تبليغاتX
گروه گلستان تهران
ما هستیم

فطرت انسان به گونه ایست که او را محتاج به سخن گفتن و ارتباط برقرار کردن با همنوعان خود ساخته است. از طرفی اصوات در حیوانات هم به طریق علمی و هم تجربی ثابت شده و همچنین در قرآن و روایات ذکر شده که بعضی از پیامبران مانند حضرت سلیمان و نوح زبان حیوانات را دانسته و می توانستند با آنها سخن گویند، در جنیان نیز به همین گونه است، از آنجایی که جن ها نیز مادی هستند و زندگی اجتماعی آنها ایجاب می کند که با یکدیگر سخن بگویند، پس به طور قطع و یقین آنها اصواتی برای انتقال مفاهیم به یکدیگر دارند ولی در فهم ما نیست. البته کسانی می توانند به طریقی حرف های آنان را دریابند و با آنها سخن گویند؛ چنانکه رسول و برخی از امامان با آنها صحبت می کردند و افرادی بنا بر توانایی های خاصی می توانند با آنها ارتباط برقرار کنند.( ارتباط دهندگان یا جن گیران) از امام صادق(ع) نقل شده است:(( روزی امیر المؤمنین(ع) در کوفه بر فراز منبر مشغول خطبه بود که ناگهان اژدهایی در حالی که به شدت به طرف مردم می دوید و آنها از او می گریختند پدیدار شد. حضرت فرمود:(( راه را برای او باز کنید)). اژدها جلو آمد و از منبر بالا رفت و پاهای حضرت را بوسید و خود را به پاهای مبارک حضرت مالید و سه بار دمید، سپس پایین آمد و رفت و حضرت خطبه را ادامه داد. وقتی مردم توضیح خواستند ایشان فرمود: او مردی از جن بود که می گفت: فرزندش را یکی از انصار به نام جابر بن سمیع، بدون اینکه آزاری به او رسانده باشد کشته است و اکنون خون فرزندش را می طلبد)). قابل ذکر است دری که اژدها از آن وارد و خارج شده بود به ((باب الثعبان)) (درب اژدها) مشهور شد.

پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، معاویه که نمی خواست ذکری از فضائل آن حضرت گفته شود دستور داد فیلی آوردند و به آن در بستند. آن قدر فیل را در آنجا نگه داشت تا به باب الفیل مشهور شد و هم اکنون نیز، ((باب الفیل)) (درب فیل) نامیده می شود

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:29  توسط آرش | 

خلسه عالمي است بين ماده و غير ماده . پژوهشگرن متافيزيك مي گويند كه مغز انسان مي تواند امواجي را از خود ساطع كند كه فعل و انفعالات داخل مغز را مي توان از طريق آن فهميد . يا بعضي ها مي توانند امواج مغزي ديگران را از طريق فكر خود دريافت كرده و فكر آنان را بخوانند. برخي ديگر معتقدند كه چيزي به نام ماده سيال وجود دارد كه واسطه بين روح و جسم است ، در واقع از طريق آن ، روح به جسم دستور مي دهد .

براي ورود به عالم خلسه شما نياز به روش " تله پاتيك " داريد . اين روش كار چندان پيچيده اي نيست و شما نيز با كمي تمركز مي توانيد به آن دست يابيد . وقتي انسان مي ميرد و يا مي خوابد در واقع روح او از بدن توسط خداوند و بدون اراده خارج مي شود . البته در مورد خواب اين خروج كامل نيست و بعدا دوباره روح هنگام بيداري بازگردانده مي شود . در تله پاتي شما مي توانيد با اراده خود و بطور خود آگاه روح را تا حدي از قفس جسم جدا كنيد و چيزهايي را ببينيد كه در حالت عادي قادر نيستيد ببينيد.(پس بايد نترس و شجاع باشيد) . گام هاي ورود :

1-     ابتدا بايد خود را مجاب كنيد كه چنين چيزي ممكن است (لا اقل به امتحانش مي ارزد)

2-   شما بايد داراي تمركز فكري  بالايي باشيد كه لازمه آن عدم وابستگي به دنيا و ماده مي باشد . بنابراين افراد نوجوان و كم سن و سال كه هنوز در بند دنيا و زيبايي هاي آن نيستند راحتتر مي توانند اين كار را انجام دهند . نكته : براي افزايش تمركز شما مي توانيد به مدت چند هفته هر روز سه بار تمرين زير را انجام دهيد . نفس عميق بكشيد و از عدد 50 تا 0 برعكس بشماريد ، بدون اينكه تجديد نفس كنيد . در هنگام شمردن سعي كنيد به چيزي فكر نكنيد .

