مشغول‌ كار و كوشش‌ است‌؛ پزشكي‌ كه‌ در اطاِ جراحي‌ تمام‌ انديشه‌ها وافكار خود را براي‌ نجات‌ يك‌ انسان‌ متمركز ساخته‌؛استادي‌ كه‌ در دل‌ شب‌ به‌مطالعه‌ و تحقيق‌ مي‌پردازد، تا گره‌اي‌ از مشكلات‌ فكري‌ بشري‌ را بگشايدو... همه‌ و همه‌ مادامي‌ كه‌ در جهت‌ خدا و به‌ نيت‌ و قصد الهي‌ ــ كه‌ نتيجه‌ وثمرش‌ مردمي‌ است‌ ــ مي‌كوشند، هر آن‌ و لحظه‌ در حال‌ عبادت‌ به‌ سرمي‌برند.

خلاصه‌، هدف‌ اين‌ است‌ كه‌ همه‌ كارها و اعمال‌ و رفتار انسان‌للّه‌ شود.يعني‌ انسان‌ به‌ مرحله‌اي‌ برسد كه‌ حتي‌' خوردن‌ و خوابيدن‌ و زنده‌ ماندن‌ ومردنش‌ همه‌ وهمه‌ براي‌ خدا باشند.

قُل‌ْ اِن‌َّ صَلا'تي‌ وَ نُسُكي‌ وَ مَحْيا'ي‌َ وَ مَما'تي‌ِ لِلّه‌ِ رَب‌ِّ العا'لَمين‌َ

حركات‌ و اذكاري‌ هم‌ كه‌ به‌ عنوان‌ دعا و نيايش‌ در اسلام‌ مورد تاكيد قرارگرفته‌، براي‌ آن‌ است‌ تا انسان‌ حالت‌ بندگي‌ خود را حفظ‌ كرده‌ و با آگاهي‌خود را به‌ سوي‌ خدا بكشاند. دعا نيز ــ آن‌ گونه‌ كه‌ گروهي‌ پنداشته‌اند،دخالت‌ در كار خداوندي‌ نيست‌، بلكه‌ وسيله‌اي‌ است‌ براي‌ تقويت‌ اراده‌ ونور اميدي‌ است‌ براي‌ برطرف‌ كردن‌ موانعي‌ كه‌ سد راه‌ رشد و تعالي‌ انسان‌هستند. آن‌ هنگام‌ كه‌ تمام‌ درها به‌ روي‌ آدمي‌ بسته‌ مي‌شود و انسان‌ به‌ بن‌بست‌ يأس‌ و نوميدي‌ مي‌رسد، نيايش‌ تنها وسيله‌اي‌ است‌ براي‌ نشاط‌ وشادماني‌ روح‌ و گريز از غم‌ و اندوه‌ و حركتي‌ است‌ به‌ سوي‌ قله‌هاي‌ رفيع‌كمال‌. به‌ وسيله‌ دعا انسان‌ زنگارها و آلودگيهاي‌ درون‌ را شسته‌ و خود راآماده‌ مي‌سازد تا در مسير كمال‌ گام‌ نهد.

نيايش‌پروازروح‌است‌ به‌سوي‌ معبود. پرواز بنده‌ است‌ به‌ سوي‌ الله‌. پروازبينهايت‌ منفي‌ است‌ به‌ سوي‌ بينهايت‌ مثبت‌. پرواز ناقص‌ است‌ به‌ سوي‌ كمال‌.

آلكسيس‌ كارل‌ در اين‌ باره‌ چنين‌ مي‌گويد:

«نيايش‌ به‌ آدمي‌ نيروي‌ تحمل‌ غمها و مصايب‌ را مي‌بخشد وهنگامي‌ كه‌ كلمات‌ منطقي‌ براي‌ اميدواري‌ نمي‌توان‌ يافت‌، انسان‌ رااميدوار مي‌كند و قدرت‌ ايستادگي‌ در برابر حوادث‌ بزرگ‌ به‌ اومي‌دهد.»               
«نيايش‌ بر روي‌ صفات‌ و خصايل‌ انسان‌ اثر مي‌گذارد. بنابراين‌، بايدنيايش‌ را پيوسته‌ انجام‌ داد.»       
«اجتماعاتي‌ كه‌ احتياج‌ به‌ نيايش‌ را در خود كشته‌اند، معمولاً از فسادو زوال‌ مصون‌ نخواهند بود.»

ويليام‌ جيمز نيز درباره‌ نيايش‌ چنين‌ مي‌گويد:

«چنانكه‌ حقايق‌ و واقعيتهاي‌ پزشكي‌ را قبول‌ داشته‌ باشيم‌،پزشكاني‌ چند اظهار داشته‌اند كه‌ در بسياري‌ از موارد، دعا، دربهبودي‌ حال‌ بيمار مؤثر بوده‌ است‌. بنابراين‌، بايد دعا را در معالجه‌بيماران‌ يكي‌ از وسايل‌ مؤثر دانست‌. در مورد بسياري‌ از مردم‌، دعابراي‌ معالجات‌ امراض‌ روحي‌ بسيار مؤثر بوده‌ و در نتيجه‌، صحت‌بدني‌ و جسمي‌ آنها را در پي‌ خواهد داشت‌.»               
«دعا و نماز امر ذهني‌ و وهمي‌ نيست‌ و عبارت‌ است‌ از كسب‌بيشتري‌ از نيروي‌ معنوي‌ و يا به‌ عبارت‌ ديگر، رحمت‌ الهي‌.»

بنابر آنچه‌ گفتيم‌، عبادت‌ كه‌ در اسلام‌ به‌ عنوان‌ فلسفة‌ آفرينش‌ و هدف‌خلقت‌ شده‌ است‌، داراي‌ يك‌ ويژگي‌ مهم‌ است‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از اديان‌ ومذاهب‌ كنوني‌ از آن‌ برخوردار نيست‌ و آن‌ اينكه‌ شامل‌ تمام‌ فعاليتهاي‌ انساني‌مي‌شود، چه‌ آنجا كه‌ انسان‌ به‌ نيايش‌ خدا مي‌پردازد و به‌ نماز مي‌ايستد و خودرا مي‌سازد، و چه‌ آنجا كه‌ در قلب‌ جامعه‌ مشغول‌ فعاليت‌ و تلاش‌ است‌، و چه‌در كانون‌ خانواده‌، آنجا كه‌ با همسر و فرزندان‌ يا پدر و مادر خود رابطه‌برقرار مي‌سازد. در حالي‌ كه‌ عبادت‌ در مذاهب‌ ديگر منحصر به‌ نيايش‌ وبرقراري‌ رابطه‌ با خداست‌، و شامل‌ فعاليتهاي‌ فرهنگي‌، سياسي‌، اقتصادي‌،خانوادگي‌ و غيره‌ نمي‌شود
 
منبع:فلسفه آفرينش
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:48  توسط آرش | 
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز
برنامه زير يك برنامه كه اولا شامل تمامي سوره هاي قرآن هستش و دوما خواص هر سوره به روايت پيامبر و امامان معصوم ، كه اين مطالب رو من اولين بار تو يك وبلاگ ديدم و سعي كردم اون رو در قالب يك برنامه به دوستداران عرضه كنم.
متاسفانه چون برنامه شامل تمامي سوره هاي مباركه قرآن هست حجم بالايي داره (حدود 22 مگ).
اين برنامه كاملا تست شده و اميدوارم مشكلي نداشته باشه.
به دليل حجم بالا برنامه به پنج قسمت تقسيم شده كه پس از دانلود تمامي قسمتها به كمك نرم افزار WINRAR از حالت فشرده خارج كرده و اجرا نماييد.
۱=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part1.rar

۲=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part2.rar

۳=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part3.rar

۴=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part4.rar

۵=http://www.kem.ir/farzam/application/ghoranh/Quranh.part5.rar

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:43  توسط آرش | 
بعضي ها مي گويند ، جنها محل زندگي مخصوص به خود دارند و از اجتماع انسانها دوري مي كنند.

در حدود يك قرن ويا بيشتر پيش ازاين در يكي از روستاهاي دورافتاده اين كشور بزرگ ، مردي ساده دل زندگي مي كرد كه ادعا داشت با جنها رابطه دارد و محل زندگي آنها را مي شناسد و حتي آنها او را در مراسم ها ، جشنها و عذاداري هاي خود دعوت مي كنند . اما كسي حرفش را باور نمي كرد و مردم ده مسخره اش مي كردند . او مي گفت كه ادعاي خود را ثابت خواهد كرد . روزي گاو يكي از اهالي روستا ( كه براي چرا كردن در طول روز گاوها را رها مي كردند) گم شد و غروب صاحب گاو هر چه گشت نتوانست آنرا پيدا كند . اتفاقا همان شب اجنه مرد ساده دل را به يك مراسم عروسي جنها دعوت كردند . مطابق رسم جنها ، پس از پايكوبي و شادي ، آنها براي شام ، گاو و يا گوسفندي قرباني كرده و بريان مي نمودند و مي خوردند و بعد از خوردن آن ، استخوانها را دوباره روي هم جمع كرده و حيوان را به شكل اول باز مي گرداندند . اتفاقا آن شب گاو گمشده آن روستايي را آورده بودند . مرد ساده دل از فرصت استفاده كرده و در حين خوردن شام قطعه اي از استخوان ران گاو را نزد خود پنهان كرد . پس از اتمام مراسم جنها استخوانها را جمع كردند ولي نتوانستند آن تكه استخوان ران را بيابند . جستجوي آنها ثمري نداشت . در نهايت تصميم گرفتند به جاي آن يك تكه چوب درخت گردو را مطابق آن استخوان بتراشند و به جاي آن قرار دهند . همين كار را كردند و گاو را باز سازي نموده و به ده برگرداندند . فرداي آن شب مرد ساده دل به ميان مردم ده رفت و ادعا كرد كه ديشب در مراسم عروسي جنها بوده است . مردم طبق معمول مسخره اش كردند . او روستايي اي را كه گاوش گم شده بود را صدا كرد و گفت آيا گاوي كه ديشب گم كرده بودي امروز پيدا نشد؟ او گفت بله امروز صبح ديدم خودش به خانه آمده و جلوي طويله است . مرد ساده دل گفت ، نه ، او را اجنه برده بودند و آنها آوردند و تمام ماجرا را تعريف كرد و بعد گفت اگر باور نمي كنيد آن گاو را ذبح كنيد و استخوان رانش را ببينيد كه از چوب گردو است . اگر من دروغ گفته بودم ، پولش را دوبرابر ميدهم و اگر نه شما حرف مرا باور خواهيد كرد . مردم كه هنوز باور نمي كردند ، براي تفريح و اينكه گوشت گاو مجاني خورده باشند گاو را كشتند و بعد از ديدن استخوان پاي گاو در كمال ناباوري ديدند كه حق با آن مرد ساده دل است . بعد از آن داستان آن مرد دهان به دهان نقل شد و اكنون نيز در آن روستا اهالي پير ده ، آن داستان را به عنوان يك داستان واقعي قبول دارند .
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:39  توسط آرش | 
اعضاى هشت نفره يك خانواده قزوينى ادعا مى كنند كه از ۱۱ماه پيش يك «بچه جن» با آنان در ارتباط است ومى توانند به وسيله او از آنچه در آينده روى مى دهد مطلع شوند. فرزندان اين خانواده پس از دوستى و آشنايى با اين بچه «جن» دچار مشكلات شديد روحى و روانى شده اند.
• نخستين بار چه گذشت
خانه در محله اى قديمى واقع شده است. پدر خانواده با نگرانى در مورد آنچه كه روى داده مى گويد: ۱۱ماه پيش بود. پسر كوچكم كه ۱۵ساله است دچار حالت تشنج گونه شديدى شده و در ناحيه گردن تمام رگهايش متورم شده و عضلات دستها و صورتش به شدت منقبض شده بود. او با صداى وحشتناكى با تمام ما درگير شده بود.
وى گفت: از اينكه پسرم دچار جنون آنى شده ترسيده بودم ونمى دانستم چه كار كنم، هيجان او به اندازه اى بود كه همه به او خيره شده بوديم تا اينكه او جلوى آينه رفت و در آن شروع به حرف زدن كرد.
وى گفت: بعد از آن كم كم آرام شد و بعد با اشاره به ما گفت: اين دختر دوست من است. ما هيچ كس را نمى ديديم ولى او در آينه شروع به صحبت كردن با او كه روز بعد وقتى سرسفره براى خوردن ناهار نشسته بوديم همسرم خواست پارچ آب را وسط سفره بگذارد، پسرم در يك لحظه پارچ را برداشته و به ديوار كوبيد و گفت: مامان! حواست كجاست؟ چرا پارچ را روى سر دوست من مى گذارى؟ خيلى از اين وضعيت احساس خطر كردم براى همين بود كه همان روز پسرم را به نزد يك متخصص روانپزشكى بردم و مشكل را با آنان در ميان گذاشتم ولى دكتر قرص آرامبخش براى او نوشت كه هيچ تاثيرى روى او نداشت و تنها براى مدتى او را آرام مى كرد.

*دومين جن زده
وى گفت: وضعيت پسرم همه اعضاى خانواده را پريشان كرده بود. همه نگران وضعيت او بوديم و مى ترسيديم كه مبادا بلايى سر او بيايد. در اين ميان دخترم كه تازه نامزد كرده بود بيشتر از بقيه احساس نگرانى مى كرد. بعد از چندروز متوجه شدم دخترم كه پرشور، اجتماعى و سرو زبان دار بود، ساعتها گوشه اى مى نشيند و به حالت افسردگى مبتلا شده است.
دخترم ديگر از خانه بيرون نمى رفت و در گوشه اى مى نشست. ساعتها گريه مى كرد. فكر مى كردم به خاطر وضعيت برادرش به اين روز افتاده است، ولى بعد از چندروز حالت عجيبى از او سر زد او ناخن هايش را به شدت مى جويد و در زمانى كه در اتاق تنها بود با خودش حرف مى زد. نامزد دخترم از وضعيتى كه پيش آمده بود گلايه مى كرد و رفتارهاى دخترم با او باعث شد كه او ناراحت شود و سرانجام به توصيه من رفت و آمدش را به خانه ما كم كرد.
اين پدر ادامه داد: دخترم در حرفهايش جسته و گريخته از دخترى حرف مى زد كه ما قادر به ديدن او نبوديم. او كم كم ديگر جلوى ما با موجودى حرف مى زد كه به چشم ما نمى آمد. هر روز شانه اى به دست مى گرفت و درهوا طورى تكان مى داد كه انگار دارد موهاى كسى را شانه مى كند.
وى ادامه داد: چند روزى گذشت يك روز تشنج شديدى به او دست داد و در يك لحظه به طرف من حمله كرد. از اين رفتار دخترم تعجب كردم. او با ناراحتى به من گفت: بابا! تو مقصر تمام بدبختى هائى هستى كه براى دوست من به وجود آمده است. سعى كردم او را آرام كنم. از او علت را پرسيدم و او گفت: تو دست هاى دوست مرا سوزانده اى.

*سومين جن زده
پدر مى گويد: پسر ديگرم هم بعد از مدت كوتاهى مثل آن دو شد. او هم از دوستى حرف مى زد كه ما او را نمى ديديم. مى دانستيم كه اين پسرمان هم مثل آن دوتاى ديگر جن زده شده است.

*پيشگويى
مادر خانواده در حالى كه ناراحت است مى گويد: در شرايطى بوديم كه نمى دانستيم چه كنيم. شوهرم و من به هر درى مى زديم به نتيجه نمى رسيديم. يك روز دخترم را شروع به نصيحت كردم و به او گفتم: دخترم تو چرا پدرت را آدمى سنگدل مى دانى كه دوست تو را سوزانده است. او آدم مهربانى است. دخترم گفت: مى دانى كه بابا قبلاً قصد ازدواج با شخص ديگرى را داشته است و اصلاً به تو هيچ علاقه اى ندارد. بعد هم گفت: زياد نگران دايى نباش. دايى دچار ناراحتى كليه است و تا ۱۰ ماه ديگر مى ميرد. ۱۰ ماه بعد برادرم در بيمارستان جان سپرد. ديگر متوجه خطر جدى در نزديك خودمان شده بوديم. هركس آدرسى از پزشك، دعانويس و امامزاده مى داد بچه ها را به آنجا مى برديم. حتى گفتند زنى در شمال كشور امكان تسخير اجنه را دارد و ما بچه ها را به آنجا برديم. خانه آن زن در روستايى دورافتاده بود. پيرزن بچه هايم را داخل اتاقى برد. صداى ضجه بچه هايم را مى شنيدم، ديوانه شده بودم نمى توانستم تحمل كنم. شوهرم هم وضعيت بدترى از من داشت پيرزن با سرسختى به ما اجازه واردشدن به اتاق را نمى داد.
وى گفت: پنج روز آنجا بوديم. بچه هايم آرامتر شده بودند. پيرزن به من گفت: مقصر اصلى تمام اين ماجراها شوهر تو است. ولى نه من و نه شوهرم واقعاً علت را نمى دانستيم. چند روز بعد از بازگشتن به قزوين دوباره سردردها، تشنج ها، حرف زدن ها، شانه زدن موهاى دخترك جن و واگويه ها وپيشگويى ها شروع شد. هر روز وقتى سر سفره ناهار يا شام مى نشستيم مى دانستيم كه دخترم قاشق قاشق به دوستش غذا مى دهد. او قاشق را پر مى كرد در هوا مى چرخاند و به سوى كسى كه كنارش نشسته بود مى گرفت و غذاى درون قاشق در يك لحظه ناپديد مى شد، بى آنكه ببينيم كسى قاشق را به دهان مى برد.
پسر كوچك خانواده كه ۱۵ ساله است مى گويد: دوستم دخترى است كوچك. او مثل ما لباس مى پوشد ولى دست هاى او سوخته است. دوستم هميشه گريه مى كند و از پدرم ناراحت است.

*چرا؟
پسرك مى گويد: خب معلوم است پدرم دست هاى او را سوزانده است. پدر من، پدر ومادر او را هم سوزانده و كشته است. پسرك بغض مى كند و مى گويد: او در كنار من مى نشيند و من با اوحرف مى زنم و او اطلاعات زيادى را به من مى دهد.

*چهارمين جن زده
خاله بچه ها كه از شنيدن وضعيت بچه هاى خواهرش نگران شده است راهى قزوين مى شود تا جوياى حال آنان شود ولى اين زن بعد از چند روز اقامت در اين خانه وقتى به خانه اش باز مى گردد، دچار همين حالات مى شود بر اثر پيش آمدن اين حالات، همه از او فاصله مى گيرند و مشكلات زيادى براى او و خانواده اش پيش مى آيد.

*كودكان جن زده محله
چند كودك و نوجوان كه به نوعى از دوستان فرزندان اين خانواده قزوينى هستند بعد از مدتى دچار حالات مشابهى مى شوند. وضعيت همسايگان محله به هم ريخته است. يكى از اين خانواده ها كه ادعا مى كند فرزندش جن زده شده يك كوچه بالاتر و ديگرى چند كوچه آن سوتر ساكن است.

*بچه جن
تمام اين كودكان در مورد دوست كوچك خود مى گويند: او دخترى كوچك است. كاملاً شبيه انسان است. دست هايش سوخته است. لباس تميز ومرتبى بر تن دارد. او هميشه در حال گريه وزارى است. موهايش بلند است و مثل همه انسانها حرف مى زند. پدر خانواده در مورد حالاتى كه در تمام فرزندانش مشاهده كرده است مى گويد: وقتى در لحظاتى بچه هايم ادعا مى كنند كه دوست جن شان را مى بينند دست هايشان مثل او از هم به دو طرف باز مى شود. عضلاتشان كشيده شده، چشمان شان كاملاً سرخ و پرخون و رگ هاى گردنشان متورم و چهره شان دگرگون مى شود.

*ادامه پيشگويى ها
بچه ها گاه و بى گاه از مرگ، نبودن همسايه، آمدن ميهمان، كتك و دعوا در محل كار خبر مى دهند. در حالى كه اين پيشگويى ها تاكنون كاملاً درست بوده است. مادر بچه ها با گريه مى گويد: نمى دانم چرا بچه هايم اينطورى شده اند. از اين وضعيت ناراحت هستيم. آنها بعد از تشنج با تزريق سرم و دارو آرام شده و به حالت عادى باز مى گردند.
• متخصصان چه مى گويند؟
يك كارشناس ارشد روانشناسى با اشاره به مشكلات روحى و روانى اين افراد مى گويد: جن قابل لمس يا ديدن نيست. در احاديث و روايت اسلامى نيز به آن اشاره شده ولى به صورتى كه اين خانواده وبچه ها ادعا مى كنند نيست به احتمال قوى همه اين افراد دچار ناراحتى روحى-روانى كه زاده تخيل و تلقين است شده اند.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:37  توسط آرش | 
در زندگی مرحوم آخوند ملا محمد مهدی نراقی قدس سره که از علمای بزرگ بود، ماجرای عجیبی رخ داد:
ایشان در یکی از روزهای ماه رمضان چیزی برای افطار کردن نداشت.
عیالش می گوید:« برو بیرون و چیزی تهیه کن!»
مرحوم نراقی در حالی که هیچ پولی نداشت، از منزل بیرون آمد و یکسره به قبرستان وادی السلام برای زیارت اهل قبور رفت، در میان قبرها نشست و فاتحه خواند تا کم کم آفتاب غروب کرد. دراین حال دید جنازه ای آوردند و قبری کندند و جنازه را داخل قبر گذاشتند. مرحوم نراقی خودش چنین روایت می‌کند:
همراهیان جنازه به من گفتند:« ماعجله داریم. شما بقیّه کارها را انجام دهید.»
من داخل قبر رفتم تا کفن را باز کنم و صورت میّت را روی خاک بگذارم. ناگهان دیدم دریچه ای باز شد که داخل آن باغ بزرگی پیدا بود و قصر مجلّلی در آن طرف بود که راه آن با جواهرات سنگفرش شده بود. من بی‌اختیار وارد آن باغ شدم و به طرف قصر رفتم. خشت‌های قصر از جواهرات قیمتی بود، وارد اطاق که شدم دیدم در صدر اطاق، شخصی نشسته و افرادی دورتا دور اطاق اند. سلام کردم و نشستم؛ دیدم اطرافیان هم از آن شخص، احوالپرسی و سؤال می‌کنند و او هم با خوشحالی به سؤالات آنها جواب می دهد که ناگهان ماری از در وارد شد و یکسره به سمت آن مرد رفت و نیشی به او زد و برگشت و خارج شد.

آن مرد از درد بخود پیچید ولی کم کم حالش عادی شد و به صورت اولیه برگشت. دوباره افراد شروع کردند به حرف زدن. ساعتی گذشت، دیدم دوباره آن مار آمد و او را نیش زد و رفت. حال آن مرد متغیّر شد و باز پس از مدتی عادی شد. از او پرسیدم: « شما کیستید و اینجا کجاست و این مار چیست؟!» آن مرد گفت: « من همین مرده ای هستم که الان شما مرا در قبر گذاشته اید.

و این باغ، بهشت برزخی من است. این افراد، ارحام من هستند که قبل از من مرده اند و آمده اند تا از اقوام خود که در دنیا هستند احوالپرسی کنند.

اما قضیه این مار این است که من مردی بودم مؤمن، اهل نماز و روزه و خمس. . .
یکروز دیدم صاحب دکانی با مشتری خود گفتگو و منازعه ای دارند. من برای اصلاح بین آنها جلو رفتم؛ دیدم صاحب دکان می گوید: « تو شش شاهی بدهکاری.» و مشتری می گفت: « نه، من پنج شاهی بدهکارم.» من به صاحب دکان گفتم: « تواز نیم شاهی بگذر!» و به مشتری هم گفتم: « تو هم از نیم شاهی بگذر!» صاحب دکان ساکت شد و چیزی نگفت اما چون حق با او بود و من حق او را ضایع کردم، خداوند این مار را بر من مسلّط فرموده است. »

من از آن مرد خداحافظی کردم. او مرا تا دم در بدرقه کرد و چون خواستم بیرون بروم، یک کیسه برنج به من داد و گفت: « این برنج خوبی است. آنرا برای عیالاتتان ببرید!» من از همان راه برگشتم و از دریچه بیرون آمدم. وقتی نگاه کردم، دیدم دریچه ای نیست، خشت ها را بر روی آن مرد گذاشتم و خاک ریختم و برنج را برداشتم و به منزل برگشتم. مدّت ها از آن برنج می خوردیم و تمام نمی شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:36  توسط آرش | 

همراهي فرشتگان در گرفتن "آمين" با نماز گزاران
فرشتگان، در هنگام برگزاري نماز با ساير نمازگزاران در گفتن (آمين) همراهي مي كنند. از ابو هريره (رض) روايت شده كه پيامبر (ص) فرمود: اذا قال الامام "غير المغضوب عليهم ولا الضالين" فقولوا: آمين، فانه الملائكة يقولون: آمين، و ان الامام يقول: آمين فمن وافق تأمينهُ تأمينَ الملائكه غفر له ما تقدم من ذنبِه"
وقتي كه امام جمله ي (غير المغضوب عليهم ولا الضالين) را تمام كرد شما (نمازگزاران به همراه امام)، آمين بگوييد. به راستي كه فرشتگان نيز "آمين" مي گويند كسي كه آمين گفتنش با آمين فرشتگان هماهنگ شود، گناهان گذشته اش، مورد بخشش قرار مي گيرد.
فرشتگان هر روز، نماز صبح و عصر، حاضر مي شوند.
امام بخار از حضرت ابو هريره (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: نماز جماعت 25 مرتبه بيشتر از نماز خواندن فردي، فضيلت دارد. فرشتگان شب و فرشتگان روز، هر دو در نماز صبح حاضر مي شوند. ابو هريره مي گويد: آنچه در توان داريد، بخوانيد.
(وقرآن الفجر انّ قرآنَ الفجرِ كان مشهودا)_ (اسراء:78)
"و نماز صبح را (در فاصله طلوع فجر تا طلوع آفتاب) بخوان بيگمان نماز صبح (توسط فرشتگان شب و فرشتگان روز) بازديد مي گردد".
شيخين از ابو هريره (رض) روايت مي كنند كه پيامبر (ص) فرمود: "يتعاقبون فيكم ملائكة بالليل و ملائكة بالنهار، و يجتمعون في صلاة الفجر و صلاة العصر ثم يعرج الذين باتوا فيكم فيسألهم ربهم وهو أعلم بهم: كيف تركتم عبادي؟ فيقولون، تركناهم و هم يصلون و أتيناهم و هم يصلون" فرشتگاني در شب و فرشتگاني در روز به نوبت و پشت سر هم به ميان شما مي آيند و در نماز صبح و عصر جمع مي شوند سپس فرشتگاني كه در ميان شما بيتوته كردند، بالا مي روند و خداوند در حالي كه به همه آگاه است، از آنها مي پرسد: بندگانم را چگونه ترك كرديد؟ گويند: در حالي كه نماز مي گزاردند آنها را رها كرديم و در حالي كه نماز مي خواندند نزد آنها آمديم.

فرشتگان جهت استماع آيات قرآن به هنگام تلاوت آن فرود مي آيند
ابو سعيد خدري (رض) از اسيد بن حضير روايت مي كند: شبي كه در سكوي جلو منزل مشغول تلاوت قرآن بود، ناگهان اسبش خيز برداشت. قرائت را ادامه داد. بار ديگر اسب خيز برداشت باز قرائت را ادامه داد اسب باز هم خيز برداشت. اسيد گفت: ترسيدم كه اسب، يحيي (كه نزديك اسپ خوابيده بود) را لگد زند. پيش او رفتم. سايه مانندي را بالاي سرم حس كردم كه در ميان آن شئ نوراني در هوا بالا مي رفت تا از نظرم نا پديد گشت. صبح پيش رسول خدا (ص) رفتم و خدمتش عرض كردم: اي رسول خدا! ديشب در سكوي جلو منزل، مشغلو تلاوت بودم كه ناگهان اسبم از جا پريد. رسول خدا فرمود: ابن حضير به تلاوتت ادامه مي دادي گفتم: قرائت را ادامه دادم. باز اسب از جا پريد. رسول خدا فرمود: ابن حضير! به تلاوتت ادامه مي دادي. گفت: قرائت راادامه دادم. باز هم اسب از جا پريد. رسول خدا فرمود: ابن حضير تلاوت را ادامه مي دادي. گفت: من از قرائت دست كشيدم چون يحيي نزديك اسب خوابيده بود و من ترسيدم كه مبادا به او لگد زند. نا گهان سايه مانندي را ديدم كه چيزي نوراني در ميان آن بالا مي رفت تا از نظرم نا پديد گشت.
رسول خدا فرمود: آنها فرشتگان بودند و به تلاوت تو گوش مي دادند و اگر تلاوتت را ادامه مي دادي مردم آنها را بدون پرده مي ديدند.

حضور فرشتگان در مجالس ذكر
فرشتگان به جستجوي حلقه هاي ذكر مؤمنين مي پردازند تا روحيه آنها را تقويت نمايند. حضرت ابو هريره (رض) روايت مي كند كه پيامبر خدا فرمود: خداوند فرشتگاني دارد و در راهها به جستجوي اهل ذكر مي پردازند و اگر گروهي را سرگرم ذكر و عبادت خدا بيابند صدا مي زنند: حاجات و نياز هاي خود را بيان كنيد. با بالهاي خود در آسمان دنيا آنها را تحت پوشش قرار مي دهند. گفت: پروردگارشان، در حالي كه به آنها آگاه است، از آنها مي پرسد. بندگانم چه مي گويند؟ گفت مي گويند: ترا تسبيح مي كنند و به حمد و ستايش تو مشغولند و به كبراييي و عظمت تو اقرار مي كنند. گفت: پس مي گويد: آيا مرا ديده اند؟ گفت مي گويند نه به خدا اي پروردگار. تو را نديده اند. گفت: پس مي گويد: پس اگر مرا ببينند چه مي شود؟ گفت مي گويند: اگر ترا مي ديدند بسيار بيشتر به ستياش و عبادت و تسبيح تو مشغول مي شدند. گفت پس مي گويد: از من چه مي خواهند؟ گفت مي گويند: بهشت ترا مي خواهيم. گفت پس مي گويد: آيا بهشت را ديده اند؟ گفت مي گويند: خير به خدا قسم آن را نديده اند گفت پس مي گويد: اگر بهشت را مي ديدند چه مي شد؟ گفت مي گويند: اگر بهشت را مي ديدند هر چه بيشتر طالب و خواستار آن مي شدند و ميل و رغبت آنها بيشتر و بيشتر مي شد. گفت پس به چه كسي پناه مي برند؟ گفت: مي گويند: از آتش جهنم (به خدا) پناه مي برند گفت پس مي گويند: اگر آن را مي ديدند چه مي شد؟ گفت مي گويند: اگر آن را مي ديدند بيشتر از آن ترسيده و فرار مي كردند. گفت پس مي گويد: شما را گواه مي گيرم كه من آنها را مورد بخشش و عفو خود قرار دادم. گفت: يكي از فرشتگان مي گويد: در ميانشان فلاني براي رفع نياز خود آمد و از آنها نيست گفت آنان گروهي هستند كه همنشينانشان مرتكب عمل خلاف نمي شوند. بخاري با لفظ خود و مسلم اين حديث را رويات كرده اند و عبارت آن چنين است.
حقيقتاً خداوند بزرگ و بلند مرتبه فرشتگان سيار و بزرگواري دارد كه در جستجوي حلقه هاي ذكر عبادتگران هستند. هر گاه چنين محافلي را بيابند با آنها مي نشينند و با بالهاي خود صف بندي كرده تا بين آسمان و زمين پر شود. گفت: پس خداوند عزيز و بزرگ در حالي كه به همه عالمتر است. از آنها مي پرسد از كجا آمديد؟ مي گويند از پيش بندگانت در زمين آمديم در حالي كه سر گرم تسبيح، تكريم، عبادت، نيايش و حمد و ستايش تو بودند. گفت: از من چه در خواست مي كنند؟ گفتند: بهشت ترا مي خواهند. گفت: آيا بهشت مرا ديده اند؟ گفتند: نه اي خدا. گفت: اگر بهشت مرا ببينند چه مي شد؟ گويند: به تو پناه مي آوردند. گفت: به چه خاطر به من پناه مي برند؟ گويند: خدايا از آتشت. گفت: آيا آتش مرا ديده اند؟ گويند: خدايا نه. گفت: پس اگر آتشم را ببينند چه پيش مي آمد؟ گفتند: از تو طلب آمرزش مي كنند. گفت: پس مي گويد: آنها را مورد آمرزشم قرار دادم. و هر چه را از من خواستند، به آنها عطا نمودم و از هر چيز پناه آورند، به آنها پناه دادم. گفت: مي گويند: در ميانشان فلان بنده ي خطا كار نيز هست و براي سرگرمي پيش آنها رفته است؟ گفت مي گويد. او را نيز بخشيدم آنها گروهي اند كه همنشينانشان خلافكار نيستند.

درود فرستادن بر مؤمنان بخصوص دانشمندانشان
(هو الّذي يُصلّي عليكم و ملائكتُهُ ليُخْرِجِكم مَن الظُّلُماتِ اِلي النُّور و كان بالمؤمنين رحيماً)_ (احزاب:43).
"او كسي است كه به شما عنايت و مرحمت مي كند و فرشتگانش براي شما تقاضاي بخشش و آمرزش مي نمايند تا يزدان شما را از تاريكيهاي (كفر و ضلالت) بيرون آورد و به نور (ايمان و هدايت) برساند. چرا كه او پيوسته نسبت به مؤمنان مهربان بوده است".
ابن امامه (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: "ان الله و ملائكته و اهل السموات والارض ليصلون علي معلم الناس الخير"  به درستي كه خداوند و فرشتگانش و اهل آسمانها و زمين بر معلم خير خواه مردم درود مي فرستند.

تبريك و تهنيت فرستادن فرشتگان و تواضع و فروتني آنها نسبت به اهل علم
ابي درداء(رض) از پيامبر خدا (ص) روايت مي كند كه فرمود: "ان للملائكةَ لتضع أجنحتها لطالب العلم رضا بما يصنع" فرشتگان رضامندانه بالهايشان را براي طالبان علم، به خاطر آنچه كه انجام مي دهند، فرو مي نهند.

آورنده ي مژده ها
مسلم از ابو هريره (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: مردي براي ديد و باز ديد برادرش به روستاي ديگري رفت. خداوند فرشته اي را در مسيرش به كمين نهاد. هنگامي كه به او رسيد گفت: كجا مي روي: گفت: مي خواهم پيش برادرم در همين روستا بروم گفت: آيا نياز و حاجتي نزد او داري تا برايت بر آورده كند؟ گفت خير. جز اينكه به خاطر خدا او را دوست دارم.  گفت: خداوند مرا نزد تو فرستاد تا به تو اعلام كنم كه او ترا دوست دارد به خاطر آنچه كه تو برادرت را دوست داري.

فرشتگان از دوستان و دشمنان خدا با خبر مي شوند
پيامبر خدا (ص) مي فرمايد: هر گاه خدا بنده اي را دوست بدارد جبرئيل (ع) را مي خواند و مي فرمايد: من فلاني را دوست دارم تو نيز دوستش بدار. پس جبرئيل نيز او را دوست مي دارد. سپس در آسمان ندا سر مي دهد و مي گويد: خداوند فلاني را دوست دارد شما نيز او را دوست بداريد. اهل آسمان نيز او را دوست مي دارند سپس مورد قبول زمينيان نيز واقع مي شود و هر گاه با بنده اي دشمني كند جبرئيل (ع) را فرا خوانده و  مي فرمايد: من با فلاني دشمن هستم تو هم با او دشمن باش. و جبرئيل با او دشمن مي شود. سپس به اهل آسمان اعلام مي كند كه خداوند با فلاني دشمن است شما نيز او را دشمن خود بداريد. سپس دشمني و كينه ي زمينيان را برايش قرار مي دهد.


ياد داشت كنندگان اعمال انسان
فرشتگان اعمال انسان را مي نويسند و نيكيها و زشتي ها را بر مي شمرند.
(ولقد خلقنا الانسان و نعلم ما تُوسوِسُ بهِ نفسُهُ و نحنُ اقرب اليه من حبلِ الوريد اِذْ يتلقَّي المتلقيان عن اليمين و عن الشمالِ قعيد . ما يلفِظ من قولٍ الا لديهِ رقيبٌ عتيدٌ)- (ق:16-18).
"ما انسان را آفريده ايم و مي دانيم كه در خاطرش چه مي گذرد و چه انديشه اي در سر دارد و ما از شاهرگ گردن بدو نزديكتريم بدانگاه كه دو فرشته اي كه در سمت راست و در طرف چپ انسان نشسته اند و اعمال او را دريافت مي دارند. انسان هيچ سخني را بر زبان مي راند مگراينكه فرشته اي مراقب و آماده (براي دريافت و نگارش) آن سخن است".
(و ان عليكم لحافظين كراماً كاتبين، يعلمون ما تفعلون)_ (انفطار:12)
"بدو شك نگهباناني ر شما گمارده شده اند. نگهباناني كه محترم هستند و پيوسته (اعمال شمارا) مي نويسند. مي دانند هر كاري را مي كنيد".
(أم أبرموا امراً فانّا مبرمون، أم يحسبون أنّا لا نسمع مرّهم و نجواهم، بلى و رُسلنا لديهم يكتبون) (زخرف:79-80)
"بلكه آنان تصميم محكمي گرفتند و ما نيز اراده ي محكم و تغيير ناپذيري گرفتيم. آيا گمان مي برند كه ما اسرار پنهان و سخنان در گوشي آنان را نمي شنويم؟ آري فرشتگان مأمور ما در كنار شان حاضر و بر اعمالشان ناظرند و مي نويسند و ثبت و ضبط مي كنند".
فرشتگان اين اعمال را نزد خود در دفاتري ثبت كرده و براي هر فرد پرونده اي تشكيل مي دهند. سپس روز قيامت به نمايش گذاشته مي شود.
(و كلُّ انسانٍ ألْزمناهُ طائرَهُ في عُنُقِهِ و نخرجُ لهُ يومَ القيامةِ كتاباً يلقاهُ منشوراً اقرأ كتابكَ كَفَي بنفسِكَ اليومَ عليك حسيباً)_ (اسراء:13-14)
"ما اعمال هر كسي را به گردنش آويخته ايم و در روز قيامت كتابي را براي وي بيرون مي آوريم كه گشوده به (دست) او مي رسد. (پس در آن روز بدو گفته مي شود) كتاب (اعمال) خود را بخوان كافي است كه خودت امروز حسابگر خويشتن باشي".
به هنگام عرضه ي اين اعمال، فرشتگان بر اعمال نيك و شرّ انسان گواهي مي دهند.
(ونُفِخُ في الصور ذلك يومُ الوعيد و جاءتْ كلُّ نفسٍ مَعَها سائِقٌ و شهيدٌ لَقَدْ كُنتَ في غفلةٍ مِنْ هَذا فكشفنا عنكَ غطاءَكَ فبصُركَ اليوم حديدٌ) _(ق:20-22)
"در صور دميده مي شود آن روز تحقق بيم دادنهاي الهي است در آن روز هر انساني مي آيد همراه با رانماي و گواهي. (سپس به انسان بي باور خطاب مي شود) تو از اين غافل بودي و ما پرده از جلو چشمان تو به كنار زده ايم و امروز چشمانت كاملاً تيز بين شده اند".


ثابت قدم گردانيدن مؤمنان
فرشتگان با الهام پيروزي و بهروزي در قلب مؤمنان، آنها را تقويت و ياري مي كنند: (إذ يوحي ربُّك الي الملائكة أنّي معكم فَثَبِّتوا الّذين آمنوا)_(انفعال:12)
"زماني را كه پروردگارت به فرشتگان وحي كرد كه من با شمايم و مؤمنان را تقويت و ثابت قدم مي گردانم".
(لايجدُ قوماً يُؤمنون باللهِ واليومِ الاخِرَ يُوادُّدونَ مَنْ حادَّ اللهَ و رسولَهُ ولَوْ كانوا آباءَهم او ابناءَهم أوْ اِخوانهم او عشيرتهم اُولئك كَتَبَ في قلوبهم الايمان و اَيَّدهم بروحٍ منه) _(مجادله:22).
"مردماني را نخواهي يافت كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشند، ولي كساني را به دوستي گيرند كه خدا و پيغمبرش دشمني ورزيده باشند هر چند كه آنان پدران يا پسران يا برادران و يا قوم و قبيله ي ايشان باشند. چرا كه مؤمنان خدا بر دلهايشان رقم ايمان زده است و با نفخه ي رباني خود ياريشان داده است".


مأموران قبض روح
(حتي اذا جاء أَحَدَكم الموتُ تَوفَّتْهُ رُسُلُنا وهم لايُفرِّطون)_ (انعام:61)
"و چون مرگ يكي از شما فرا رسد فرستادگان ما جان او را مي گيرند و كوتاهي نمي كنند".
(قُلْ يتوفاّكم مَلَكُ الموتِ الّذي و كُلِّ بِكم) _(سجده:11)
"بگو فرشته ي مرگ كه بر شما گماشته شده است به سراغتان مي آيد".
فرشتگان در هنگام قبض روح مؤمنان پاك، بر آنها درود و سلام مي فرستند.
(الذين تَتَوفّاهم الملائكة طيبين يقولون سلامٌ عليكم) _(نحل:33)
"همانهايي كه فرشتگان (قبض ارواح) جانشان را مي گيرند در حالي كه پاكيزه و شادان هستند. مي گويند: درود تان باد".

مؤمنان را به بهشت مژده مي دهند
(ان الذين قالوا ربُّنا اللهُ ثمّ استقاموا تتنزّلُ علهيم الملائكة أَلا تخافوا ولا تحزنوا و أَبشِروا بالجنّة الّتي كنتُم تُوعَدون نحنُ أَولياؤُكم في الحياةِ وفي الآخرةِ ولكم فيها ما تشتهي أَنفُسُكم ولكم فيها ما تدّعون، نُزلاً مِنْ غفورٍ رحيم)_ (فصلت:30-32).
"كساني كه مي گويند: پروردگار ما تنها خدا است و سپس پا بر جا و ماندگار مي مانند، فرشتگان به پيش ايشان مي آيند (و بدانان مژده مي دهند) كه نترسيد و غمگين نباشيد و شما را بشارت باد به بهشتي كه به شما وعده شده. ما ياران و ياوران شما در زندگي دنيا و آخرت هستيم و در آخرت براي شما هر چه آرزو كنيد هست و هر چه بخواهيد برايتان فراهم است. اينها به عنوان پذيرايي از سوي خداوند آمرزگار و مهربان است".
يعني آن مؤمناني كه به خداوند ايمان واقعي دارند و در راهي كه پرودگار براي بندگانش ترسيم نموده پا برجا و ماندگارند، فرشتگان هنگام مرگ پيش ايشان مي آيند و به آنان مي گويند: از وحشت قبر و عذاب آخرت نترسيد و براي فرزندان، بازماندگان، اموال و ثروت بجاي مانده اي تان هم نگران نباشيد و به شما مژده باد بهشتي كه خداوند به شما وعده ي آن را داده است.
اما انسانهاي فاسق و جنايتكار، مورد اهانت قرار مي گيرند و به چهره و پشت آنها سيلي و ضربه مي زنند.
(الذين تتوفّاهم الملائكة ظالمِي اَنفسهم فالقوا السلم)_ (نحل:28)
"كساني كه فرشتگان به سراغشان مي روند و ايشان در حال ستم هستند و تسليم مي شوند".