3-   در اول شب و در يك اتاق نسبتا تاريك كه داراي هواي نه گرم و نه سرد باشد روي يك بستر نرم دراز بكشيد . در اتاق بغير از شما كسي نباشد و تقريبا صداهاي بيرون نيز مزاحم نباشد . در همان حالت خوابيده به يك نقطه سياه روي سقف خيره شويد و سعي كنيد پلك نزده و نگاهتان از آن نقطه منحرف نشود . در اين لحظه سعي كنيد به چيزي فكر نكنيد . البته اين كار كمي زمان بر خواهد بود و شرط موفقيت مداومت و عدم نااميدي است . براي اين كه مطمئن شويد كه در مسير درستي هستيد ، علايمي در طول مدت كار ظاهر مي شوند . ابتدا شما در نوك انگشتان پا و دستها احساس بي حسي مي كنيد . در اين حالت نگران نباشيد زيرا آنها بطور خود آگاه در حال مردن هستند . و از كنترل روح شما خارج مي شوند ولي بعدا برخواهند گشت . سپس اين بي حسي و بي وزني به جاهاي ديگر بدن شما سرايت مي كند . سپس چشمهاي شما خسته مي شوند و احساس مي كنيد پلكهايتان سنگين شده  و شما تصاوير را مبهم مي بينيد . بعد از مداومت و عدم نااميدي شما پس از حدود ده دقيقه تا شايد بيش از يك ربع ساعت شما ناگهان احساس خواهيد كرد كه تصاويري را مي بينيد كه متعلق به فضاي موجود و اتاق نيست ؛ شما در حال ورود به عالم خلسه هستيد . بعد از اين قسمت را بايد خودتان تعقيب كنيد و من چيزي نمي توانم بگويم .(آن را كه خبر شد خبري باز نيامد !!)

اخطار! ممكن است كسي تمام سعي خود را بكند ولي نتواند موفق شود . اينچنين شخصي داراي اختيار وكنترل بر روح خود نيست و بايد خود را با رياضت و دوري از لذتهاي دنيا آماده كند . اما نكته خطرناك اينجاست كه ممكن است كسي وارد خلسه بشود و در اين كار موفق باشد ولي در پايان نتواند دوباره به طور كامل برگردد و كنترل از دستش خارج شود . در اين وضعيت سرنوشت شومي در انتظار اوست . او يا خواهد مرد يا در همان حالت خواب و بيداري مانند افراد ديوانه يا كساني كه به كما مي روند ، خواهد ماند و يا ... ويا توسط عوامل بيگانه تسخير خواهد شد!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:24  توسط آرش | 
  • آيا مي توان با جنيان ارتباط برقرار كرد
        
        يكي از مسائل بسيار جذاب قابل بررسي در مبحث موجودات ماوراؤالطبيعه ، ارتباط برقرار كردن با آنهاست . برقراري ارتباط با اين موجودات به طرق گوناگون و به دلايل متفاوتي ممكن است صورت گيرد. يكي از انواع ارتباطات ، تسخير جن است ، كه البته امري است ممكن و واقعي . بنابر مشاهدات عيني ، عده اي قادرند جن و حتي شيطان را به استخدام خويش درآورند، مانند مرتاضان و ساحران كه در بعضي از كشورهاي آسيايي مانند هند با نام «جوكيه » (هنديان طايفه اي از عابدان و عالمان را جوكيه مي نامند) معروفند و با رياضتهاي خاص ، كه اكثر آنها نيز غير شرعي است ، قادر به اين امر مي شوند و حتي افرادي ، بعضي از جنيان را براي مقاصد سودجويانه خود به كار برده و از آنها براي يافتن اموال مسروقه يا برخي امور پنهاني بهره مي گيرند. نوع ديگري از برقراري ارتباط كه از قديم الايام در جاي جاي دنيا و در بين اقوام مختلف مرسوم بوده ، روش جن گيري است ، كه معمولا براي انسانهايي كه مورد هجوم شيطان و يا يك جن شرير قرار مي گيرند و به اصطلاح جن زده مي شوند، مورد استفاده قرار مي گيرد. در چنين شرايطي جهت خارج كردن جن و شيطان از كالبد و وجود انسانهاي مبتلا عملياتي صورت
        مي گيرد و به گفته شخص مبتلا و شاهدان ، در بسياري از مواقع نتيجه مثبت حاصل و شخص جن زده درمان شده است . حتي در كشور خودمان نيز افرادي وجود دارند با نام «مامازار» و يا «بابازار» كه با مراسم خاصي اقدام به اين كار مي كنند.
        نوع ديگري از ارتباط، احضار ارواح مي باشد و همانطور كه گفتيم در واقع اين نوع ارتباط، تماس با جنيان است و در واقع جن با اختيار خود با اين مدعيان تماس مي گيرد و به واسطه تواناييهايش آنها را راهنمايي مي كند و گاهي با شيطنتهايي موجب فريب آنها نيز مي گردد. اما قرآن كريم راجع به تسخير جن و شيطان تنها از حضرت سليمان (ع) ياد مي كند، چنان كه آمده است :
        «و برخي از شيطانها براي حضرت سليمان (ع) غواصي مي كردند و كارهاي ديگري جز اين انجام مي دادند و ما نگهبان آنها بوديم ». (سوره انبيا آيه ۸۲) بنابراين آيه ، جن هايي كه در تسخير حضرت سليمان (ع) بودند، از نوع جن هاي شرير و بد بوده اند
        نه از نوع صالحان و خوبان و بنا به روايات موجود، جن هاي صالح و خوب به اذن الهي از روي رضا و ميل در خدمت پيامبران و امامان و بزرگان در مي آيند. قسمتي از جنيان مانند باد در هوا پراكنده اند، ممكن است همه جا باشند و در بين انسانها رفت و آمد كنند و با آنان همزيستي مسالمت آميزي داشته باشند، چنان كه در پاره اي از مناطق معتقدند كه «اين موجودات در همه جا وجود دارند، ولي در دل شبها فعاليت آنها بيشتر شده و مجالس عروسي يا بزم خود را در حمامها، سردابها، مخروبه ها، گورستانها، زيرزمينها، آب انبارها و... برپا مي كنند، ولي در صحراها، كنار چشمه ها، زيردرختان بي خار هم وجود دارند و شبها در خانه ها به بازي و گشتن مشغولند و چه بسا بارها از روي رختخواب انسانهاي در حال خواب نيز عبور مي كنند». (روح هاي تسخير شده ، ص ۱۶۰) و يا در اقيانوس آرام جزيره اي است به نام «كارينا»، در آن جزيره در خانه هر يك از مردم تختخوابي مجلل است كه بهترين فرشها و پارچه ها را روي آن گسترده اند و عجيب آن است كه اهل منزل حق ندارند روي اين تختخواب بخوابند; چرا كه معتقدند ارواح به سراغ آنان مي روند و اين ارواح به چند ساعت خواب احتياج دارند و اين تختخواب هم
        براي خفتن آنها در نظر گرفته شده و بانوي خانه موظف است هر روز صبح وسايل روي تختخواب را در معرض نور خورشيد قرار دهد و آماده استقبال از روحها شود. (اشباح و ارواح ) آيا واژه بسم الله موجب دوري جن مي شود پر واضح است كه «بسم االله » نه تنها در دفع و جلوگيري از شيطان (جن شرير و بد) مفيد است ، بلكه در رفع و دور كردن آن نيز مي تواند موثر واقع شود، چنان كه امام صادق (ع) از رسول گرامي اسلام (ص ) نقل مي كند كه فرمود: «هنگامي كه سفره غذا را
        مي گسترانند چهارهزار فرشته بر دور آن جمع مي شوند، اگر بنده بسم الله گفت ، فرشتگان مي گويند: خدا بر شما و غذايتان بركت فرستد و به شيطان خطاب مي كنند كه بيرون رو اي فاسق ! تو را برايشان سلطنتي نيست و اگر بسم الله نگفت ، فرشتگان به شيطان مي گويند: بيا اي فاسق و با اينها غذا بخور». (كافي ، ج ۶، ص ۲۹۲) علامه طباطبايي (ره ) مي فرمايد: «تقسيم آيه مباركه (بسم الله الرحمن الرحيم ) در مربعات به حروف ابجد براي جنيان و افراد مبتلا به جن مفيد است .
        آنچه مسلم است ، اين است كه گفتن نام خدا مي تواند در دور كردن جني كه با خدا دشمن است موثر واقع شود، ولي در بسياري از اوقات اذيت و آزار جنيان به واسطه عملي است كه از سوي انسان به طور ناخودآگاه صورت گرفته و موجب خشم بسيار جن گرديده است و اين دليلي بر بي ايماني و بي اعتقادي جن به اين واژه نيست ، بنابراين ذكر آن نه تنها او را دور نخواهد ساخت ، بلكه عاصي خواهد كرد و البته جنيان بي آزار و صالح هم هرگز با واژه كريمه بسم الله دور نخواهند شد.
        