ايمان به فرشتگان
از آن جايي كه فرشتگان در عالم روحاني چنين شأن و منزلتي دارند و در جهان طبيعت و هستي هم اينگونه داراي نقش سازنده و مثبتي هستند و در دنيا و قيامت چنان رابطه و پيوند ويژه اي با انسان بر قرار مي نمايند، پس ايمان به وجود آنها امري واجب و ضروري است. و بايد كوشش نمود از طريق تزكيه نفس، عبادت پاك و خالصانه براي خدا و پاكيزه نمودن دل از رزايل اخلاقي، با آنان پيوند و اتصال بر قرار كرد.
بر قراري پيوند با فرشتگان، موجب تكامل روح و تحقق حكمت بزرگي مي شود كه انسان به خاطر آن آفريده شده و آن عبارت است از: اداي امانت زندگي و اقدام به اجراي مأموريت جانشيني خدا در زمين.
بنا بر اين، ايمان به فرشتگان، نشانه ي نيكي و از دلايل صداقت و پرهيز كاري انسان مي باشد.
(ولكنّ البّرَ مَنْ آمنَ باللهِ والْيومِ الآخِرِ والملائكةِ) _(بقره:177)
"و بلكه نيك (كردار) كسي است كه به خدا و روز قيامت و فرشتگان و... ايمان آورده باشد".
ايمان واقعيت امكان پذير نمي باشد، مگر اينكه به اين فرشتگان عالم روحاني به گونه اي ايمان پيدا كرد كه هيچ شك و ترديدي در آن سرايت نكند.
اين همان برنامه و روش پيامبران خدا و مؤمناني است كه حقايق را آشكارا و پي برده مي بينند و از جهان هستي چيزهايي را مي فهمند كه غافلان و از خدا بي خبران از درك آن عاجز و نا توانند.
(آمَنَ الرسولُ بما أُنزِلَ اِليهِ مَنْ ربِّهِ والْمؤمنون كلٌّ آمَنَ باللهِ وملائِكتِهِ و كُتُبِهِ و رُسُلِهِ) _(بقره:285)
"فرستاده ي خدا (محمد ص) معتقد است بدانچه از سوي پروردگارش بر او نازل شده است و مؤمنان (نيز) بدان باور دارند، همگي به خدا و فرشتگان او و كتابهاي وي و پيامبرانش ايمان دارند".
اينها از اسرار غيبي اند و با نيروي حس و عقل نمي توان آن را درك كرد و حتي شياطين نيز امكان دسترسي به آن را ندارند.
(لايسّمعون اِلي الملإِ الأعلي و يُقْذَفون مَن كلِّ جانبٍ) (صافات:8)
"آنان نمي توانند به گروه والا مقام (فرشتگان كبار) دزدكي گوش فرا دهند، چرا كه از هر سو به سويشان (تيرهاي شهاب) نشانه مي رود".
و تنها راه شناخت آنها وحي آسماني است و بس، چون از جمله ي اسرار غيبي و نهاني اند.
(قُلْ اِنَّما مُنذرٌ و ما مِنْ اَله إلاّ الواحدُ القّهار، ربُّ السّمَواتِ والأَرض وما بينهما العزيز الغفّارُ، قُلْ هو نبأ عظيمٌ أنتم عنهُ مُعرضون ما كانَ لِي مِن علمٍ بالملإِ الأعلي اذا يختصمون اِن يوحي اليَّ الاّ أنَّما أَنا نذيرٌ مُبينٌ)_ (ص:64-67)
"بگو: من تنها بيم دهنده مي باشم و بس. هيچ معبودي جز خداي يگانه ي غالب وجود ندارد. پروردگار آسمانها و زمين و همه يچيزهايي است كه در ميان آن دو است و سيار با عزت و آمرزگا است. بگو: آن خير سترگي است شما از آن روگردانيد. من از ملأ الاعلي (فرشتگ?عالم بالا) هنگام كه (در باره ي آفرينش آدم) گفتگو مي كردند، خبر ندارم. به من هم وحي نمي شود مگر بدان خاطر كه بيم دهنده و بيانگر (اوامر و نواهي الهي) مي باشم".
بنا بر اين واجب است به آنها ايمان آورده و حق هم صحبتي آنها را رعايت كنيم و ارتباط خود را با آنان تحكيم بخشيم. آنطور كه رسول خدا 9ص) ما را در اين خصوص راهنمايي مي كند:
"ان معكم من لا يفارقكم الا عند الخلاء و عند الجماع، فاستحيوهم و اكرموهم" (ترجمه آن از پيش گذشت).

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:35  توسط آرش | 
فرشتگان
ملأ الاعلي يا فرشتگان موجوداتي لطيف، غيبي، نا محسوس و فاقد اندام جسماني اند و با حواس ظاهري ادراك نمي شوند. از جهان ماوراي طبيعه يا غيبي اند و حقيقتشان را جز خدا كس نمي داند.
از شهوات حيواني، گرايشهاي نفساني و گناهان و اتشباهات پاك و مبرا هستند. فرشتگان متعلق به جهان ديگري اند و مانند انسان خوردن، نوشيدن، خوابيدن و مذكر و مؤنث ندارند. ذاتاً مستقل و قائم به نفس خود هستند و از تمام حالات و ويژگيهاي مادي انساني بدورند. داراي نيرو و قدرت ويژه اي هستند كه با آن مي تواننند در قالب وشكل بشري يا دگر صورتهاي حسي در آيند. حضرت جبرائيل (ع) در شكل و شمايل بشري، بر حضرت مريم (ع) ظاهر شد.
واذكُرْ في الكتاب مريم اذانتبذتْ من اَهلها مكاناً شرقياً. فاتخذتْ من دونهم حجاباً فأرسلْنا اليها روحَنَا فَتَمثَّل لها بشراً سويّا)_ (مريم:16-17).
"(اي پيامبر) در كتاب از مريم سخن بگو: آن هنگام كه در نايحه ي شرقي از خانواده اش كناره گرفت و پرده اي ميان خود و ايشان افكند. ما جرئيل (فرشته ي) خويش را به سوي او فرستاديم درشكل انسان كامل خوش قيافه اي بر مريم ظاهر شد".
و جماعتي از فرشتگان به شكل انسانهايي كا حامل مژده و بشارت بودند، بر حضرت ابراهيم (ع) ظاهر شدند و او گمان برد كه آنها مهمانند و برايشان غذا حاضر كرد.
(و لَقَدْ جاءَتْ رُسُلنا ابراهيم بالبشرى قالوا سلاماً قالَ سلامٌ فما لَبثَ اَنْ جاء بعجل حنيذٍ فَلَمَّا رأي ايديهم لا تصلُ اليه نكرَهُمْ و اوجَسَ منهم خيفة قالوا لا تخف انا ارسلْنا الي قوم لوط وامرأتُهُ قائمة فضحكتْ فبشرناها باسحاق و مِنْ وراء اسحاق يعقوب، قالتْ يا ويْلتا أَأَلِدُ و انا عجوزٌ و هذا بعلي شيخاً ان هذا لشىءٌ عجيب. قالو اتعجبين من أمرِ الله رحمةُ الله و بركاتُهُ عليكم اهل البيت انه حميدٌ مجيد)_ (هود:69-73).
"فرستادگان (فرشته) ما همراه با مژدگاني، به پيش ابراهيم آمدند و بدو سلام كردند، ابراهيم جواب سلام ايشان را داد، آنگاه هر چه زودتر گوساله ي برياني را برايشان آورد. هنگامي كه ديد آنان دست به سوي آن دراز نمي كنند. لذا از ايشان رميد و بد شان ديد و هراسي از آنان به دل راه داد. گفتند: مترس. ما (فرشتگان خدائيم و) به سوي قوم لوط روانه شده ايم. همسر ابراهيم ايتساده بود. خنديد. ما بدو مژده ي (تولد) اسحاق و به دنبال وي (تولد) يعقوب را داديم... گفت: اي واي! آيا من كه پير زني هستم و اين هم (ابراهيم) شوهرم كه پير مردي مي باشد، فرزندي مي زايم! اين چيز شگفتي است. گفتند: آيا از كار خدا شگفت مي كني؟ اي اهل بيت، رحمت و بركات خدا شامل شما است. بيگمان خداوند ستوده و بزرگوار است".

فرشتگان از چه آفريده شده اند؟
فرشتگان از نور آفريده شده اند، همانطور كه انسان از خاك و پريان از آتش خلق شده اند. مسلم از حضرت عايشه (رض) روايت كرده كه پيامبر (صلي الله عليه وسلم) فرمود: "خُلِقت الملائكة من نور، و خلق الجان من مارج من نار و خلق آدم مما وصف لكم".
فرشتگان از نور و پريان از شعله آتش و انسان از آنچه كه رايتان توصيف شده، (خاك) آفريده شده اند.
مأوي و مسكنشان آسمان است و به فرمان خدا از آنجا نازل مي شوند.
احمد و بخاري از ابن عباس روايت مي كنند كه رسول خدا (ص) به جبرئيل فرمود؛ چرا هر چه بيشتر به زيارت و ديدرا ما نمي آيي؟ اين آيه نازل شد:
(و ما نتزلُ الا بأمرِ رَبِّكَ لهُ ما بين ايدينا و ما خلفنا و ما بين ذلك و ما كان رَبُّك نسيّاً)_(مريم:64).
"ما (فرشتگان) جز به فرمان پروردگارت فرود نمي آييم. ازآن او است آنچه پيش روي ما و آنچه پشت سر ما و آنچه ميان اين دو است و پروردگارت فراموشكار نبوده".
فرشتگان پيش از انسان آفريده شده اند و خداوند به آنها خبر داده كه به زودي انسان را مي آفريند و به عنوان نماينده و جانشين خود در زمين قرار مي دهد.
(اذ قال ربُّك للملائكة اني جاعلٌ في الأرض خليفة قالوا اتجعلُ فيها مَن يُفسدُ فيها و يسفِكُ الدماءَ و نحنُ نسبحُ بحمدكَ و نقدِّسُ لك. قال اني اعلمُ مالا تعلمون)_ (بقره:30).
"زماني (را ياد آوري يكن) كه پرودگات به فرشتگان گفت: من در زمين جانشيني بيافرينم. گفتند: آيا در زمين كسي را به وجود مي آوري كه فساد و تباهي راه مي اندازد و خونها خواهد ريخت و حال آنكه ما به حمد و ستايش و طاعت و عبادت تو مشغوليم؟ گفت: من حقايقي را مي دانم كه شما نمي دانيد".

انسان بر فرشتگان برتري دارد
ظاهراً آدمي شايسته تر از فرشتگان است و اين برتري و شايستگي موقعي ثابت شد كه فرشتگان از پاسخ دادن به نامهاي كه خداوند به آنها عرضه داشت، در مانده و عاجز شدند و در اين ميان آدم درست و صحيح به تك تك آنها پاسخ داد. بنا بر اين خداوند، آدمي را از جهت علم و معرفت ويژه ي خود و شناخت و ادراك اشياء، بر فرشتگان برتري داد.
همچنين در آيه اي كه خداوند به فرشتگان دستور مي دهد تا بر آدم سجده برند به برتري و شايستگي انسان اشاره دارد.
(و علم آدم الاسماء كلَّها ثمَّ عَرَضَهُمْ علي الملائكةِ فقال أنبئُوني بأسماءِ هؤلاءِ ان كنتم صادقين، قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمْتَنا انك أنتَ العليم الحكيم قال يا آدمُ أنبئهم بأسمائه، فلما أنبأهم بأسمائهم قال الم أقُلْ لكم اني أعلَمُ غيب السمواتِ والرضِ و أعلمُ ما تُبدون وما كنتم تكتمون و اذ قُلنا للملائكةِ اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس أبى واستكبر و كان من الكافرين)_ (بقر:30).
"سپس به آدم نامهاي همه را آموخت سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مي گوييد اسامي اينها را بر شماريد فرشتگان گفتند: منزهي تو، ما چيزي جز آنچه به ما آموخته اي نمي دانيم. تو دانا و حكيمي. فرمود: اي آدم، آنان را از نامها (و خواص و اسرار اين) پديده ها آگاه كن هنگامي كه آنها را از اين نامها آگاه نمود خداوند فرمود: به شما نگفتم كه من غيب (و راز) آسمانها و زمين را مي دانم و از آنچه شما آشكار مي كنيد يا پنهان مي داشتيد نيز آگاهم؟ و هنگامي كه به فرشتگان گفتيم: به آدم سجده ببريد. همگي سجده بردند جز ابليس كه سرباز زد و تكبر ورزيد و از زمره ي كافران شد".
از طرف ديگر، مي دانيم كه عبادت و طاعت فرشتگان امري ذاتي و فطري است و گناه نكردن آنها به خاطر مجاهده و مبارزه با نفس نمي باشد؛ زيرا آنها فاقد شهوت اند. بنا بر اين عبادت و ترك گناه و معصيت براي آنها هيچ فضيلتي به همراه ندارد. مانند جريان گردش خون، تپش قلب و فعاليت دستگاه تنفسي كه به طور مداوم و اجباري صورت مي گيرد، ولي انسان با هوي و آرزوهاي نفساني خود مبارزه مي كند با شيطان به جنگ بر مي خيزد و اطاعت و فرمانبرداري خداوند را با جان مي پذيرد و براي تكميل شخصيت و ترقي روحي و معنوي خود با ميل و رغبت تمام به تلاش و كوشش خستگي نا پذيري دست مي زند.

طبيعت و سرشت فرشتگان
سرشت و طبيعت فرشتگان بر اساس اطاعت محض و انجام دادن اوامر و دستورات خداوند و فروتني و كرنش در برابر عظمت و جبروت او مي باشد. آنها با اراده و خواست پروردگار در كارها و او مربوط به دنيا مداخله و تصرف مي كنند. خدا مربي و مالك آنهاست و آنها هم از طرف خود قادر به انجام هيچ چيز و هچ كاري نمي باشند.
(يخافون ربَّم مِنْ فوقِهِم و يفعلون ما يُؤْمَرون)_ (نحل:50).
"فرشتگان از پروردگار خود كه حاكم بر آنان است مي ترسند و آنچه بدانان دستور داده شود انجام مي دهد".
(بل عبادُ مكرمون لايسبقونَهُ بالقولَ وهم بأمرِهَ يعلمون. يعلمُ ما بين ايديهم وما خلفهم ولا يشفعون الا لمن ارتضي و هم مَنْ خشيتهَ مشفقون)_ (انبياء:27)
"بلكه (فرشتگان) بندگاني گرامي و محترم هستند. آنان در سخن گفتن بر او پيشي نمي گيرند و تنها به فرمان او كار مي كنند. خداوند اعمال گذشته و حال و آينده ي ايشان را مي داند و آنان هرگز براي كسي شفاعت نمي كنند مگر براي آن كسي كه خدا از او خوشنود است و هميشه از خوف خدا ترسان وهراسانند".
(لايعصُون اللهَ ما أمْرَهم و يفعلون ما يُؤْمرون) (تحريم:6)
"از خدا بدانچه پدينشان دستور داده است نافرماني نمي كنند و همان چيزي را انجام مي دهند كه بدان مأمور شده اند".
امام بخاري روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: "اذا قضي الله الامر في السماء ضربت الملائكه بأجنحتها خضعانا لقوله كأنه صلصلة علي صفوان فاذا فزع عن قلوبهم قالوا: ما ذا قار بكم؟ قال الحق، وهو العلي الكبير"  هر گاه خداوند در آسمان حكمي صادر كند فرشتگان فروتنانه به فرمان او بالهايشان را برهم مي زنند مانند صداي صاف بر صخره ي مرمري. پس وقتي كه وحشت از دل مردمان بر طرف شد گويند: پروردگارتان چه گفت؟ گويند: حق گفت و او بلند مرتبه و بزرگوار است.

تفاوت شان باهم
فرشتگان، همانطور كه در آفرينش باهم متفاوتند در داشتن قدرت و تواناييها نيز باهم تفاوت دارند و جز خدا، كسي از حقيقت آن آگاه نيست.
(الحمد لله فاطر السموات والارض جاعل الملائكة رُسُلاً أُولي اجنحة مثني و ثالث و رباع يزيدُ في الخلق ما يشاء ان الله علي كل شيءٍ قدير) _(فاطر:1)
"ستايش خداوندي را سزاست كه آفرينندهي آسمانها و زمين است و فرشتگان را با بالهاي دوتا دوتا و سه تا سه تا و چهار تا چهار تايي كه دارند مأمور كرد. او هرچه بخواهد ر آفرينش مي افزاد چرا كه خدا بر هر چزي توانا است".
يعني خداوند فرشتگان را بالدار معرفي نموده كه برخي از آنها دوبال و برخي سه بال و برخي داراي چهار و يا بيشترند و اين نشانه ي تفاوت در استعداد و تواناييها و سرعت و قدرت انتقال آنها مي باشد.
سلم از ابن مسعود روايت مي كند كه پيامبر (ص) جبرئيل (ع) را ديد كه ششصد بال داشت.
كثرت بالها، دليل داشتن قدرت، تواناي و سرعت در انجام دستورات پروردگار و تبليغ پيامهاي او مي باشد.
(وما منا الا له مقامٌ معلوم و انا لنحن الصافون  و انا لنحنُ الْمُسبِحون)_ (صافات:165).
"هر يك از ما مقام مشخص و جايگاه جداگانه اي داريم و ما جملگي به صف ايتساده ايم و به تسبيح خدا مشغوليم".
ابن كثير گفت: هر يك از فرشتگان داراي جايگاه ويژه و خاص خود در آسمانها هستند و از نظر عبادات، درجات و سلسله مراتب مخصوصي دارند و از آن تجاوز و سركشي نمي كنند.
ابن عساكر در ترجمه كتابي از محمد بن خالد كه به پدر عبد الرحمن ابن العلاء ابن سعد استناد داده، و او از جمله ي كساني بود كه روز فتح(مكه) بيعت كرد، گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم روزي به كساني كه در كنارش نشسته بودند فرمود: (أطَّتْ السماء و حُقّ لها اَنْ تئط، ليس فيها موضع قدم الا عليه ملك راكع او ساجد، ثم قرأ: (وما منا الا له مقامٌ معلوم، و انا لنحنُ الصافون و انا لنحنُ المسبحون"). آسمان ناله كرد و حق دارد ناله كند. و جاي پايي در آن خالي نيست مگر اينكه فرشته اي بر آن بركوع و سجود مشغول است. سپس اين آيه را خواند... (ترجمه از پش گذشت).

عملكرد آنها
فرشتگان د عالم ارواح و در عالم طبيعت داراي اعمال و كارهاي ويژه اي هستند و با انسان هم رابطه ي مخصوصي دارند.

عملكرد آنها در عالم ارواح
عملكرد فرشتگان در عالم ارواح، در موارد زير خلاصه مي شود:
(الف)_ كرنش، تسبيح كردن، اطات و فرمانبرداري تام و تمام براي خداوند.
(ان الذين عِندَ ربِّك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونَهُ و له يسجُدون) (اعراف:206).
"بي گمان كساني كه مقربان (درگاه) پروردگار تو هستند، خويشتن را بزرگتر از آن نمي دانند كه به پرستش خدا بپردازند و بلكه به تسبيح و تقديس او مشغولند و در برابر او كرنش و سجده مي كنند".
(وتري الملائكة حافين مَنْ حولِ العرش يسبِّحون بحمدِ ربِّهم) (زمر:75).
"فرشتگان را خواهي ديد كه گرداگرد عرش خدا حلقه زده اند و به سپاس و ستايش پروردگار خود مشغولند".
(ب)_ بردارنده ي عرش:
(الذين يحملون العرشَ و منْ حولهُ يُسبِّحونَ بحمدِ ربِّهم و يُؤمنون بِهِ)_ (غافر:7).
"آنان كه بردارندگان عرش خدايند و آنان كه گرداگرد آنند به سپاس و ستايش پروردگار شان سرگرمند و بدو ايمان دارند".
(يحمل عرش ربِك فوقهم يومئذٍ ثمانية) _(حاقه:17)
"در آن روز هشت فرشته، عرش پروردگارت را بر فراز سر خود برمي دارند".
(ج)- درود و سلام كردن بر بهشتيان:
(والملائكة يدخلون عليهم من كل باب. سلام عليكم بما صبرتُمْ) (رعد:23-24).
"و فرشتگان از هر سويي برآنان وارد مي آيند (فرشتگان بدانان مي گويند) درود تان باد به سبب شكيباي و استقامتي كه داشتيد".
(د)- شكنجه دادن جهنميان:
(يا ايها الذين آمنوا قوا انفسَكم و أهليكم ناراً و قوُودُها الناسُ والحجارةُ عليها ملائكةُ غلاظٌ شدادٌ لايعصُون اللهَ ما أمَرَهم و يفعلون ما يُؤمرون)_ (تحريم:6)
"اي مؤمنان! خود و خانواده ي خويش را از آتش دوزخي بر كنار داريد كه افروزينه ي آن انسانها و سنگها است فرشتگاني بر آن گمارده شده اند كه خشن و سختگير و زور مند و توانا هستند، از خدا در آنچه بديشان دستور داده است نا فرمان نمي كنند و همان چيزي را انجام مي دهند كه بدان مأمور شده اند".
(وما ادراك ما سَقَرُ لا تُبقى و لا تَذَرُ، لوَّاحةٌ لِلْبَشَر، عليها تسعةَ عشر، و ما جعلنا اصحاب النار الا ملائكة)_ (مدثر: 27-28).
"نوزده (فرشته) بر آن گمارده شده اند. مأموران دوزخ را جز از ميان فرشتگان برگزيده ايم".

فرشته ي وحي
فرشته وحي، حضرت جبرئيل امين نام دارد. خداوند مي فرمايد:
(قل مَن كانَ عدّواً لجبريل فانه نزَّلَهُ علي قلبك باذن الله مصدقاً لما بين يديه)_ (بقره:97)
"بگو: كسي كه دشمن جبرئيل باشد (در حقيقت دشمن خداست) زيرا كه او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل كرده است قرآن كه كتابهاي آسماني پيشين را تصديق مي كند".
فرشته ي وحي، روح الأمين، نيز نامبرده مي شود. خداوند مي فرمايد:
(و انّهُ لتنزيلُ ربّ العالمين نَزَلَ بهِ الّروحُ الامينُ علي قلبك لتكونَ من المنذرين) _(شعراء:193-194).
"اين (قرآن) فرو فرستاده ي پروردگار جهانيان است. جبرئيل آن را بر قلب تو فرو آورده است تا از زمره ي بيم دهندگان باشي".
روح القدس نيز لقب حضرت جبرئيل است. خداوند مي فرمايد:
(قُلْ نزلَهُ روح القدس من رَبِّك بالحقّ) _(نحل:102).
"بگو: قرآن را روح القدس (جبرئيل) از سوي پروردگارت به حق نازل كرده است". به او "ناموس" نيز گفته مي شود. همانطور كه ورقه بن نوفل، در ابتداي نزول وحي خطاب به پيامبر (ص) گفت: همان "ناموس" كه بر موسي (ع) نازل شد بر تو نيز نازل شده است. حضرت جبرئيل (ع) گاهي به صورت بشر و گاهي شبيه صداي زنگ مي آيد.
امام بخاري از حضرت عايشه (رض) روايت مي كند كه حارث بن هشام (رض) از رسول خدا (ص) پرسيد و گفت: اي رسول خدا! چگونه وحي بر تو نازل مي شد؟ پيامبر (ص) فرمود: "احياناً يأتيني مثل صلصلة الجرس، وهو أشده عليّ، فيفصم عني و قد وعيت عنه ما قال و أحياناً يتمثلُ لي الملك رجلاً فيكلمني فأعي ما يقول".
گاهي مانند صداي زنگ نزد من مي آمد و آن بر من سخت بود، عرق از من جاري مي شد. پس به هوش مي آمدم و آنچه او مي گفت حفظ مي كردم و گاهي به شكل مردي در مي آمد و با من سخن مي گفت هر چه مي گفت من آن را از بر مي كردم حضرت عايشه (رض) گفت: رسول خدا را ديدم، در روزي كه سرماي شديد بود وحي بر او نازل شد در حالي كه از پيشانيش عرق مي ريخت.
در حديث ديگري كه ابي درداء (دنيا) و حاكم از ابن مسعود روايت مي كنند كه رسول خدا (ص) فرمود: "ان روح القدس نَفَثَ في روعي ان نفساً لن تموت حتي تستكمل رزقها فاتقوا الله واجملوا في الطلب" روح القدس (فرشته وحي) در من دميد كه هيچ نفسي نمي ميرد مگر اينكه رزق و روزيش كامل شود. پس از خدا بترسيد و در راه طلب رزق نيكو عمل كنيد.


عملكرد آنها در طبيعت و با انسان
فرشتگان در اداره ي امور هستي، وظايفي همچون فرستادن بادها واكسيژن، رانش ابرهاي باران زا و بارش باران، روياندن گياهان و نباتات و اعمال و كارهاي پنهاني كه از دسترس حواس انسان به دور است، بر عهده دارند.
در تمام طول زندگي و بعد از مرگ انسان، همراه و ملازم او هستند. پيامبر (ص) مي فرمايد: ان معكم مَن لا يفارقكم الا عندالخلاء و عند الجماع، فاستحيُوهم و اكرمِمُوهم. با شما فرشتگاني همراهند و از شما جدا نمي شوند مگر موقع قضاي حاجت و يا نزديكي با همسران. پس از آنها شرم كنيد و گراميشان بداريد.
فرشتگان با الهام نمودن نيكي و حق، نيروهاي روحي موجود در انسان را شاداب و تقويت مي كنند ابن مسعود (رض) از پيامبر خدا (ص) روايت مي كند كه پيامبر فرمود: شيطان نسبت به انسان وسوسه انگيز است فرشتگان نيز وسوسه انگيزند. اما وسوسه ي شيطان دادن وعده ي شر و فساد و كذب و دروغ بستن به حق است، ولي وسوسه ي فرشتگان دادن وعده نيك و خير و تصديق به حق مي باشد پس اگر كسي چنين چيزي (وعده نيك و خير) را در يافت، بداند آن از طرف خداست و خدا را حمد و سپاس گويد. و اگر كسي آن ديگري (وعده ي شر و فساد) را احساس كرد، از شر شيطان به خدا پناه ببرد. سپس پيامبر (ص) اين آيه را تلاوت فرمود:
(الشيطان يعدكم الفقرَ ويأمرُكم بالفحشاءِ واللهُ يعدُكم مغفرة منهُ و فضلاً واللهُ واسعٌ عليم)_ (بقره:286).
"اهريمن شما را وعده ي تهديدستي مي دهد و به انجام گناه شما را دستور مي دهد، ولي خداوند به شما وعده ي آمرزش خويش و فزوني (نعمت) مي دهد. و خداوند (فضل و رحمتش) وسيع (و از همه چيز آگاه است".


فرشتگان براي مؤمنان دعا مي كنند
خداوند پاك به خاطر مغفرت وسيع و محبت زياد نسبت به بندگانش، به فرشتگان الهام مي كند تا براي انسان دعا و نيايش كنند و با توسل به رحمت فراگير و علم و دانش بي انتهاي الهي، از او بخواهند تا تو به كاران را بيامرزد و آنها را در زمره ي بندگان نيكو كارش قرار دهد:
(الذين يحملون العرش و مَنْ حولَهُ يُسَبِّحون بحمد رَبِّهم و يُؤمنون بهِ و يستغفرون للذين آمنوا رَبَّنا وَسِعتَ كل شيءٍ رحمةً و علماً. فاغفِرْ للذين تابوا واتبعوا سبيلك وقهِم عذاب الجحيم ربنا و أَدخلهم جناتِ عدنٍ التي وعدتَهُمْ و مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهم و أَزواجهم و ذرّيّاتِهم اِنّك اَنتَ العزيز الحكيم وقِهِم السّيئات و مَنْ تقِ السيئاتِ يومئذٍ فقد رحمتَهُ و ذلك هُو الفوزُ العظيم)_ (غافر:7-9).
"آنان كه بر دارندگان عرش خدايند و آنان كه گردا گرد آنند به سپاس و ستايش پروردگارشان سرگرمند و بدو ايمان دارند و براي مؤمنان طلب آمرزش مي كنند (و مي گويند): پروردگارا! مهرباني و دانش تو همه چيز را فرا گرفته است. پس در گذر از كساني كه بر مي گردند و راه تو را در پيش مي گيرند و آنان را از عذاب دوزخ مصون و محفوظ فرما. پروردگارا! آنان را به باغهاي هميشه ماندگار بهشتي داخل گردان كه بديشان وعده داده اي همراه با پدران خوب و همسران شايسته و فرزندان بايسته ي ايشان. قطعاً تو چيره و توانا و داراي فلسفه و حكمت هستي و آنان را از بديها نگدا و تو هر كه را در آن روز از كيفر بديها نگاهداري واقعاً بدو رحم كرده اي و آن مسلماً رستگاري بزرگ و نيل به مقصود سترگي است".
مسلم از پيامبر خدا روايت مي كند كه فرمود: "ما من يوم يصبح العباد فيهَ الا و ملكان يدعوان، يقول أحدهما: اللهم أعط ممسكا تلقًا: و يقول الآخر: اللهم أَعط منفقاً خلفاً" هيچ روزي نيست كه بندگان صبح برخيزند مگر اينكه دو فرشته برايشان دعا مي كنند. يكي از آنها مي گويد: خدايا! خسيس را فقر و نداري ده و به بخشنده و انفاق كننده، پي در پي عطا كن.

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:34  توسط آرش | 
انسان تركيبي از روح و جسم
انسان به وسيله جسم مي جنبد و احساس مي كند و با روح مي انديشد و علم، آگاهي، هوشياري، دوستي، نفرت و اختيار و... را در پرتو شعاع روح مي گيرد.
اصل جسم از خاك است و انسان موقعي كه بميرد، جسمش تجزيه شده و به همان عناصر اوليه اي كه از آن تشكيل يافته است، تبديل مي گردد.
اگر انسان مشتي خاك زمين را بردارد و در آزمايشگاه تجزيه و تحليل شيماي كند، مي بيند كه از تعدادي عناصر تشكيل شده است و اگر همين عمليات را بر قسمتي از جسم انسان اجرا كند، باز هم همان عناصر را در آن مي بيند.
شيميدانان تعداد عناصر جسم انسان را بر شمرده و گفته اند: تعداد عنصر كربن موجود در آن براي 9 هزار قلم سرب كفايت مي كند و مقدار فسفريا كربن آن به اندازه اي است كه 2 هزار سرچوب كبريت را مي توان ساخت و عناصر ديگر از قبيل: آهن، پتاسي، مس، منيزيم، شكر، نمك، گوگرد و... در آن وجود دارد و همگي از جمله عناصر سازنده ي خاك زمين نيز هستند.
اما در باره ي روح بايد عرض كنم كه هميشه بين دانشمندان و فيلسوفان مناقشه و جدل روي داده است و هيچ كدام تاكنون به نتيجه ي قاطع و روشني در باره آن نرسيده اند.
اما قرآن كريم، به اين سؤال پاسخ مي دهد كه مي توان آن را به عنوان يكي از معجزاتش به شمار آورد.
(يسألونَكَ عن الروح قل الرُّوحُ من اَمرِ ربئ و ما اُتيتم من العلم الا قليلاً)_(اسراء:85)
"از تو در باره ي روح مي پرسند. بگو روح چيزي است كه تنها پروردگارم از آن آگاه است چرا كه جز دانش اندكي به شما داده نشده است".
روح از جمله خلقت اسرار آميز خداوندي است و هيچ كس را به كنه آن راه نيست و جز خداوند، كسي از حقيقت آن اطلاعي ندارد. علم و دانش انسان با توجه به گستره ي كل هستي و علم لايتناهي خداوند، بسيار اندك و محدود است و حتي وسايل كسب چنين علم را هم ندارد. انسان هنوز به راز و حقيقت ماده و محيط مادي پيرامون خود پي نبرده است، پس چگونه مي تواند به ساختمان و ماهيت روح كه فراتر از ساختمان و ماهيت جهان و غيبي از غيوب الهي است، پي ببرد؟
تنها خبري كه ما مي توانيم در باره ي روح به دست آوريم، اين است كه بدانيم: روح در تمام جسم حضور دارد. به او زندگي، تحرك، ادراك، هوش، زكاوت، تفكر، دانش، اراده، اختيار، محبت، كينه و... مي بخشد و هرگاه از جسم خارج شود دوباره به همان ماده ي جامد خاموش و مرده، مانند ساير مواد تبديل مي گردد.
بنا بر اين روح تنها امتياز و نشانه برتري انسان در اين جهان است و انسان به وسيله روحي كه تاز ميدان شد و خداوند فرشتگان را وادار كرد تا در برابرش تعظيم كنند و آنچه در آسمان و زمين است به تسخير او در آورد و او را سرور همه ي موجودات و جانشين خود در زمين قرار داد.
(و اِذْ قالَ رَبّكَ للملائِكةِ اِنّي خالقٌ بَشَراً مَن صلصالٍ من حَمأٍ مسنون فاذا سويتُهُ و نَفَخْتُ فيهِ من روحي فقعوا لَهُ ساجدين)_ (حجر:28-29)
"(اي پيامبر بيان كن) آن زمان را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من از گل خشكيده فراهم آمده از گل سياه شده ي گنديده اي انساني را مي آفرينم. پس آنگاه كه او را آراسته و پيراسته كردم و از روح متعلق به خود در او دميدم. در برابرش به سجده افتيد".
دانشمندان اسلامي روح را اينگونه تعريف كرده اند: روح ذاتي است مجرد از ماده و جسمي زنده و نوراني از عالم بالاتر كه با اين جسم مادي كاملاً مغايرت دارد و مانند جريان ذرات آب در شاخه ي زنده درخت، در بدن جريان دارد. تجزيه و تقسيم نمي پذيرد و تا زماني كه جسم توان ادامه ي حيات داشته باشد به آن زندگي، طراوت و پويايي مي بخشد.

روح حادث است
به اجماع مسلمانان، روح حادث است و قديم نيست. و بعد از اعتدال جسم ظاهر مي شود و به آن مي پيوندد و هنگام جنين در آن حلول پيدا مي كند.
از حضرت عبد الله بن مسعود (رض) روايت هست كه: پيامبر خدا (ص) به ما خبر داد كه: "خلقت هر يك از شما در شكم مادرش چهل شبانه روز مي باشد سپس به شكل (علقه) يا خون بسته تبديل مي شود بعد به چيزي مانند گوشت جويده تبديل مي گردد. سپس خداوند فرشته اي را مي فرستد تا روح در آن بدمد و به نوشتن چهار چيز مأمور مي شود: رزق و روزي، اجل، عمل و خوشبخت يا بدبخت بودنش را بنويسد. به خداي يكه جز او خدايي نيست، يكي از شما مانند عمل بهشتيان رفتار مي كند تا اينكه بين او و بهشت جز ذراعي (يك متر) فاصله نمي ماند نامه ي اعمالش بر او پيشي مي گيرند و مانند جهنميان عمل مي كند و بعد داخل جهنم مي شود. و يكي از شما همانند دوزخيان عمل مي كند تا اينكه بين او و آتش جهنم جز فاصله ذراعي باق ينمي ماند كتاب بر او پيشي مي گيرد و عمل بهشتيان را انجام مي دهد.
پس وارد بهشت مي شود.

روح و نفس
روح و نفس كلمات مترادفند و هر دو يك معني دارند. خداوند پاك و منزه مي فرمايد:
(الله يَتَوَفَّي الانفُسَ حينَ موتِها والتي لَمْ تَمُتْ في مَنامها. فَيُمْسِكُ التي قَضَي عَلَيها الموتَ و يُرسِلُ الأخري اِلي أجَلٍ مُسمي)_(زمر:42)
"خداوند ارواح را به هنگام مرگ انسانها و در وقت خواب انسانها بر مي گيرد. ارواح كساني را كه فرمان مرگ آنان را صادر كرده است نگاه مي دارد. ارواح ديگري را (كه هنوز صاحبانشان اجلشان فرا نرسيده به تن) باز مي گرداند تا سرآمد معيني".
(ولو تري إذ الظالمونَ في غَمَراتِ الموتِ والملائكةُ باسطوا ايديهم أخرجوا انفسَكم)_(انعام:93)
"اگر ستمكاران را ببيني در آن هنگام كه در شدايد مرگ فرو رفته اند و فرشتگان دستهاي خود را دراز كرده اند (و بديشان مي گويند) خويشتن را رهانيد (قالب تهي كنيد)".
نفس در هر دو آيه به معني روح است. خداوند در قرآن كريم از نفس به عنوان نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطئمنه ياد مي كند و اينها انواع و اقسام نفس نيستند، بلكه از جمله ي صفات اويند.
نفس موقعي كه تحت تسلط غرايز و نيروهاي فطري و جسمي قرار گيرد صفت نفس اماره به سوء مي گيرد:
(وما اُبَرِّئُ نفسي اِنّ النفسَ لأمّارةٌ بالسّوءِ الا ما رَحِمَ رَبِّي)_(يوسف:53)
"من نفس خود را تبرئه نمي كنم چرا كه نفس به بديها و نابكاريها مي خواند مگر نفس كسي كه پروردگارم بدو رحم كند".
ولي هرگاه به وسيله دين و تحت نظارت آن، تربيت پيدا كند و تزيكه و پاك شود، خود را در حالتي مي بيند كه انگار رقيبي سرزنشگر در مقابلش قرار گرفته است به نيكي و خير مي گرايد و ديگران را به آن فرا مي خواند و از شر و فساد متنفر مي شود و با هر عمل نيكي احساس را حتي و امنيت مي كند و از هر نوع زشتي و گناه بيزاري مي جويد.
هرگاه نفس تا اين مرحله از بيداري، مراقب و حسابگري، پيش برود و از خير و نيكي كردن خوشنود و از شر و بدي ناخوشايند گردد با اين دگرگوني و تكامل به مرحله نفس لوامه يا ملامتگر مي رسد:
(لا اُقسِمُ بيومِ القيامةِ ولا اُقسِمُ بالنّفسِ اللَّوَّامه)_(قيامت:1-2)
"به روز قيامت سوگند و به نفس سرزنشگر سوگند".
هر گاه انسان توانست به جهاد با نفس برخيزد، رسوبات هوي و هوس و شهوت را از آن بزدايد، كمبودهايش را بر طرف نمايد و نفس خود را به مرحله حقيقت طلبي، نيكي، زيبايي و كمال برساند؛ در واقع به مرحله اي از رشد و تكامل رسيده كه خداوند براي بندگانش در اين دنيا در نظر گرفته است تا در قيامت شايستگي ملاقات و ديدار او را داشته باشند.
(وَلكنَّ اللهَ حَبَّبَ اِليكم الايمانَ و زينَّهُ في قلوبِكُمْ و كَرَّهَ اليكم الكُقرَ والفسوق والعصيان اُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدون)_ (حجرات:7)
"اما خداوند ايمان را در نظر تان گرامي داشته است و آن را در دلهايتان آراسته است و كفر و نا فرماني و گناه را در نظرتان زشت و نا پسند جلوه داده است. فقط آنان راهيابند و بس".
هرگاه انسان به اين درجه از تكامل، پختگي و اعتدال برسد، نفسش با آسودگي خاطر به خير و نيكي عادت مي كند.
(يا ايَّتُها النفسُ المطمئِنّةُ ارجِعِي الي رَبِّكِ راضيَةًٍ مرضية فادخُلي في عبادي وادخُلي جنّتي)_(فجر:27-30)
"اي انسان آسوده خاطر به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه تو خوشنودي و (خداهم) از تو خوشنود است. به ميان بندگانم درآي".
اگر انسان، نفس خود را به اين درجه نرساند، در واقع زيان و خسارت جبران نا پذيري را بر او وارد كرده است.
(ونفسٍ و ما سَوَّها فالْهَمَها فُجورَها و تقواها قد اَفْلَحَ مَنّ زكّاها و قَدْ خابَ من دساها)_(شمس:7-10)
"و سوگند به نفس آدمي و به آنكه او را ساخته و پرداخته كرده است. سپس بدو گناه و تقوا را الهام كرده است. كسي رستگار مي گردد كه نفس خويش را پاكيزه دارد و بپيرايد. و كسي نوميد و ناكام مي گردد كه نفس خويشتن را پنهان دارد و بپوشاند و (به معاصي) بيالايد".

روح پس از جدايي از بدن
پس از جدايي روح از بدن، مرگ فرا مي رسد در چنين حالي هوش و ادراكش همچنان باقي است، صداي كساني كه به زيارتش بروند مي شنود و آنها را مي شناسد و به سلام آنان جواب مي دهد و لذت بهشت و يا درد جهنم را احساس مي كند.
اين تيميه (رض) مي فرمايد: خبرهاي زيادي در دست هست كه بيان مي كند، مرده به وضعيت خانواده و دوستانش در دنيا آگاهي دارد. احوالشان بر او عرضه مي شود. آن را مي بيند و آنچه نزدش اتفاق مي افتد، در مي يابد. و به رخداد هاي نيكو خوشحال مي شود و از كارهاي زشت رنج مي برد.
روايت شده كه حضرت عايشه (رض) پس از دفن حضرت عمر (رض) خود را پوشاند و فرمود: آنها (يعني ابو بكر صديق و پيامبر خدا (ص)) پدر و همسرم بودند اما عمر (رض) نسبت به من بيگانه محسوب مي شود. منظورش اين است كه او را مي بيند.
روايت شده كه مردگان در باره ي وضعيت خانواده هاي خود، از كساني كه تازه به جمعشان ملحق مي شوند، كسب خبر مي كنند و آنها هم اوضاع و احوال خانواده هايشان را به اطلاعشان مي رسانند مثلاً مي گويند كه فلاني داراي فرزندي شد و فلان با فلان كس ازدواج كرده و...

سؤال قبر
اهل سنت و جماعت همگي اتفاق نظر دارند بر اينكه هر انساني پس از مرگ، خواه در قبر يا غير آن، مورد سؤال و باز خواست قرار مي گيرد. حتي اگر درندگان او را خورده باشند و يا بدنش سوخته و به خاكستر تبديل و در هوا پراكنده شده باشد و يا در دريا غرق گشته باشد. از اعمال و كردارش پرس و جو مي شود.
اگر خير باشد پاداش نيك مي بيند و اگر شر باشد، گرفتار مي گردد و خوشي و عذاب، روح و بدن را با هم شامل مي شود. ابن قيم مي فرمايد:
مذهب سلف و پيشوايان امت بر اين است، هرگاه شخصي بميرد، بعد از آن در خوشحالي يا عذاب بسر مي برد و روح و جسم با هم آن را در مي يابند و روح پس از جداي از بدن داراي حالت خوش يا دردناك است و گاهي با كالبد خود ارتباط برقرار مي كند و به همراه آن مزه ي شادي و عذاب را مي چشد. بعد هنگامي كه قيامت كبري برپا شود روحها به كالبدهاي اوليه خود برگردانده مي شوند و براي اجراي فرمان پروردگار جهانيان از گورهايشان به پا مي خيزند و مسلمانان و يهوديان و مسيحيان نسبت به معاد جسماني اتفاق نظر دارند.
در مسند امام احمد بن حنبل (رض) و صحيح ابي حاتم آمده است: پيامبر خدا (ص) فرمود: وقتي كه مرده، در گور نهاده مي شود، هنگام بازگشت تشييع كنندگان، سر و صداي پاهايشان را مي شنود. اگر مؤمن باشد، نماز در طرف سر، روزه در سمت راست و زكات در سمت چپ و اعمال نيك از قبيل: صدقه، صله رحم، احسان وحسنات در طرف پاهايش قرار مي گيرند. از طرف سر براي سؤال و جواب پيشش مي آيند. نماز گويد: از سمت من راه ورود نداري، از سمت راست مي آيد، روزه گويد: از سمت من راه ورود نداري. سپس از طرف چپ مي آيد، زكات گويد: از طرف من راه ورود نداري. بعد از طرف پاها مي آيد اعمال خير و صدقه و صله رحم، احسان و حسنات گويند: از طرف ما راه ورود نداري. پس به او گويند بنشين. مي نشيند، خورشيد در حال غروب كردن بر راو نمايان مي گردد پس به او گفته مي شود: در باره ي اين مردي كه در ميان شما بود، چه نظر داري؟ چگونه بر او گواهي مي دهي؟ مي گويد: رهايم كنيد تا نماز بگزارم. فرشتگان گويند بعد نماز خواهي خواند به سؤالاتي كه از تو مي پرسيم، جواب بده. در باره ي اين مردي كه در ميان شما بود، چه مي گويي. و چگونه بر او گواهي مي دهي؟ پس گويد: محمد (ص) شهادت مي دهم كه او فرستاده ي خداست و از طرف خداوند حق را آورد. پس به او گفته مي شود بر آن (عقيده) زيستي و بر آن مردي و به خواست خدا بر آن هم برانگيخته مي شوي. سپس دري از بهشت به رويش باز مي شود و به او گفته مي شود: اين جايگاه توست. و هرچه راخداوند به تو وعده داد، در آن هست. حسرت و شادمانيش افزوده مي شود. بعد 7 ذراع به قبرش وسعت داده مي شود. نوراني مي گردد و جسم به حالت اوليه اش برگردانده مي شود و روحش در نسيم پاكي قرار دارد و مانند پرنده اي بر درخت بهشت گردش مي كند. فرمود: چنين است فرموده ي حق تعالي:
(يثبِّتُ اللهُ الذين آمنوا بالقولِ الثابت في الحياةِ الدّنيا و الآخرة)_ (ابراهيم:27)
"خداوند مؤمنان را به خاطر گفتار استوار هم در اين جهان و هم در جهان آخرت ماندگار مي دارد".
براي كافران حالتي ضد اين گزارش شده است تا جايي كه فرمود: سپس گور بر او تنگ و تنگ تر مي شود تا جايي كه دندان هايش در هم فرو روند. اين همان زندگي تنگ و پر اضطرابي است كه خداوند مي فرمايد:
(فاِنّ له معيشةً ضنكًا و نحْشُرهُ يوم القيامة اعمي)_(طه:124)
"زندگي تنگ (و سخت و گرفته اي) خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا گرد مي آوريم".
حافظ در كتاب "الفتح" گويد: ابن حزم و ابن هبيره، معتقدند كه سؤال و جواب تنها مربوط به روح است؛ بدون اينكه به جسم بازگردانده شود. علماء با آنها مخالفند و گويند: آن طور كه در حديث ثابت است روح به كالبد يا بخشي از آن بازگردانده مي شود و اگر تنها بر روح واقع مي شد، براي بدن و جسم اختصاصي نمي ماند و پراكنده شدن اجزاي بدن آدمي مانع از سؤال و جواب قبر نمي شود؛ زيرا خدا قادر است، زندگي را به بخشي از جسم بازگرداند و از آن پرس و جو كند. همان طور هم مي تواند تمامي اجزاي بدن انسان را جمع كند، اگر بگويند كه: سؤال و جواب بر روح واقع مي شود و هنگام پرس و جو كردن از مردگان، هيچ عكس العمل يا تغييراتي در گور مشاهده نمي شود. مانند ايستادن، نشستن، تنگي و فراخي گور و جز اينها نه در گور و نه در غير آن مانند افراد اعدامي و مصلوب شده، پاسخشان اين است! چنين مسائلي خارج از قدرت پروردگار نيست؛ بلكه در حالت عادي هم مي توان مشابه آن را ديد. مانند انسان خفته كه لذت و درد را در خواب احساس مي كند، در حالي كه پهلو دستش از آن خبر ندارد و بلكه انسان بيدار هم گاهي نسبت به آنچه مي شنود يا مي انديشد، احساس لذت و يا درد مي كند؛ بدون اينكه بغل دستي اش چيزي از آن بداند. بنا بر اين، درست نيست، احوال حاضر را بر غيب يا وضعيت پس از مرگ را با پيش از مرگ سنجيد. ظاهراً خداوند، چشم و گوش بندگان را از مشاهده ي آن باز داشته است. و اعضاي ظاهري بدن انسان، توان ادراك و فهم امور ملكوتي را ندارد؛ جز آنچه را خدا بخواهد. آنچه را كه جمهور، بيان مي دارند، به احاديث پيامبر (ص) ثابت شده است. مانند: "مرده سر و صداي پاي تشييع كنندگان را مي شنود" يا "با حركت گور، دنده هايش درهم فرو مي رود" و يا "در زير شكنجه، فريادش به گوش مي رسد" يا "بين دو گوشش را مي كوبند" و يا "او را مي نشانند" كه همه ي اينها از جمله ي صفات جسم هايند.

جايگاه ارواح
ابن قيم فصلي نوشته است در مورد ديدگاه دانشمندان در باره ي جايگاه ارواح، بعد به ذكر نظريه ي برتر مي پردازد و مي گويد: ارواح، در محل استقرار شان، برزخ، داراي درجات متفاوتي اند. بعضيها، مانند ارواح پيامبران خدا (درود و سلام پروردگار بر آنان باد) در "اعلي عليين" يا بهشت اعلي، داراي درجات متفاوتي هستند.
همانطور كه پيامبر (ص) در شب معراج آنان را مشاهده فرمود.
بعضيها، همچون ارواح برخي از شهيدان، نه همه، كه مانند پرنده ي سبز رنگي در بهشت، به دلخواه خود، مي گردند. البته از ورود ارواح برخي از شهيدان به بهشت، بخاطر عدم پرداخت وام و يا قرضي كه بر عهده دارند، جلو گيري مي شود. از محمد بن عبد الله بن حجش روايت شده كه: مردي نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا! اگر در جنگ جهاد شهيد شوم؛ چه به من مي رسد؟ فرمود: بهشت. هنگامي كه آن مرد، خواست بر گردد، پيامبر فرمود: الا الدين سارني به جبريل آنفا. جز وام. كه جبرئيل (ع) چند لحظه پيش، آن را به اطلاع من رساند. بعضي ديگر از ارواح در دروازه ي بهشت زنداني اند. در حديث ديگري آمده: رأيت صاحبكم محسوباً علي باب الجنه" رفيقتان را ديدم كه بر درگاه بهشت زنداني بود.
بعضي ديگر از ارواح در گورهايشان زنداني اند. مانند حادثه شخصي كه پيش از تقسيم غنايم جنگي، چادري را برده بود، بعد به شهادت رسيد. مردم گفتند: بهشت بر او مبارك باد. پيامبر فرمود: سوگند به كسي كه جانم در دست اوست، آن چادري كه ربوده بود، اكنون در گور، مانند پاره اي آتش، او را در بر گرفته است.
محل استقرار برخي ديگر از ارواح در "باب الجنه" است. ابن عباس (رض) حديثي روايت مي كند كه: شهيدان، در هاله اي نوراني بر گنبد خضراء، در باب الجنه به سر مي برند و صبح و شام رزق و روزيشان از بهشت مي رسد.
اما وضعيت جعفر بن ابي طالب، طوري ديگر است. خداوند به جاي دو دستانش، دو بال به او عطا فرمود كه به هر نقطه از بهشت بخواهد، پرواز مي كند.
برخي ديگر از ارواح در زمين زنداني اند و به جهان برتر، نمي توانند بالا روند. آنها از جمله ارواح پست زمين اند. ارواح پست و ارواح پاك آسماني، با هم در يك مكان جمع نمي شوند؛ همانطور كه در دنيا باهم نبودند. روح هاي غافلي كه در دنيا به فكر جلب دوستي، محبت، شناخت و نزديكي به پروردگار نبوده اند؛ همچنان پست و زميني باقي مي مانند و هنگام جدايي از بدن، باز همانجا استقرار مي يابند.
روح هاي پاك آسماني، همانطور كه در دنيا غرق محبت و با خدا بوده اند و همواره جهت نزديكي و انس با پروردگار كوشيده اند، پس از جدايي از بدن به روح هاي پاك آسماني و متناسب با خود مي پيوندند. انسان در قيامت و بر زخ، با كسي است كه دوستش دارد.
و خداوند، در آنجا اين ارواح پاك را به همسري يكديگر در مي آورد و روح مؤمن را با نسيمي پاكيزه همراه مي كند؛ يعني روح هاي پاكيزه همانند شكل خود به سر مي برند. روح پس از مفارقت بدن به همرديفان، برادران و يارانشان ملحق مي شوند و در آنجا با هم به سر مي برند.
بعضي ديگر از روح ها، از جمله ارواح زنا كاران، در ميان توره ي آتش مي سوزند و بعضي ديگر در رود خانه ي خون شناورند و سنگها را مي بلعند.
روح هاي پاك و خوشبخت و روح هاي ناپاك و بدبخت در يكجا استقرار نمي يابند؛ بلكه روح هايي صدر نشين بهشتند و روح هاي هم پست و زميني اند و آنجا بالاتر نمي روند.
و تو هرگاه كمي در اين موضوع و آثار و نشانه هاي آن بيانديشي و يا عنايت بيشتري به خرج دهي، دليل آن را مي يابي و ديگر بين آثار صحيحي كه در اين خصوص آمده، تعارض و نا هماهنگي نمي بيني. هر كدام از اين آثار، ديگري را تصديق مي نمايد. اما اهتمام اصلي بايد، در فهم و شناخت روح و احكام آن باشد. و بداني كه شأن روح با شأن جسم تفاوت دارد.
روح در عين اينكه، در بهشت است، در آسمان نيز هست و با گور خانه و بدن خود در ارتباط مي باشد. سرعت انتقال، حركت، بالا و پايين رفتن و جابجاي آن از هر چيزي بيشتر است. و به دو دسته، آزاد و زنداني يا آسماني ز ميني تقسيم مي گردد. و پس از رهايي بدن، در معرض حوادثي چون: سلامتي، بيماري، لذت، ناز و نعمت، درد و نگراني، حتي بيشتر از آنچه كه در زندگي دنيايي داشت، قرار مي گيرد. در آنجا هم زندان، درد، عذاب، شكنجه و آزار، بيماري و حسرت وجود دارد و هم لذت، آسايش، رفاه و آزادي.
روح در بدن، شباهت زيادي با كودك در شكم مادر و تولد آن به اين دنيا دارد. پس، اين روح ها چهار منزل دارند و هر كدم، از منزل پيشين خود بزرگ ترند.
منزل اول: دنياي جنين يا شكم مادر، كه دنياي است، تنگ و تاريك با ظلمات سه گانه.
منزل دوم: دنياي كه در آن رشد و نمو و انس پيدا كرده و در آن به كسب اعمال خير ا شر و اسباب خوشبختي يا بدپختي خود، مبادرت ورزيده است.
منزل سوم: دنياي برزخ، كه از اين دنياي مادي، به مراتب وسيع تر و بزرگتر مي باشد و بلكه، نسبت حجم آن مانند نسبت اين جهان مادي به دنياي جنين و شكم مادر است.
منزل چهارم: قيامت. و آن عبارت است از بهشت و دوزخ كه بعد از آن منزل ديگري وجود ندارد.
خداوند، ارواح را در اين منازل، يكي بعد از ديگري منتقل مي نمايد تا به منزلي برسد كه جز او را نشايد. دنياي كه براي رسيدن به آن آفريده شده و براي دستيابي به آن تلاش و كوشش نموده است هر يك از اين منازل، حكم يا شأن و منزلت خاص و ويژه اي دارد كه در مرحله ي ديگري متصور نيست. پاك و منزه است پروردگاري كه آفرينش، مردن، زنده كردن، سعادت و بدبختي انسان، همه و همه دريد قدرت اوست و بس. آن خدايي كه براي علم و دانش، عمل، نيروها و اخلاقشان، آن طور كه شايسته باشد، درجاتي بر قرار نمود، همانطور هم براي سعادت و بدبختيشان مراتب و درجاتي قايل شد. شهادت مي دهيم كه خدايي جز ذات پاك پروردگار نيست، اوست خداي يگانه و بئ همتا. مالكيت همه چيز در دست اوست. سپاس و ستايش او را سزاست. خير و بركت امور در قبضه ي قدرت اوست. همه چيز به او بر مي گردد. قدرت، عزت و حكمت و دانش همه از آن اوست. از همه نظر صاحب كمال مطلق مي باشد. راستي و صداقت فرستادگانش را براي مردم روشن مي كند و هرچه را كه پيامبران آورده اند، حقايقي است كه عقلها و فطرت سالم به آن گواهي مي دهند و به آن اعتراف مي نمايند و هرچه با آن مخالفت بورزد، باطل و بيهوده است.
از خدا خواهيم توفيق ادب
بي ادب محروم شد از لطف رب
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:33  توسط آرش | 
كتابهاي مدون
خداوند پاك و منزه، تعليمات و اندرزها را به پيامبران و فرستادگان خود وحي فرمود: برخي از آنها در كتابهاي تدوين شده اند، و نسبت به برخي ديگر اطلاعي در دست نيست. هر پيامبري حامل پيام و رسالتي خاص براي قوم خود بوده است.
(كان الناسُ أُمَّةً واحدةً فَبَعَثَ اللهٌ النّبييّنَ مُبَشِّرين وَمنذِرين و أنْزَلَ مَعَهُمْ الكتابَ بِالحَقِّ لَيُحْكَمُ بَيْنَ الناس فيما اختلفوا فيه)_(بقره:213)
"مردمان يك دسته بودند پس خداوند پيغمبران را بر انگيخت تا بشارت دهند و بتر سانند و كتاب (آسماني) كه مشتمل بر حق بود و به سوي حقيقت دعوت مي كرد بر آنان نازل كرد. تا در ميان مردم راجع بدانچه اختلاف مي ورزيدند، داوري كند."
(فان كَذّبُوكَ فَقَدْ كُذِّبَ رُسُلٌ منْ قَبْلِكَ جاءُوا بِالبيَّناتِ وَالزّبُرِ وَالْكتاب المُنير)_(آل عمران:184).
"پس اگر تو را تكذيب كردند، چه پيامبران زيادي پيش از تو تكذيب شده اند كه معجزات و دلائل روشن و كتابهاي متقن و مشتمل بر وعظ و اندرز و كتاب روشنگر (راه نجات) با خود آورده اند."
كتابهاي مدون آسماني عبارتند از:
(انا أنزلنا التوراةَ فيها هُدًي وَنورٌ يَحْكَمُ بها النبيون الذين أسلَمُوا للذين هادُوا والربانيون والاحبارُ بِما اُسْتُحفِظوا مِنْ كتابِ الله و كانوا عليه شُهَداءَ)_(مائده:44)
"ما تورات را نازل كرديم كه در آن رهنمودي و نوري بود. پيامبراني كه تسليم فرمان خدا بودند بدان براي يهوديان حكم مي كردند. و نيز خدا پرستان و دانشمندان بدان حكم مي كردند كه امانتداران و پاسداران كتاب خدا بودند."
(وما قَدَروا الله حَقَّ قَدَرِه اذ قالوا ما أَنْزَلَ اللهٌ عَلي بَشرٍ مِنْ شَيءٍ قُلْ مَنْ أنْزَلَ الكتابَ الذي جاءَ بِهِ مُوسي نُوراً وَهُديً للناس تجعلونه قراطيس تُبَدُونها و تخفون كثيراً)_(انعام:91)
"كافران خدا را چنانكه بايد نشناخته اند. وقتي كه مي گويند: خداوند هيچ چيزي بر هيچ كس فرو نفرستاده است. اي پيامبر! به مشركان و يهودياني (كه با آنان همصدايي مي كردند) بگو: چه كسي كتابي را نازل كرده كه موسي آن را براي مردم آورده است و نور و هدايتي (راهنما) بوده است؟ (شما اي يهوديان) آن را در كاغذهايي مي نويسيد و آن قسمت را (كه به مصلحت شماست و آرزويتان مي خواهد) نشان مي دهيد و بسياري از آن را پنهان مي كنيد."
- انجيل كه بر حضرت عيسي (ع) نازل شد.
(وقفينا علي آثارهم بعيسي ابْن مَرْيَم مُصدقاً لَما بَيْنَ يَديه مِنَ التُوراةِ وَ آتَيْناهُ الانْجيلَ فِيهِ هُدئً و نورٌ و مُصدّقاً لما بَيْنَ يديه من التوراة وَ هدًي وَ موعِظَةً للمُتَّقين)_(مائده:46).
"و به دنبال آنان (پيامبران پيشين) عيسي پسر مريم را بر راه و روش ايشان فرستاديم كه تصديق كنندگان توراتي بود كه پيش از او فرستاده شده بود، براي او انجيل نازل كرديم كه در آن رهنمود و نوري بود و تورات را تصديق مي كرد كه پيش از آن نازل شده بود و براي پرهيزكاران راهنما و پند دهنده بود."
- زبور كه بر حضرت داود (ع) نازل شد.
(وَآتَيْنا داوودَ زَبُوراً)_(اسراء:55)
"به داوود (ع) زبور عطا نموده ايم."
و صحف ابراهيم و موسي از جمله آن است.
(أم لم يُنَبَّأْ بما في صُحُف موسي و ابراهيم الذ وَفَّي الا تزِرُ وازرةٌ وزرَ أُخْرى، و أَنْ لَيْسَ للانسان الا ما سعي و أن سعيه سوف يُرى. ثُمَّ يُجزاهُ الجزاءَ الأوفي و أنَّ الي ربكَ المُنتهي)_(نجم:36-42).
"بدانچه در تورات موسي بوده است، مطلع و با خبرش نكرده اند؟ يا از آنچه در صحف ابراهيم بوده است مطلع و با خبرش نكرده اند، ابراهيم به بهترين وجه ادا كرده است كه هيچ كس بار گناهان ديگري را بر دوش نمي كشد و اينكه براي انسان پاداش و بهره اي نيست جز آنچه كه خود كرده است و براي آن تلاش نموده است و اينكه قطعاً سعي و كوشش او ديده خواهد شد، سپس سزا و جزاي كافي داده مي شود و اينكه پايان راه قطعاً به خدا منتهي مي شود."
(قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزكي و ذكر اسمَ ربه فصلي بل تُؤْثِرُونَ الحياةَ الدنْيا والآخرَةُ خيرٌ و أبْقى، انَّ هذا لفي الصُّحُف الأولى صُحُفِ ابراهيمَ و مُوسي)_(أعلي:14-19)
"قطعاً رستگار مي گردد كسي كه خويشتن را پاكيزه دارد. و نام پروردگار خود را ببرد و نماز بگزارد و فروتني كند. بلكه زندگي دنيا را ترجيح مي دهند و بر مي گزينند. در حالي كه آخرت بهتر و پاينده تر است. اين در كتابهاي پيشين بوده است (از جمله در) كتابهاي ابراهيم و موسي".
ابو ذر غفاري (رض) روايت مي كند كه:"گفتم: اي رسول خدا! صحف ابراهيم چه بوده است؟
فرمود: در آن همه امثال و پند بود:
اي پاد شاه قدرتمند، چيره دست و مغرور! من ترا براي گرد آوري دنيا بر نينگيختم. بلكه ترا بر انگيختم تا دعاي ستمديده را به من برساني. بدرستي كه من داي مظلوم را، هر چند كافي هم باشد، رد نخواهم كرد.
بر انسان عاقل و دور انديش لازم است كه زندگي اش را به ساعتهاي مختلفي تقسيم بندي كند. و آن را به موارد زير اختصاص دهد: ساعتي با خدا راز و نياز كند و ساعتي خود را مورد باز خواست قرار دهد. و ساعتي در باره ي آفريده هاي خداوند بيانديشد. و ساعتي را به غذا خوردن و تغذيه صرف كند.
و بر انسان عاقل و دور انديش لازم است، جز براي سه چيز، بار سفر برنبندد:
1-  براي كسب اعمال خير و اندوخته قيامت.
2- كسب معاش و هزينه زندگي.
3- كسب لذتهاي مشروع و خدا پسندانه.
انسان عاقل بايد، زمان شناس، با شخصيت، و داراي عفت كلام باشد، بيشتر از آنچه مي گويد، عمل كند و جز به نيكي سخن نگويد.
گفتم: اي رسول خدا! صحف موسي (ع) چه بوده است؟
فرمود: تمامي پند و اندرز بود.
از كسي در شگفتم كه به مرگ ايمان دارد و بعد شادمان مي شود.
و از كسي تعجب مي كنم كه به آتش جهنم يقين دارد و بعد سرمستانه لبخند مي زند.
و از كسي در شگفتم كه به قضا و قدر ايمان دارد و بعد بي تابي مي كند.
و از كسي در شگفتم كه دنيا و بيوفائيش را نسبت به مردمان مي بيند؛ ولي به آن دل مي سپارد.
و از كسي در شگفتم كه به حسابرسي و باز خواست روز قيامت ايمان دارد؛ ولي برايش نمي كوشد.
گفتم: اي رسول خدا! مرا وصيت كن. فرمود: ترا به تقوا پيشگي و ترس از خدا وصيت مي كنم. بدرستي كه تقوي سرلوحه ي تمام كارها است.
گفتم: مرا بيشتر نصيحت فرما. فرمود: قرآن را تلاوت كن و به ذكر خداوند مشغول شو. حقيقتاً كه آن، روزنه ي نور و روشنايي تو در زمين و ذخيره ات در آسمان است. گفتم: اي رسول خدا (ص)! ادامه بده.
فرمود: بر تو بادا جهاد در راه خدا. پدرستي كه جهاد، رهبانيت امت من است.
گفتم: اي رسول خدا! ادامه بده.
فرمود: نيازمندان را دوست بدرا و با آنان همنشيني داشته باش.
گفتم اي رسول خدا! ادامه بده.
فرمود: هميشه به افراد سطح پايين تر از خود بنگر. و به بالاتر از خودت چشم مدوز. اين شايسته تر است بر تو تا نعمت خدا را سبك نشماري.
گفتم: اي رسول خدا! ادامه ده.
فرمود: حق بگو، هر چند تلخ باشد.
گفتم: اي رسول خدا! ادامه بده.
فرمود: آنچه را در نفس خود داري به ديگران مگو و آنچه را خود انجام مي دهي به مردم انتصاب مده براي علم و دانش تو كافي است اينكه چيزي كه خود نمي داني، آنرا از ميان مردم بشناسي.
سپس با دست به شانه ام زد و فرمود: اي ابو ذر! هيچ عقلي مثل تدبير نيست و هيچ ورع و پرهيزكاري چون بازداشن و خود داري از گناهان نمي باشد و هيچ شرف و بزرگي به پايه ي خلق و خوي نيكو نمي رسد.
قرآن كريم آخرين كتاب نازل شده ي آسماني است:
(اللهُ لا الهَ الا هُوا الحيُّ القيومُ نزَّلَ عَليْكَ الكتابَ بالحق مُصدقاً لما بين يديه و أنزل التوراة والانجيل من قبل هدىً للناس و أنزل الفرقان)_(آا عمران:2 ، 3، 4).
"جز خدا، خدا ينيست و او زنده و متصرف (در كا رو بار جهان) است. كتاب (قرآن) را بر تو نازل كرده است كه مشتمل بر حق است و تصديق كننده ي كتابهايي است كه قبل از آن بوده اند و خداوند پيش از آن، تورات را (بر موسي) و انجيل را (بر عيسي) نازل كرده است. پيش (از قرآن، تورات و انجيل را نازل كرده است) جهت رهنمود مردمان و جدا سازندگان (حق از باطل) را فرو فرستاده است."

مزاياي قرآن
قرآن كريم ويژگيها و مزاياي دارد كه او را از ساير كتابهاي آسماني پيشين جدا مي سازد و آن عبارتند از:
1- متضمن چكيده و خلاصه ي تمام تعاليم الهي مي شود كه تورات و انجيل و ساير كتابهاي آسماني و توصيه هاي الهي بر آن تأكيد داشته اند و مأموريتش شامل: حاكميت حق، يكتا پرستي، ايمان به پيامبران، تصديق روز جزا، وجوب بر پايي حق، اجراي عدالت و داشتن فضايل اخلاقي مي شود.
(و أنزلْنا إليكَ الْكتابَ بالحقِّ مُصدقاً لما بَيْنَ يَدَيْهِ مَنْ الكتاب  مُهيْمِناً عليه. فاحْكُمْ بِما اَنْزَلَ اللهٌ و لا تتبِعْ اهواءَهُمْ عما جاءَكَ مَنَ الْحق لكُلٍّ جَعَلْنا منكم شرْعَةً و منهاجاً)_(مائده:48)
" و بر تو كتاب را نازل كرديم كه ملازم حق و موافق و مصدق كتابهاي پيشين (آسماني) و شاهد و حافظ آنهاست، پس ميان آنان بر طبق چيزي داوري كن كه خدا بر تو نازل كرده است و بخاطر پيروزي از اميال و آرزوهايشان از حق و حقيقتي كه براي تو آمده است روي مگردان. براي هر ملتي از شما راهي و برنامه اي قررا داده ايم".
يعني، خداوند، قرآن كريم را بر پيامبر نازل كرد كه ملازم حق، نگهبان و تصديق گر كتابهاي آسماني باشد كه بر پيامبران گذشته وحي فرمود تا حقايق موجود در آنها را تأييد و موارد دخل و تصرف و تحريفات انسان را در آنها روشن كند. سپس به پيامبرش فرمان مي دهد تا بين مردم، اعم از مسلمانان و اهل كتاب، مطابق آيات قرآن كريم داوري كند و از هوا و هوس و آرزوهايشان اجتناب ورزد.
خداوند پاك و منزه، براي هر ملتي، شريعت و احكام عملي ويژه و متناسب با استعدادهاي آن ملت قرار داده است. اما اصول عقايد، عبادات، آداب و رسوم، حلال و حرام و مسايلي كه اختلاف زمان و مكان در آنها دخالتي ندارد. در تمام آيين ها و شريعتهاي آسماني يكسان مي باشد.
(شرع لكم من الدين ما وصى به نُوحاً والذي أويحنا اليك وما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه)_(شوري:13)
"خداوند آيين را براي شما بيان داشته و روشن نموده است كه آن را به نوح توصيه كرده است و ما آن را به تو وحي و به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش نموده ايم. دين را پا برجا داريد و در آن تفرقه نكنيد و اختلاف نورزيد."
سپس، با آمدن اسلام و آوردن احكام تازه، جاويد و قابل تطبيق در هر زمان  مكان، احكام عملي شريعتهاي آسماني گذشته منسوخ شد و عقيده ي رسمي و برنامه ي زندگي تمام مردم دنيا يكي اعلام گرديد.
2- تعاليم قرآن، آخرين كلام خداوند، براي هدايت بشريت است. و خداوند اراده فرموده تا در طي قرون و روزگار و تا آخر زمان، باقي بماند؛ بنا بر اين خود حافظ و نگهبان آن مي باشد و از تحريف، تبديل، دخل و تصرف و دست اندازيهاي ديگران در آن، جلو گيري مي كند.
(وانه لكتابٌ عزيز لا يأتيه الباطِلُ مِنْ بين يديه ولا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حكيم حميد)_ (فصلت:41-42).
"قرآن كتاب ارزشمند و بي نظيري است. هيچگونه باطلي، از هيچ جهتي و نظري، متوجه قرآن نمي گردد. قرآن فرو فرستاده ي يزدان است كه با حكمت و ستوده است".
(انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون)_(الحجر:9)
"ما خود قرآن را فرستاديم و ما خود پاسدار آن مي باشيم".
و هدف اين است كه حجت خدا بر مردمان، همچنان استوار باقي بماند تا خداوند زمين و موجودات را پس گيرد.
3- همين قرآن كه خداوند اراده فرموده تا جاويدان بماند؛ نمي توان تصور كرد روزي فرا برسد كه علم و دانش بشري بتواند به حقيقتي دست يابد كه با حقايق آن در تضاد باشد.
قرآن كلام خداست و جهان هستي عمل او. عمل و گفته خداوند هرگز مخالف يكديگر نمي باشد؛ بلكه، همديگر را تأييد و تصديق مي كنند. به همين خاطر اكتشافات علمي بشر، روز به روز حقايق قرآن را بيشتر مورد تصديق خود قرار مي دهند.
خداوند پاك و منزه مي فرمايد:
(سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتي يتبين لهم انه الحق او لم يكف بربك أنه علي كل شيءٍ شهيد)_(فصلت:53)
"ما هر چه زود تر دلايل و نشانه هاي خود را در اقطار و نواحي و در داخل و درون خود شان به آنان نشان خواهيم داد تا براي ايشان روشن و آشكار گردد كه اسلام و قرآن حق است... آيا تنها اين بسنده نيست كه پروردگارت بر هر چيز حاضر و گواه است".
3- خداوند مي خواهد تا كلامش پخش شده و به گوش و عقول همگان برسد و به صورت عملي پياده گردد. چنين چيزي امكان پذير نخواهد شد؛ مگر اينكه آموزش، حفظ، فهم و يادگيري آن آسان باشد. به همين خاطر، قرآن آسان مي باشد و مردم در فهميدن، دريافت، عمل و پياده كردن آن، با مشكل و سختي روبرو نمي شوند.
(ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مُدكر)_(القمر:17)
"ما قرآن را آسان ساختيم. آيا پند پذيرنده و عبرت گيرنده اي هست؟".
نشانه ي سادگي و آسان بودنش اين است كه مردان، زنان، كودكان، بزرگان، ثروتمندان و نيازمندان آن را از بر كرده و در خانه ها و مساجد تلاوت مي كنند و پيوسته صداي تلاوت قاريان، در هر ناحيه اي از نواحي دنيا به گوش مي رسد. هيچ كتابي تاكنون نتوانسته است در اين مورد، به پايه ي قرآن برسد.
و هيچ كتاب ديگري در دنيا از جهت هدايت بخشي، ارزش، تأثير گذاري، موضوع و اهداف عالي و بلند با قرآن قابل مقايسه نبوده و نخواهد بود. بنا بر اين قرآن، بطور مطلق بهترين، بزرگترين و شريفترين كتابها است.

تحريف تورات
اعتقاد به تورات، كتاب آساني حضرت موسي، ركني از اركان ايمان است و خداوند آن را ستايش كرده و فرموده است كه در آن نور هدايت الهي موجود مي باشد.
(ولقد آتينا موسى و هرون الفرقان و ضياء و ذكراً للمتقين)_ (انبياء:48)
"ما به موسي و هارون (كتاب تورات) داديم جدا سازنده ي (حق از باطل بود) و نور پند و اندرز پرهيزكاران (به شمار مي آمد)".
ولي آن كتاب تورات كه بر حضرت موسي نازل شد، امروزه موجود نيست. و همه بر اين موضوع واقفند.
اما كتاب توراتي كه امروز بين مردم متداول است، كاملاً تحريف شده و بيش از يك نويسنده دارد و در زمانهاي مختلفي نگاشته شده است. استاد بزرگ و فقيد، محمد فريد وجدي مي گويد: توراتي كه نزد مسيحيان متداول است با توراتي كه يهوديان دارند، خالفت دارد و يكي نيستند و همين مسأله دليل حسي و نشانه روشني بر تحريف تورات مي باشد.
قرآن كريم تحريف تورات را تأييد مي كند و يهوديان را به خاطر دست كاري، تغيير و تبديل تورات، مورد سرزنش قرار مي دهد.
(أفتطمعُون أَنْ يُؤمنوا لكم و قد كان فريقٌ منهم يسمعون كلامَ الله ثمّ يحرفونَهُ من بَعْد ما عقلوهُ و هُمْ يعلمون)_(بقره:75)
"آيا اميد واريد كه به شما ايمان بياورند بااينكه گروهي از آنان سخنان خدا را (در تورات) مي شنيدند و پس از فهميدن كامل آن، دست به تحريفش مي زدند؟ و حال آنكه علم و اطلاع داشتند".
آنان بر تحريف كتاب خدا جرأت پيدا كردند تاحقايق موجود در آن را پنهان نگه داشته و سفارشات و توصيه هاي خداوند در تورات را به بوته ي فراموشي بسپارند.
(وَمِنَ الذين هادوا يُحرِّفون الكلم من مواضِعِه)_(نساء:46).
"برخي ازيهوديان سخنان را از جاهاي خود منحرف مي گردانند".
قرآن، تورات متداول و تحريف شده ي امروزي را همان تورات موسي (ع) كه حامل نور و هدايت باشد، نمي داند در همين تورات، خداوند با صفاتي ذكر شده كه شايسته ي مقام و عظمت و كبرياي اش نيست. و همين مسأله اولين دليل بر صحت فرموده ي قرآن كريم مي باشد. در كتاب تورات، سفر تكوين چنين مي خوانيم:
(3: 22) "و قال الرب الا له هو ذا الانسان قد صار كواحد منا عارفا بالخير و الشر" خداي پروردگار گفت: آن اسنان مانند يكي از ما برخير و شر آگاه شد.
و در (6 :6) مي گويد: پروردگار بر عمل انسان غمگين شد و از ته دل بر عملكرد خود تأسف خورد.
آيا معقول است كه چنين مطالبي را سخن خداوند بدانيم؟ و آيا نسبت دادن غم و اندوه و تأسف و پشيماني بر خداوند درست است؟
همانطور در تورات، پيامبران خدا با صفات و خصوصياتي ذكر شده اند كه با مقام رفيع، بزرگي، شرافت، عصمت و اخلاق شايسته آنان منافات دارد. مي گويند: حضرت ابراهيم (ع) دروغگوست. حضرت لوط (ع) با دخترش مرتكب عمل منافي عفت گشت، هارون (ع) اسرائيليان را به گوساله پرستي فرا خوانده، داود (ع) با همسر اوريا زنا كرد و سليمان (ع) به خاطر خشنودي همسرش بت ها را پرستيد.
آيا دليلي قوي تر و روشن تر از اين، براي تحريف مي توان يافت؟ ناقدان اصلاحگر يهودي، خود را در تنگناي عجيبي ديدند و سر انجام به اين حقيقت اعتراف كردند كه:
تورات تحريف شده است. و اين رسوايي را "حاخام باريزا جوليان" در كتابش آورده است.

تحريف انجيل
انجيلي كه بر حضرت عيسي (ع) نازل شد مانند تورات موسي (ع) هر دو كلام خدا و حاوي نور و هدايت الهي بودند؛ جز اينكه آفت تحريفي كه دامنگير تورات شدو به انجيل هم سرايت نمود و آنهم دچار تحريف گرديد:
(ومن الذين قالوا انا نصاري أخَذْنا ميثاقَهُم فَنَسُوا حظّاً مما ذُكِّروا بهِ فأغْرينا بينهم العداوة و البغضاء الي يوم القيامة و سوف ينبئُهُم اللهُ ما كانوا يصنعون. يا اهل الكتاب قد جاءكم رسُولُنا يُبين لكم كثيراً مما كنتم تُخفون من الكتاب و يعفو عن كثير)_ (مائده:14)
"و از كساني كه مي گويند، مسيحي هستيم پيمان گرفتيم. اما آنان قسمت قابل ملاحظه اي از آنچه بدانان تذكر داده شده بود به دست فراموشي سپردند؛ لذا به پاداش آن تا دامنه ي قيامت، ميان ايشان كينه و دشمني افكنديم و خداوند (در آن روز) ايشان را از آنچه كرده اند آگاه ساخت".
براي صحت اين ادعا كافي است بدانيم كه امروزه ميان مسيحيان چهارگونه انجيل متداول است كه از ميان هفت نوع انجيل انتخاب گرديده و تمام اين انجيلها به شرح زندگاني و سيره ي حضرت عيسي (ع) پرداخته است. مؤلفانشان مشخص و اسامي آنها موجود مي باشد. منتقدان مسيحي شخصاً اعتراف نموده اند كه افكار و عقايد موجود در انجيل، همه رأي و ديدگاه "بولس" است و هيچكدام از حواريين، نزديكان و شاگردان حضرت عيسي (ع) در تنظيم آن دخالتي نداشته اند.
در كتابخانه ي يكي از فرمانروايان پاريس، نسخه اي از انجيل (برنابه) يافت شد كه چاپخانه (المنار) آن را به عربي ترجمه كرد و به چاپ رسانيد، در حاليكه با چهار انجيل موجود، تفاوت بسيار زيادي دارد.

معني اينكه قرآن كتابهاي آسماني پيشين را تصديق مي كند چيست؟
وقتي كه تحريف تورات و انجيل بدون هيچ شك و ترديدي، با نص قرآن از يك طرف و دلايل حسي و ظاهري از طرف ديگر، به طور كامل و حقيقي ثابت شد، پس اينكه قرآن نازل شده تا كتابهاي آسماني پيشين را مورد تصديق قرار دهد، به چه معني است؟ جواب اين است كه قرآن آمده تا حقايق موجود در آنها از قبيل: يكتا پرستي، ايمان به پيامبران، روز جزا و مراعات حق و عدالت و داشتن اخلاق شايسته، مورد تصديق و تأييد خود قرار دهد. و در عين حال، لغزشها، اشتباهات، تحريف، دستكاريها و انحرافات موجود در آنها را هم بيان مي نمايد.
هنگامي كه روحانيون مذهبي در كتابهاي آسماني دخل و تصرف كردند و اشتباهات و خطاهاي خود را به نام دين و خدا، بر مردم تحميل نمودند، قرآن عقيده ي حق را ظاهر و آشكار نمود و از همين جا بود كه قرآن با تورات و انجيل برخورد پيدا كرد.
(قُلْ يا اَهْلَ الكتابِ لستُمْ علي شيءٍ حتي تقيموا التوراةَ والانجيلَ و ما اُنزِلَ اليكم من رَبِّكم)_(مائده:68).
"(اي پيامبر) بگو: اي اهل كتاب شما بر هيچ (دين صحيحي از اديان آسماني پايبند) نخواهيد بود مگر آنكه تورات و انجيل و آنچه از سوي پروردگارتان برايتان نازل شده است، بر پا داريد.".
تا موقعي كه گرد و غبار آن تحريف و تقلب ها، از دامنش سترده نشود، برپايي آن غير ممكن خواهد بود.

راه رسيدن به حقيقت
هر كس كه جوينده ي حقيقت است و مي خواهد به سر چشه پاك و بي آلايش تعاليم الهي دست رسي پيدا كند، جز قرآن راه ديگري وجود ندارد. قرآن كريم تنها كتاب آسماني است كه تعاليم و اصول آن محفوظ و سالم باقي مانده است. مردم آن را از محمد (ص) گرفته اند و او (ص) از جبرئيل و جبرئيل هم از خداوند دريافت داشته است. هيچ كتاب ديگري چنين موقعيتي نداشته و ندارد: جامع بهترين اصول، ايدئولوژي، برنامه و تعليمات منظم و دقيق مي باشد و شامل تمام نيازمنديهاي عقيدتي، فكري، عبادات، آداب و رسوم، معاملات، برپايي نظم، حكومت و بشريت است. اخلاق فرد را تزكيه كرده و از او انسان كاملي مي سازد. به تشكيل خانواده و جامعه سالم مي پردازد. حكومت عادلي بر قررا مي كند تا بتواند حق و عدالت را اجرا نموده و ظلم و ستم و زور گويي را از بين ببرد. در واقع قرآن، تنها وسيله ممكن براي تحقق امر خلاف و وراثت در زمين مي باشد.
(قد جاءكم مَن الله نورٌ و كتابٌ مبينٌ. يهدي بهِ اللهُ منِ اتبع رضوانهُ سُبلَ السلام و يُخرجُهُم من الظلمات الى النور باذنِهِ و يهديهم اِلى صراطٍ مستقيم)_ (مائده:16)
"از سوي خدا نوري (پيامبر) و كتاب روشنگري به پيش شما آمده است. خداوند با آن كساني را به راههاي امن و امان هدايت مي كند كه جوياي خوشنودي او باشند و با مشيت و فرمان خود، آنان را ا تاريكيهاي (كفر و جهل) بيرون مي آورد و به سوي نور (ايمان و علم) مي برد و ايشان را به راه راست رهنمود مي شود".

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:31  توسط آرش | 
دوزخ
وقتي كه پروردگار، براي بندگان نيكوكارش پاداش بهشت در نظر گرفته، بزه كاران و گناهكاران را به خاطر ارتكاب اعمال زشت و گناهان كبيره، با آتش دوزخ، سخت مجازات مي كند.
جهنم خانه و محل عذاب است و نامهايي به شرح زير دارد:

1- هاويه
پرتگاه و محل سقوط اشياي است كه امكان مراجعت آنها وجو ندارد.
(و اما من خَُفَّتْ موازينُهُ فاُمُّهُ هاوية وما ادراك ماهية. نارٌ حامية)_ (قارعه:8-11)
"اما كسي كه ترازوي (حسنات و نيكيهاي) او سبك شود مادر او پرتگاه (ژرف دوزخ) است و تو چه مي داني، پرتگاه دوزخ چيست و چگونه است؟! آتش بزرگ بسيار سوزاني است".

2- آتش سعير
(واعتدنا لهم عذاب السعير)_ (ملك:5)
"براي ايشان عذاب آتش سوزاني را آماده كرده ايم".

3- لظي (شعله ي خالص)
(كلا انها لظي نَزَّاعةً لِلشوي. تدعُو من اَدْبَرَ و تَوَلي. و جمع فأوْعي)_ (معارج:15-18)
"هرگز! اين آتش سوزان و سراپا شعله (دوزخ) است. پوست بدن را مي كند و با خود مي برد. به سوي خود مي خواند (و نام مي برد0 كسي را كه پشت (به فرمان خدا) كرده است و (از اطاعت او) روي گردان بوده است و دارايي را جمع آورده است و در خزينه ها نگاهداري كرده است".
يعني به شدت پوست سر را مي كند و هر اندامي را كه از حق و طاعت و فرمانبرداري پروردگار رويگردان بوده يا در صدد جمع آوري ثروت و حرص و ولع دنيا و انباشتن و خزينه كردن آن كوشش نموده است، به خود جذب كرده و مي سوزاند.

4- سقر
(ساُصليهِ سَقَرَ و ماَدراك ما سَقَرُ لا تُبقي و لا تَذَرُ لوّاحةٌ لِلْبشر عليها تسعَةَ عشر) _(مدثر:26-30)
"هر چه زودتر او را داخل دوزخ مي سازيم و بدان مي سوزانيم. تو چه مي داني كه دوزخ چگونه است؟! دوزخ نه مي ميراند و نابود مي كند و نه رها مي سازد. پوست تن را به كلي سياه و دگرگون مي سازد. نوزده (فرشته) بر آن گمارده شده اند".
يعني، هر چه در آن انداخته شود، مي سوزاند و چيزي از آن باقي نمي گذارد و بدن را سياه و دگرگون مي سازد.

5- حطمه (درهم شكننده و خرد كنند)
(لُينبذَنَّ في الحطمة و ما ادراك ما الحطمة نارُ اللهِ الموقدةُ التي تطلِعُ علي الأفئدةِ اِنّها عليهم مُؤصدةٌ في عَمَدٍ مُمَدّدَة)_ (همزه:4-9)
"او بدون شك به خرد كننده و در هم شكننده ي (اعضا و اندام، گتش دوزخ نام) پرت مي گردد و فرو انداخته مي شود. تو چه مي داني كه حطمه چيست، آتش بر افروخته ي خدا است. آتشي كه بر دلها مسلط مي شود. آن آتش ايشان را در بر مي گيرد كه سر پوشيده و در بسته است. در حالي كه آنان در ستونهاي درازي بسته مي شوند".

موقعيت وحشتناك جهنم
خداوند، موقعيت وحشتناك جهنم را بسيار هولناك ترسيم مي كند، به گونه اي كه هفت بند انسان از شنيدن آن به لرزه مي افتد و قلبها وحشت زده مي شوند تا گمراهان و تجاوزگران از خواب غفلت بيدار شده و دست از گناه و معصيت بكشند و بدانند كه آفروزينه ي شعله جهنم انسانها و سنگها هستند.
(يا ايّها الذين آمنوا قوا اَنفُسَكم و اَهليكم ناراً وقودُها الناسُ والحِجارَةُ عليها ملائِكةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يعصونَ اللهَ ما أمَرهُم و يفعلون ما يؤمَرون)_ (تحريم:6)
"اي مؤمنان! خود و خانواده ي خويش را از آتش دوزخي بر كنار داريد كه افروزينه ي آن انسانها و سنگها است. فرشتگاني بر آن گمارده شده اند كه خشن و سختگير و زور مند و توانا هستند. از خدا در آنچه بديشان دستور داده است نا فرماني نمي كنند و همان چيزي را انجام مي دهند كه بدان مأمور شده اند".
دوزخ، اتشهاي سيري ناپذير دارد و هر چه در آن انداخته شود، فرو مي بلعد و تا هنگامي كه در آن جاي خالي وجود دارد، دايماً تقاضاي افزون دارد.
(يوم نقولُ لِجَهنَّمَ هَل امتلأتِ و تَقولُ هَلْ مِن مزيد)_ (ق:30)
"روزي به دوزخ خواهيم گفت آيا پر شده اي؟! و دوزخ مي گويد: مگر افزون بر اين هم هست".
مجاهد گفت: در اينجا سخني و گفتگويي رخ نمي دهد، بلكه تمثيلي است براي بيان حال جهنم كه آنقدر پر مي شود تا جايي خالي باقي نماند.
خوراكشان "زقوم" است و آن درختچه اي است بدبو و تلخ مزه از بدترين نوع درختان، خداوند در سوره ي صافات مي فرمايد:
"آيا آن كه با آن بهشتيا را پذيرايي مي كنند، بهتر است، يا درخت زقوم. ما آن را مايه ي رنج و محنت ستمگران كرده ايم. زقوم درختي است كه در ته دوزخ مي رويد. شكوفه و ميوه ي آن انگار كله هاي شياطين است. دوزخيان از آن مي خورند و شكمها را پر و آكنده مي سازند. سپس آب داغ كثيف و آلوده را بر آن مي نوشند".
لباس دوزخيان از آتش است. خداوند در سوره ي حج مي فرمايد:
"اينان كه دو دسته ي مقابل هم مي باشند در باره ي (ذات و صفات) خدا به جدال پرداخته و به كشمكش نشسته اند. كساني كه كافرند جامه هايي براي آنان از آتش بريده (و دوخته) شده است. از بالاي سرهايشان (بر آنان) آب بسيار گرم و سوزان ريخته مي شود. (اين آب جوشان آن چنان در بدنشان نفوذ مي كند كه) آنچه در درونشان است بدان گداخته و ذوب مي گردد و هم پوستهايشان و تازيانه هايي از آهن براي (زدن و سركوبي) ايشان (آماده شده) است. هر زمان كه دوزخيان بخواهند خويشتن را از غم و اندوه عظيم آتش برهانند، بدان برگردانده شوند (و آمرانه بديشان گفته مي شودك) بچشيد عذاب سوزان را.
ابو هريره (رض) حديثي از پيامبر(ص) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: ان الجحيم ليصبُّ علي رؤسهم فيفذُ الحميم حتي يخلصَ الي جوفهِ فيسلت ما في جوفه حتي يُمرقَ من قدَميه وهو الصّهر ثم يعاد كما كان.
گدازه هاي سوزنده ي جهنم بر سر جهنميان ريخته مي شود. اين آب سوزان از پوست عبور كرده و به درون مي رسد و تمام محتويات آن را بيرون مي كشد تا اينكه به پاهايش برسد. اين گداختن و ذوب كردن است. بعد به حالت اوليه برگردانده مي شود.
آتش دوزخ از هر طرف جهنميان را در بر گرفته و به محاصره ي خود در مي آورد و داراي طبقات ولايه هاي متراكم است. خداوند در سوره ي اعراف مي فرمايد:
"بيگمان كساني كه آيات ما را تكذيب مي كنند و خويشتن را بالاتر از آن مي دانند كه بدانها گردن نهند، در هاي آسمان بر روي آنان باز نمي گردد و به بهشت وارد نمي شوند مگر اينكه شتر از سوراخ سوزن خياطي بگذرد اينچنين ما گناهكاران را جزا و سزا مي دهيم".
در سوره ي زمر مي فرمايد:
(لهم من فوقهم ظُلَلٌ من النار و مِن تحتهم ظللٌ ذلك يخوِّف اللهُ بهِ عبادَهُ يا عبادِ فاتّقون)_(زمر:16)
"بالاي سرشان سايبانهايي از آتش و در زير پاهايشان سايبانهايي از آتش دارند. اين چيزي است كه خداوند بندگان خود را از آن مي ترساند. پس اي بندگانم خويشتن را از (عذاب) من بپرهيزيد".
جهنميان نه مي ميرند و نه استراحت دارند ونه از زندگي آسوده برخوردار هستند.
(و يَتَجنَّبُها الأشقي الذي يصلي النارَ الكبري ثم لايموتُ فيها ولا يحيي) _(اعلي:11-13)
"و بد بخت ترين فرد از آن دوري خواهد گزيد. آن كسي كه داخل عظيم ترين و (هولناكترين) آتش خواهد شد و بدان خواهد سوخت سپس در آن آتش نه مي ميرد ونه زنده مي شود".
جهنميان محروم از رحمت خدا و بي بهره از لقاي پروردگارند.
(كلا اِنّهم عن رَبّهم يومئذٍ لَمحجُوبون)
"هرگز! هرگز! قطعاً آنان در آن روز از (رحمت) پروردگارشان محروم و مطرودند".
و اين شديد ترين نوع شكنجه و عذاب مي باشد. و در اين باره پروردگار مي فرمايد:
(ان الذين كفروا بآياتِنا سوف نصليهم ناراً كلّما نضجت جُلودُهُم بَدَّلناهم جلوداً غيرها ليذوقوا العذابَ اِنّ الله كان عزيزاً حكيماً)_ (نساء:56)
"بيگمان كساني كه آيات و دلايل ما را انكار كرده و انبياء ما را تكذيب نموده اند بالاخره ايشان را به آتش شگفتي وارد مي گردانيم و بدان مي سوزانيم هر زمان كه پوستهاي (بدن) آنان براين و سوخته شود پوستهاي ديگري بجاي آنها قرار مي دهيم تا مزه ي عذاب را بچشند. خداوند، توانا و حكيم است".
در اين آيه آمده كه: هرگاه پوست بدنشان سوزانده شود، خداوند پوستهاي ديگري بجاي آنها مي روياند و علتش اين است كه رگهاي عصبي كه احساس درد و سوزش مي كنند، در زير پوست قرار دارند و ساير عضلات و رگها و اعضاي داخلي بدن چندان احساس درد نمي كنند به همين خاطرو پزشك به خوبي مي داند كه سوختگي پوست و سطح بدن، درد و سوزش بسياري دارد. اما سوختگيهاي عمقي كه به رگها و درون بدن سرايت كرده، با وصف اينكه بسيار خطرناك و كشنده است، اما چندان دردناك و زجر آور نمي باشد.
خداوند پاك خطاب به ما بندگان مي فرمايد: هرگاه آتش جهنم پوستي را كه داراي سيستمهاي عصبي است، بسوزاند، خداوند دوباره و پي در پي آن را باز مي گرداند تا درد و عذاب و شكنجه ي بيشتري را بچشد و در اينجا حكمت خداوندي آشكار مي شود، پس از آنكه انسان آن را بشناسد و "كان الله عزيزاً حكيما" خداوند قدرتمند و حكيم و داناست.
شدت هول و هراس و مصيبت به حدي است كه گناهكار آرزو مي كند، خويشتن را به دوستان و آشنايان و... باز رهاند؛ ولي نه فدا كردن سود مي بخشد و نه تمنا ها و آرزوها اثر بخش خواهد بود.
(يَوَدُّ المجرمُ لو يَفْتَدي مِنْ عَذاب يومئذٍ ببنيه و صاحبته و اَخيهِ و فصيلتِهِ التي تُوؤيه و من في الارض جميعاً ثمَّ يُنجيه كلا)_ (معارج: 11-15)
"شخص گناهكار آرزو مي كند كاش مي شد براي رهايي خود از عذاب آن روز، پسران خود را فدا سازد همچنين همسر و براردش را و حتي تمام كساني راكه در روي زمين هستند (همگي را فدا كنند) تا اينكه مايه ي نجاتش شود".

نسبت آتش دنيا با آتش قيامت
ابو هريره (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: "ناركم هذه التي توقِدون جزءٌ من سبيعن جزاً من حرّ جهنّم، قالوا: واللهِ اِنْ كانتْ لكافية يا رسول الله. قال: فانها فضلتْ بتسعه و ستين جزءاً كلهن مثلُ حرِّها".
آن آتشي كه شما بر مي افروزيد تنها يك جزء از هفتاد جزء جهنم است. گفتند: به خدا قسم، اي رسول خدا! تنها خودش براي عذاب كافي بود. فرمود: آتش جهنم شصت و نه جزء بر آن برتري دارد كه از لحاظ حرارت هر جزئش با آن برابري مي كند.

خفيف ترين نوع مجازات مردم
نعمان فرزند بشير (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: خفيف ترين نوع مجازات از آن كساني است كه دو كفش محافظ و پوششي ضد آتش سوزي بر تن دارند آن آتش همچون شعله هاي زير ديگ زبانه مي كشد و خود فرد چنان مي پندارد كه هيچ عذابي از او سخت تر وجود ندارد در حالي كه آن ساده ترين و خفيف ترين نوع شكنجه و عذاب جهنم است.


مؤمن در آشت دوزخ جاويدان نمي ماند
در احاديث صحيح از پيامبر روايت هست كه مؤمن براي هميش در جهنم باقي نمي ماند. اگر مرتكب برخي گناهان كبيره شده باشد و اقدام به توبه حقيقي ننموده و يا به مصيبت، بيماري، حدزدن و چيزي كه موجب كفاره ي گناهان است، دچار نشده باشد، اعمال و كارهايش مورد بازخواست و حسابرسي قرار مي گيرد. خداوند اعمال شايسته اش را با گناهاني كه بر آن توبه ننموده، مي سنجد. اگر كفه ترازوي اعمال نيكش سنگين و يا با گناهانش برابر بود، به بهشت مي رود. خداوند مي فرمايد:
(و نَضَعُ الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفسٌ شَيئاً و اِن كان مثقالَ حبّةٍ من خردلٍ أتينابها و كفي بنا حاسبين)_ (ترجمه آيه از پيش گذشت).
اما اگر كفه اعمال زشت و گناهانش بر نيكيها برتري داشت به جهنم مي رود و به اندازه ي جرمها و گناهاني كه مرتكب شده، شكنجه و عذاب مي بيند و پس از اينكه كاملاً از آلودگي گناهان پاك شد و خداوند به مقتضاي عدالت و حكمتش او را مستحق پاداش دانست، از زندان جهنم آزاد مي گردد.
اپو سعيد خدري (رض) از پيامبر (ص) روايت مي كند كه فرمود: بهشتيان به بهشت و جهنميان به جهنم مي روند سپس خداوند مي فرمايد: هر كس به اندازه ي دانه اي خردل ايمان در قلب داشته باشد، از جهنم بيرون آوريد. سوخته و غبار آلود خارج مي شوند. بعد در رودبار انداخته مي شوند، مانند دانه اي گندم، بدنهايشان شاداب و سرحال مي رويد. آيا نمي بيني كه چگونه زرد رنگ، شاداب و تابدار خارج مي شوند؟!  انس (رض از پيامر (ص) روايت مي كند كه فرمودند:
يخرج من النار من قال: لا اله الا الله، و في قلبه وزن شعيرة من خير.
يخرج من النار من قال: لا اله الا الله، و في قلبه وزن بُرَّة من خير.
يخرج من النار من قال: لا اله الا الله، و في قلبه وزن ذرّة من خير.
از آتش خارج مي شود: كسي كه لا اله الا الله گفته و در قلبش به اندازه دانه اي جو خير و نيكي وجود داشته باشد.
و از آتش خارج مي شود: كسي كه لا اله الا الله گفته و در قلبش به اندازه ي دانه اي گندم خير و نيكي وجود داشته باشد.
و از آتش خارج مي شود: كسي كه لا اله الله الله گفته و در قلبش به اندازه ي ذره اي خير و نيكي موجود باشد.

شفاعت گناهكاران
در قيامت، پيامبر اسلام (ص) با اجازه ي پروردگار، پس از اتمام مدت عذاب و شكنجه گناهكاران در آتش، شفاعت مي كند. در احاديث صحيح آمده است كه پيامبر (ص) براي افرادي كه مرتكب گناهان كبيره گشته اند، پس از ورود به آتش عذاب، نزد پروردگار شفاعتشان مي كند و خداوند با پذيرفتن شفاعتش، آنان را از جهنم بيرون مي آورد و اين شفاعت كردن، عظمت، احترام و بزرگواري شفاعتگر را نزد خدا به اثبات مي رساند. ابو هريره (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: هر پيامبري دعاي مستجابي دارد و با آن دعا مي كند. و من مي خواهم دعاي مستجابم را براي شفاعت كردن امتم در قيامت بكار گيرم. امام بخاري اين حديث را روايت نموده و مسلم اين جمله را هم بدان افزوده است" اين شفاعت و دعا كردن، اگر خدا بخواهد، آمدني است. ما دام، كسي از امت من بيمرد و به خدا شرك نورزيده باشد".
عمران بن حصين (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: "يخرجُ قوم من النار شفاعة محمد (ص) فيدخلون الجنة يسمون الجهنميين" گروهي از آتش جهنم با شفاعت پيامبر (ص) رها مي شوند و به بهشت مي روند، به جهنميان معروفند.

گفتگو مابين بهشتيان و جهنميان
پس از اينكه بهشتيان در بهشت و جهنميان در جهم استقرار مي يابند، مذاكره و گفتگو لفظي بين آنان بالا مي گيرد. هر كدام اعمال و كارهاي دنياي خود را بر شمرده و جزا و پاداشي را كه دريافت نموده است، براي ديگري بيان مي نمايد.
اما با وجود دوري زياد و تفاوت فاحش بين بهشت و جهنم، چگونه اين گفتگو صورت مي گيرد؟ بايد گفت: كه آن اموري غيبي و مربوط به قيامت است و ما از چند و چون آن اطلاع و آگاهي درستي در دست نداريم. شايد خداوند، قيافه ي فيزكي انسان را دگرگون كرده و به شكل و شمايل ديگري در آورد و يا او را با حواس و نيروهاي فوق العاده اي مجهز نمايد كه به مراتب از حواس و نيروهاي دنيايي او قوي تر باشد و اين چيز عجيب و دور از ذهني نيست، چنانچه در همين دنيا با اختراع وسايل و دستگاهاي ماهواره اي و تلويزيوني، انسانها مي توانند در مسافتهاي بسيار دور با همديگر تماس بر قرار كنند و حتي صدا و تصوير يكديگر  را مشاهده نمايند. خداوند مي فرمايد:
(نحنُ قدرْنا بينكم الموتَ و ما نحنُ بمسبوقين علي اَنْ نُبَدِّلَ اَمثالكم و ننشِئكم فيما لا تعلمون)_ (واقعه:61)
"ما در ميان شما مرگ را مقدر و معين ساخته ايم و هرگز بر ما پيشي گرفته نمي شود. هدف (از قانون مرگ) اين است كه گروهي از شما را ببريم و گروه ديگري را جاي آنان بياوريم و شما را در جهاني كه نمي دانيد آفرينش تازه ببخشيم".
قرآن كريم، به ذكر گفتگو و مذاكره ي مسائلي كه بين بهشتيان و جهنميان رد و بدل مي گردد، مي پردازد و آن را از جانب بهشتيان، نشانه ي رحمت و از طرف دوزخيان، نشانه ي عذاب و شكنجه مي داند. ما مؤظفيم بدان ايمان آورده و حقيقت و چن و چون آن را به خداوند غيب دان واگزار نماييم. خداوند مي فرمايد:
"روزي مردان مؤمن و زنان مؤمن را خواهي ديد كه نور (ايمان و اعمال خوب) ايشان، پيشاپيش آنان و در سمت راستشان در تلألو و درخشش است و (فرشتگان بديشان مبارك باد مي گويند:) مژده باد كه امروز در بهشتي در مي آييد كه در زير (كاخها و درختان) آن رود بارها جاري است و جاودانه در آنجا به سر مي برند و مي مانند... پيروزي بزرگ و سترگ، اين است. روزي مردان منافق و زنان منافق به مؤمنان مي گويند: منتظر بمانيد تا از نور شما فروغ و پرتوي استفاده كنيم! بديشان گفته مي شود: به عقب برگرديد (و مجدداً به دنيا برويد) و نوري به دست آوريد! در اين حال ناگهان ديواري ميان آنان زده مي شود كه دري دارد. داخل آن رو به رحمت است و خارج آن رو به عذاب است. منافقان، مؤمنان را فرياد مي دارند مگر ما (در دنيا) با شما نبوده ايم؟ مي گويند: بلي، وليكن (با نفاق) خويشتن را گرفتار بلا كرديد و چشم به راه مانديد وشك و ترديد ورزيديد و آرزوها و پندارها شما را گول زد و اهريمن فريبكار شما را فريب داد تا اينكه فرمان خدا در رسيد، پس امروز هم از شما و هم از كافران عوض و غرامتي پذيرفته نمي شود. جايگاه شما ها آتش دوزخ است.
دوزخ سر پرستتان است و چه بد سرنوشتي و چه بد جايگاهي است!
در جاي ديگري قرآن كريم، گونه ي ديگري از گفتگو بهشتيان و دوزخيان را به تصوير مي كشد:
"بهشتيان، دوزخيان را صدا مي زنند كه ما آنچه را پروردگار مان به ما وعده داده بود همه را حق يافته ايم. آيا شما هم آنچه را كه پروردگار تان به شما وعده داده بود حق يافته ايد؟ مي گويند: بلي! ندا دهنده اي در ميانشان ندا در مي دهد كه نفرين خدا بر ستمگران باد!. آن ستمگراني كه (مردمان را) از راه خدا باز مي داشتند و راه خدا را كج و نادرست نشان دادند و آناني كه به آخرت كفر مي ورزيدند".
سپس قرآن كريم مي فرمايد:
"دوزخيان بهشتيان را صدا مي زنند كه مقداري از آب يا از چيزهايي كه خداوند قسمت شما فرموده است به ما عطا كنيد. بهشتيان مي گويند: خداوند آب و چيزهايي بهشت را بر كافران قدغن كرده است. آن كساني كه خوشگذراني و بازي را آئين خود كردند و زندگي دنيا آنان را گول زد. پس امروز ايشان را از ياد مي بريم، چون ايشان رسيدن به چنين روزي را از ياد بردند و آيات ما را انكار كردند".

آخرين فردي كه به بهشت مي رود و آخرين فردي كه از جهنم بيرون مي آيد
ابن مسعود روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمودند: "آخرين فردي كه به بهشت مي رود، مردي است كه يكبار به سوي آن مي رود و يكبار به عقب بر مي گردد و گاهي آتش پوستش را فرا خواهد گرفت و وقتي كه جسته و گريخته از آتش عبور كرد به سويش مي نگرد ومي گويد: خجسته باد نام خداي يكه مرا از دست تو رهاند. خداوند چيزي به من بخشيد كه حتي به اولني و آخرين نبخشيده است. درختي را برايش افراشته مي گرداند. مي گويد: پروردگارا! مرا بدان درخت نزديك گردان تا از سايه اش بهره مند و از آبش سيراب گردم. خداوند مي فرمايد: اي فرزند آدم (ع)! چنانچه اين درخواستت را بپذيرم، آيا درخواستهاي ديگري را ارائه نمي دهي؟ مي گويد: خدايا! چيز ديگري از تو نمي خواهم و تعهد مي دهد كه چيز ديگري درخواست نكند و پروردگار، عذرش را مي پذيرد، چون (مي داند) هر چه را بيند، نمي تواند بر آن صبر پيشه كند. او را به درخت نزديك مي سازد تا از سايه اش بهره مند گردد و از آبش بنوشد. بعد، درختي زيباتر و نيكو تر از درخت اولي پديدار مي گردد. مي گويد: پروردگارا! مرا به اين درخت نزديك گردان تا از سايه اش بهره گيرم و از آبش بنوشم و ديگر غير از آن چيزي از تو نخواهم. پروردگار مي فرمايد: اي فرزند آدم! مگر با من پيمان نبستي و چيز ديگري را در خواست نكني؟ اگر اين را به تو ببخشم، از كجا معلوم خواسته ي ديگري پيش نياري؟ باز با او عهد مي بندد، چيز ديگري نخواهد. و پروردگار، عذرش را مي پذيرد، چون (مي داند) او هر چه را ببيند، شيكباييش را از دست داده، نمي تواند برايش صبر كند. بدان نزديكش مي گرداند. از سايه اش بهره مي گيرد و از آبش مي نوشد. سپس در (باب الجنه) درختي بسيار زيباتر و نيكو تر از آن دو پديدار مي گردد. مي گويد كه پروردگارا! مرا بدان نزديك ساز تا از سايه اش بهره مند گردم و از آبش بنوشم. و ديگر هيچ چيز او تو درخواست نمي كنم. خداوند مي فرمايد: اي فرزند آدم! مگر تعهد ندادي كه چيز ديگري را از من نخواهي؟ گويد: آري. خدايا! چيز ديگري را از تو درخواست نمي كنم. و پروردگار عذرش را مي پذيرد. چون (مي داند) كه بنده اش تاب مقاومت و صبر كردن را از دست داده است. پس بدان نزديكش مي گرداند. هنگامي كه بدان درخت نزديك شد، سر و صداي بهشتيان را مي شنود. مي گويد: اي خداي من داخل بهشتم گردان. مي گويد: اي فرزند آدم! خواسته ات كجا پايان مي يابد. مگر مي خواهي به اندازه ي دنيا و مانندش را به تو ببخشم. مي گويد: خدايا! تو پروردگار جهاني. آيا ريشخندم مي كني؟ ابن مسعود خنديد و گفت: از من نپرسيديد كه چرا خنديدم؟ گفته شد، چرا خنديدي؟ گفت: پيامبر(ص) هم اين چنين خنديد. و از پيامبر پرسيدند، چرا خنديدي؟ فرمود: به خاطر خنديدن پروردگار هنگامي كه گفت: تو پروردگار جهاني و آيا ريشخندم مي كني؟ مي فرمايد: خير، به تو ريشخند نمي كنم، ولي بر آنچه كه بخواهم، توانايم. (اين حديث را مسلم روايت كرده است).


بهشت
جنت در لغت به نخلستان خرما يا باغي با درختان و جنگلهاي انبوه، اطلاق مي شود. ريشه ي لغوي آن از ماده ي جن به معني (ستر) پوشيد، است. بدين خاطر نامگزاري شده كه داراي جنگلهاي انبوه، و درختان و شاخ و برگهاي درهم و فشرده مي باشد كه همديگر را پوشانده و بر زمين سايه گستر شده اند. و منظور از بهشت، در اين بحث، همان جايگاهي است كه خداوند به بندگان مؤمن و پرهيزگارش وعده داده تا در آن به پاداش ايمان راستين و اعمال نيكو خود برسند.
قرآن كريم، برايش نامهاي زيادي بر شمرده كه عبارتند از: جنة المأوي، بهشت عدن (جايگاه اقامت و جاودانگي0 دار الخلود، فردوس، دارسلام، درالمقامه، جنات النعيم و مقام الامين.
در قرآن كريم آمده كه بنايش به اندازه ي آسمانها و زمين است.
روايت هست، از پيامبر (ص) پرسيدند: حالا كه پهناي بهشت به اندازه ي آسمانها و زمين مي باشد، مكان جهنم كجاست؟ فرمود: (سبحان الله، فأين الليل إذا جاء النهار" پاك و منزه است خدا، هرگاه روز آيد، شب كجا باشد؟

بهشتيان
بهشت مخصوص پرهيزكاراني است كه داراي اعمال بزرگ و با شكوه و صفات برجسته و خدا پسندانه باشند. خداوند در سوره توبه مي فرمايد:
"بيگمان خداود جان و مال مؤمنان را به (بهاي) بهشت خريدراي مي كند.
(آنان بايد) در راه خدا بجنگند و بكشند و كشته شوند. اين وعده اي است كه خداوند آن را در تورات و انجيل و قرآن (به عنوان سندي معتبر ثبت كرده است) و وعده ي راستين آن را داده است و چه كسي از خدا به عهد خود وفا كننده تر است؟ پس به معامله اي كه كرده ايد شاد باشيد و اين پيروزي بزرگ و رستگاري سترگي است. (از جمله ي اوصاف اين مؤمنان و ساير مسلمانان اين است كه) آنان توبه كننده ي (معاصي) پرستنده ي (دادار) سپاسگزار (پروردگار) گردنده (در زمين و انديشمند در آفاق و انفس) نمازگزار، دستور دهنده به كار نيك، بازدارنده از كار بد و حافظ قوانين خدا مي باشند (اي پيامبر) مژده بده به مؤمنان".


نعمتهاي بهشت
خداوند بهشت را اينگونه توصيف نموده است: نعمتهايش دايم، خوشيهايش پايان ناپذير و بي شمار است. جويبارهاي سرشار و فراوان: جويبارهايي با مزه و بوي گوناگون و متغيرو جويبارهايي از شير خالص و تغيير ناپذير، جويبارهايي از شراب ناب بسيار لذيذ براي نوشندگان، جويبارهايي از عسل پاك و خالص. اين جويبارها از زير كاخها و ويلاهاي بهشت روانند. ميوه هاي متنوع و گوشت فراوان پرندگان، در آن موجود است. هر گاه بخشي از ميوه هاي آنها بديشان داده شود، مي گويند: ما از قبل چنين ميوه هايي نصيبمان گشته بود و حالا همسان آن را آورده اند. چه چنين ميوه هايي در جنس و شكل يكي بوده، ولي طعم و مزه ي جداگانه اي دارند.
(وبشر الذين آمنوا و عملوا الصالحات اَنّ لهم جناتٍ تجري من تحتها الانهارُ كلّما رُزِقوا منها من ثَمَرةٍ رزقاً قالوا هذا الذي رُزِقْنا من قَبْلُ و اُتوا بِهِ متشابهاً و لهم فيها ازواجٌ مطهرةٌ و هم فيها خالدون)_ (بقره:25)
"مژده بده به كساني كه ايمان آورده اند و كردار نيكو انجام داده اند اينكه ايشان را باغهاي (بهشتي) كه در زير درختان آن رودها روان است. هرگاه بعضي از ميوه هاي آنها بديشان عطا شود گويند: پيشتر اين نصيبمان گتشه بود و همسان آنر ا آروده اند و در آنجا همسران پاك و بي عيبئ داشته و در آنجا جاويدان خواهند ماند".
همواره نو جواناني جاودانه، ميانشان مي گردند و اين رزق و روزيها، عذاها و طعامهاي متنوع را بديشان مي رسانند و اگر آنها را بنگري، پيش خود چنين فكر مي كني كه انگار مروايد غلتانند، از بس كه زيبا و خوش قد و قامتند. اين نوجوانان كتابها و ظرفهاي طلايي و قدحهاي بلورين مي را در ميانشان به گردش در مي آروند. خلاصه در بهشت آنچه را نفس درخواست كند و يا چشم از ديدنش لذت برد، موجود مي باشد. لباسهايي از ابريشم نازك سبز و ذيباي ضخيم مي پوشند و با دستبندها و النگوهاي سيمين زينت داده شده اند. خانه هاي بهداشتي و قصرهاي پاكيزه اي دارند كه بالاي يكديگر و چند طبقه ساخته شده اند و در زير آنها رودبارهايي جاري است.
بهشتيان و همسرانشان در زير سايه هاي درختان بهشت بر تختهاي تكيه زده و به استراحت مي پردازند خداوند، همسرانشان را به گونه اي خاص و به شكل و شمايل زيبا و دلربا و هم سن و سال خودشان، مي آفريند و همانطور هم در كنار آنها حوريان سياه چشم و خمار آلود بهشتي، انگار تخمهاي شتر مرغ هستند كه در زير بال و پرش پنهان و از گرد و غبار در امان مانده است. اين زنان زيبا رو، كاملاً از عيبها و نقصهاي زنان دنيايي از قبيل: حيض، نفاس، بد جنسي.كج خلقي، زشتي چهره، به دور هستند. خداوند، كينه و كدورت را از دل بهشتيان بيرون و آنان را برادران دلسوز همديگر مي كند نه به رنج و خستگي گرفتار و نه از بهشت بيرون رانده مي شوند.
در بهشت هيچ اثري از لغو و بيهوده گويي، گناه و زشتيها و جود ندارد. همه خدا را تقديس و تمجيد مي نمايند. خداوند بر مؤمنان درود مي فرستد و آنان هم بر همديگر درود و سلام مي فرستند.
(والملائكةُ يدخلون عليهم مِنْ كلِّ بابٍ سلامٌ عليكم بما صبرتُم فَنِعْمَ عُقبي الدّار)_(رعد:24)
"و فرشتگاني از هر سويي بر آنان وارد مي آيند (بدانان خواهند گفت:) درود تان باد! به سبب شكيبايي و استقامت يكه داشتيد. چه پايان خوبي!".
در حديثي به روايت امام بخاري و مسلم و ترمذي آمده كه پيامبر (ص) فرمود: اولين گروهي كه وارد بهشت مي شوند، چهره اي نوراني همچون ماه شب چهارده دارند. سپس افراد بعدي مانند درخشانترين ستاره ي پهنه ي آسمان وارد بهشت مي شوند. ادرار و دفع مواد زاد بدن، چرك، ريزش بيني و… ندارند، شانه هايشان طلايي و عرق بدنشان، همچون مشك خوشبوست و بخور آنان عود. با حوريان بهشتي ازدواج مي كنند. همه به شكل و قيافه ي يك فرد و آن هم پدرشان، آدم، با شصت ذراع طول قامت، آفريده مي شوند.
اسامه پسر زيد روايت مي كند كه پيامبر (ص) روزي به يارانش فرمود: "كيست كه براي رفتن به بهشت دامن به كمر زند؟ بهشت خطر ندارد به خداي كعبه سوگند (بهشت) نوري است كه مي درخشد و داراي گلها خوشبو و روح افزا است، كاخهاي استوارو رود بارهاي جاري، ميوه هاي رسيده ي فراوان، همسر زيبا و جذاب، لباسهاي نو، جايگاه هميشگي، در رفاه و شادي و جايگاه عالي، خوش و با صفا دارند". گفتند: اي رسول خدا (ص) ما همه خواستار بهشتيم. فرمود: بگوييد: ان شاء الله سپس به ذكر جهاد در راه خدا پرداخت و مردم را بر آن تشويق نمود.


نعمتهاي بهشت با عقل قابل تصور نيست
نعمتهاي بهشت همانند نعمتهاي موجود در كره ي زمين، توصيف شده اند. اما از نظر نوع، شكل و مزه به مراتب از آن بالاتر و برتر است و بشر نمي تواند، حقيقت و ماهيت آن را درك كند.
امام بخاري به نقل از ابو هريره (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: أعددت لعبادي الصالحين مالا عين رأت ولا اذن سمعت ولا خطر علي قلب بشر. اقرأوا ان شئتم "فلا تعلم نفس ما أحفي لهم مِنْ قرّة اَعين" براي بندگان پرهيزكارم نعمتهايي را مهيا كرده ام كه نه چشم آن را ديده، نه گوش آن را شنيده و نه بر ذهن بشري گذشته است. اگر خواستيد اين آيه را تلاوت كنيد "هيچكس نمي داند چه چيزهاي شادي آفرين و مسرت بشخي براي ايشان (مؤمنان) پنهان شده است".
نعمتهاي آخرت هيچگونه شباهتي با نعمتهاي دنيوي ندارند. اگر از نظر نامگزاري مثل هم باشند، از نظر صفت و چند و چون كاملاً متفاوتند.
ابن عباس (رض) در تفسير اين آيه:
وأتوا به متشابهاً ولهم فيها ازواجٌ مطهرةٌ وهم فيها خالدون)_ (بقره:25)
"و همسان آن را آورده اند. و در آنجا همسران پاك و بي عيبي داشته و در آنجا جاويدان خواهند ماند".
مي گويد: نعمتهاي دنيايي و نعمتهايي بهشتي جز در نام، در هيچ چيز ديگر مانند هم نمي باشند.


برترين نعمتهاي بهشت
برترين و بالا ترين نعمتهاي بهشت، رؤيت پروردگار، راز و نياز با او و رسيدن به رضا مندي او است.
(وجوةٌ يومئذٍ ناضِرَةٌ الي رَبِّها ناظِرة) _(القيامه:22-23)
"در آن روز چهره هايي شاداب و شادانند. به پروردگار خود مي نگرند".
(اِنّ اصحاب الجنّةِ اليوم في شُغلٍ فاكهون هم و اَزواجُهُم في ظلالٍ عي الارائكِ متكئون لهم فيها فاكِهةٌ و لهم ما يَدَّعون سلامٌ قولاً مِنْ ربٍ رحيم) _(يس:55-58)
"بهشتيان در چنين روزي، سخت سرگرم خوشي و شادانند. آنان و همسرانشان در زير سايه هاي پر و فراخ، بر تختها تكيه زده اند. براي آنان در بهشت ميوه هاي لذت بخش و فراواني است و هر چه بخواهند در اختيار شان خواهد بود. از سوي پروردگار مهربان بديشان درود و تهنيت گفته مي شود".
(رضوانٌ من الله اكبر) _(توبه:72)
"و خشنودي خدا بالا تر از هر چيز است".
(للذين اتَّقَوا عندَ رَبِّهم جنّاتٌ تجري مِن تحتها الأنهارُ خالدين فيها و ازواجٌ مطهَّرَةٌ و رضوانٌ من الله واللهُ بصيرٌ بالعباد)_(آل عمران:15)
"براي كساني كه پرهيزكاري پيشه كنند در نزد پروردگار شان باغهايي است كه رود خانه ها از پاي آنها مي گذرد. آنان در آنجاها جاويدانه خواهند بود (همچنين ايشان را) همسران پاكيزه و خوشنودي خدا است و خداوند (رفتار و كردار) بندگان را مي بيند".
صهيب (رض) روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: وقتي كه بهشتيان وارد بهشت شوند، خداوند پاك و منزه مي فرمايد: چيز ديگري مي خواهيد تا برايتان اضافه كنم؟ مي گويند: آيا روهايمان را سفيد نگردانيدي؟ آيا به بهشتمان داخل نكردي؟ آيا ما را از آتش جهنم نرهانيدي؟ فرمود: حجاب برداشته مي شود. هيچ چيز دوست داشتني تر از نگريستن به جمال پروردگار جهان، به آنان عطا نشده است. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: "للذين أحسنو الحسني و زياده" براي كساني كه احسان كردند، بهشت و زياده بر آن (ديدن پروردگار) است.
جرير بن عبد الله (رض) روايت مي كند كه: پيامبر (ص) به حلقه ماه شب چهارده نگريست و فرمود: شما، آشكارا مانند اين ماه، پروردگار تان را خواهيد ديد. در ديدنش، هيچ شك و ترديدي به خود راه نمي دهيد. اگر توانستيد كه براي نماز صبح و عصر انجام دهيد پس انجام دهيد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: "وسبح بحمد ربّك قبلَ طلوع الشمس و قبل الغروبها".
ولي رؤيت پروردگار در اين دنيا براي هيچ كس دست نمي دهد. حضرت موسي (ع) چنين چيزي را از خدا درخواست نمود. گفت:
(ربِّ اَرني أنْظُرُ اليك. قال: لَنْ تَرَاني ولكن انظُرْ اِلي الجَبَلِ فاِنْ استقرَّ مكانَهُ فسوف تراني فَلما تجلى رَبُّهُ للجَبَلِ جَعَلهُ دكّاً و خَرّ موسي صَعِقاً فَلَمّا اَفاق قال سبحانَك تبتُ اليكُ وانا اولُ المؤمنين)_(اعراف:143).
"خدايا! (خويشتن را) به من بنماي تا تو را ببينم. گفت: مرا نمي بيني و ليكن به كوه بنگر. اگر بر جاي خود استوار ماند تو هم مرا خواهي ديد. اما هنگامي كه پروردگارش خويشتن به كوه نمود، آن را در هم كوبيد و موسي بيهوش و نقش زمين گرديد وقتي كه به هوش آمد گفت: پروردگارا! تو منزهي. من به سوي تو برمي گردم و من نخستين مؤمنان هستم".
ابن عباس (رض) و بسياري ديگر از اهل علم معتقدند كه پيامبر (ص) در شب معراج پروردگارش را مشاهده نمود. ابن عباس (رض) مي گويد: اين آيه كه مي فرمايد:
(وما جَعَلْنا الرُّؤيا التي اريناكَ الا فتنة للناس) _(اسراء:60)
"ما ديداري را كه( در شب معراج) براي تو ميسر كرديم و جز وسيله ي آزمايش مردمان قرار نداده ايم".
گفت: آن يك رؤياي واقعي بود كه به پيامر (ص) در شب معراج نشان داده شد. (امام بخار اين حديث را روايت نموده).
حسن سوگند مي خورد كه پيامبر (ص) پروردگارش را ديد و ام المؤمنين حضرت عايشه (رض) آن را انكار مي نمود.
مسروق روايت مي كند كه به عايشه (رض) گفتم: اي مادر! آيا حضرت پيامبر (ص) پروردگارش را ديد؟ گفت: از سخنت موي بر بدنم سيخ شد. شما را بر اين سه مطلب چكار؟: كه هر كس آنها را به اطلاع تو رساند، دروغگو است.
كسي كه به تو خبر دهد محمد (ص) پروردگار را ديد، دروغ گفته، سپس اين آيه را تلاوت نمود:
(لا تُدْرِكهُ الابصارُ وهو يُدرِكُ الأبصار)_ (انعام:103)
"چشمها(كنه ذات) او را در نمي يابند و او چشمها را در مي يابد".
و كسي كه به تو خبر دهد كه هر اتفاقي فردا رخ دهد، مي داند، دروغگوست. پس اين آيه را تلاوت نمود:
(وما تدري نفسٌ ماذا تكسِبُ غدا)_ (لقمان:34)
"هيچ كس نمي داند فردا چه چيز فرا چنگ مي آورد".
و كسي كه به تو بگويد كه پيامبر(ص) چيزي از وحي الهي را كتمان كرده، دروغگوست. سپس اين آيه را تلاوت نمود:
(يا ايها الرسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِليكَ مِن رَبِّكَ)_ (مائده:67)
"اي فرستاده ي (خدا محمد مصطفي) هر آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شده است (به مردم) برسان".
ولي پيامبر (ص) جبرئيل امين را دوبار در شكل حقيقي خويش ديد.


جاودانگي
بهشت و جهنم هر دو جايگاهي فنا نا پذير و جاودانند و ساكنانشان؛ يعني بهشتيان و دوزخيان هم در آنها جاودانه مي زيند، نه مي ميرند ونه فاني مي شوند.
خداوند در سوره ي هود آيه:103-108 مي فرمايد:
"به حقيقت در اين (مجازات و نا بودي ملتهاي ستمگر و در اين روايات و اخبار گذشتگان) عبرت بزرگي است براي كسي كه از عذاب آخرت بهراسد. آن روزي كه مردمان را در آن (براي حساب و كتاب) گرد مي آروند و روزي است كه مشاهده مي گردد. ما چنين روزي را فقط تا زمان اندكي به تأخير مي اندازيم. روزي كه اين روز فرا مي رسد كسي ياراي سخن گفتن و دم بر آوردن ندارد. مگر با اجازه ي خدا. (در چنين روزوي مردمان دو گروه بيش نيستند: ) دسته اي از آنان بد بختند و دسته اي خوشبختند. و اما آنان كه بد حال و بد بيارند، در آتش دوزخ جاي دارند و در آنجا (در دم و باز دم خود) ناله و فرياد سر مي دهند. آنان در دوزخ جاودانه مي مانند تا آنگاه كه آسمانها و زمين (آنجا) بر پاست. بيگمان پروردگار تو هر كاري را كه بخواهد انجام مي دهد. اما كساني كه خوشبخت شده اند، در بهشت جاودانه مي مانند مادام كه آسمانها و زمين برپا است مگر اينكه خدا بخواهد عطيه ي عظيمي مي دهد كه گسيختگي (وكاستي پذيرفتني) نيست".
علت جاودانه ماندن بهشتيان در بهشت و جهنميان در جهنم اصرار و پافشاري بر عقايد و افكار خودشان مي باشد؛ مثلاً بهشتيان در تمام مدت زندگي و طول عمر خود، جز ايمان و فرمانبرداري خدا، چيزي اراده نمي كنند و همچنين هم اگر كافران ميليونها سال زندگي كنند باز هم بر كفر، ناسپاسي و نافرماني خود ادامه مي دهند. بنا بر اين، پاداش و مجازات هر دو گروه، بر اساس اراده و نيتشان صورت مي گيرد؛ زيرا ايمان و كفر و اعمال متناسب هر يك، گاهي چنان در درون و روح انسان جاگير مي شود كه زدودن آن امكان پذير نيست.
قرآن كريم، اين حادثه را به تصوير كشيده و ياد آوري نموده است كه كافران پس از اينكه، عذاب را با چشمان خود مشاهده كردند؛ اگر به دنيا باز گردند، دوباره همان برنامه ي كفر آميز و اعمال زشت خود را از سر مي گيرند و همان راه را ادامه خواهند داد:
(لو تري اِذ وُقِفوا علي النار فقالوا يا ليتنا نُرَدُّ ولا نُكذِّبَ بآياتِ رَبِّنا و نكونَ من المؤمنين. بل بدالهم ما كانوا يُخفونَ مِنْ قبل ولو رُدُّوا لعادوا لما نُهُوا عنهُ و اِنَّهم لكاذبون)_(انعام:27-28)
"اگر تو (اي محمد!) آنان را مشاهده كني بدانگاه كه ايشان را (در كنار) آتش دوزخ نگاه مي دارند. آنان مي گويند: اي كاش به دنيا بر مي گشتيم و در آنجا ديگر) آيات پروردگار مان را تكذيب نمي كرديم و از زمره ي مؤمنان مي شديم... (اين تمنا، آرزوي دروغيني بيش نيست) بلكه (به خاطر آن است كه در آن جهان، عيوب) كارهايي كه قبلاً مي كرده اند، براي آنان آشكار گشته است. اگر هم (به فرض محال به دنيا) بر گردانده شوند، به سراغ همان چيزي مي روند كه از آن نهي شده اند. ايشان دروغگويند..."
بنا به فرموده ي پيامبر بزرگوار اسلام (ص) اصل در جزا و پاداش، بر اساس نيت و اراده ي فرد، صورت مي گيرد. مي فرمايد:
"انما الاعمال بالنيات، وانما لكل امري مانوي".

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:30  توسط آرش | 
همانطور كه خداوند انسان را به وسيله فرشته اي ياري مي دهد تا پشتيبان و هدايتگر باشد؛ همانطور هم شيطاني را مأمور مي كند تا او را وسوسه نموده و اعمال زشت و خلافكارانه اش را بيارايد و او را به سوي فتنه انگيزي و فساد سوق دهد و در اين خصوص پيامبران و غير پيامبران باهم فرقي ندارند.
(وكذلك جعلنا لِكلِّ نبيٍّ عدُوّاَ شياطينَ الانسِ والجنِّ يُوحي بعضُهم إلي بعضٍ زخرُف القولِ غُروراً)_(انعام:122)
"همانگونه دشمناني از انسانهاي متمرد و جنيان سركش را در برابر هر پيامبري علم كرديم گروهي از آنان سخنان فريبنده ي بي اساسي را نهاني به گروه ديگري پيام مي داده اند تا ايشان را بفريبند".
حضرت عايشه (رض) روايت مي كند كه: "شبي پيامبر (ص) از نزد من بيرون رفته از حسادت رفتنش را تحمل نكردم. بعد برگشت. مرا باآن حالت ديد، فرمود: اي عايشه! چه شده است غيور شده اي؟ گفتم: چگونه، فردي مثل من بر تو رشك نبرد؟ پس فرمود: آيا شيطانت نزد تو آمده است؟ گفتم: اي رسول خدا! آيا با من شيطان هست؟ فرمود: آري. گفتم: و با هر انساني نيز هست؟ فرمود: آري. گفتم: با تو نيز هست؟ فرمود: آري. ولي پروردگارم، مرا بر او پيروز گردانيد تا مسلمان شد".
عبد الله اپن مسعود روايت مي كند كه پيامبر (ص) فرمود: (مامنكم من أحد الا و قد و كلِّ به قرين من الجن، قالوا و اياك يا رسول الله؟ قالك و اياي الا اَنّ الله أعانني عليه، فاسلم فلا يأمرني إلا بخير)  هيچ يك از شما نيست، مگر اينكه همنشيني از جنيان بر او گماشته شده است. گفتند: و تو نيز اي رسول خدا؟ فرمود: من هم. جز اينكه خداوند مرا بر او پيروز گردانيد. پس اسلام آورد. و جز به خير مرا فرمان نمي دهد.
+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 23:26  توسط آرش |