        جن در اديان ديگر چگونه است
        
        همه مذاهب الهي در جهت رشد و آگاهي انسان نسبت به نظام آفرينش شكل گرفته و به يك اندازه از روح الهي برخوردار گرديده اند. هر يك از پيامبران نيز در طول بشريت براي تكميل دين ديگري مبعوث شده و انسانها را به سوي كمال و هدايت رهبري كرده اند. بنابراين وقتي كاملترين و آخرين دين خدا موجودي با نام جن را مسجل مي دارد، خود مهمترين دليل براي حجت داشتن اين موجود در اديان ديگر است . آيه اي از سوره احقاف كاملا مبين اين موضوع است كه قبل از ظهور دين اسلام جنياني بوده اند كه يهودي و مسيحي بوده اند و بعد از استماع آيات خداوند به دين اسلام ايمان آوردند. جنيان گفتند: «اي قوم ما! ما كتابي شنيديم كه بعد از موسي نازل شده و كتابهاي پيشين را تصديق مي كند و به حق و راه راست هدايت مي نمايد». (سوره احقاف ،آيه ۳۰) در انجيل آمده است : «آنان (جنيان ) با تو مي جنگند، ولي بر تو پيروز نمي شوند». (انجيل مقدس ، آيه ۱۹)در تورات و انجيل پيش از اين كه نامي از جن به ميان آيد، از شيطان و ابليس ياد شده و البته از آنجايي كه هيچ كدام از اين كتابها مرجع اصلي نمي باشد به مفاد آن نمي توان استناد كرد، در هر حال از آيه هاي قرآن كريم اين طور مستفاد مي گردد كه عيسي (ع) و موسي (ع) جنيان را باور داشته و آنها را به دين خود درآورده اند.
        
        و اما جنيان در آيين زرتشت
        
        در آيين زرتشت موجودات و مخلوقات جهان به دو دسته خير و شر تقسيم مي گردند; خيرات آنهايي هستند كه وجودشان براي نظام عالم لازم است و آفريده اهورامزدا هستند و شرات آنهايي را گويند كه موجب شر و زيانند و مخلوق اهريمن . در روايات دين زرتشتي نيز از جن با عنوان «جني » نام برده شده و آن را به صورت ماده ديوي كه در موقع آفرينش آسمانها
        توسط اهورامزدا، با نعره هاي مكرر خود اهريمن خفته را بيدار و او را براي نبرد با اهورا مزدا تعليم داد، معرفي مي كند. قابل ذكر است كه جهان بيني اسلامي همانند زرتشت ، جهان و موجودات را به خير و شر تقسيم نمي نمايد و معتقد است كه همه چيز زيبا و به جا آفريده شده و همه چيز مخلوق ذات احديت است .
        
        خرافات درباره جن
        
        خرافه در هر قوم و ملتي جايگاه خاص خويش را داراست ، حتي امروزه كه اغلب حوادث و مسائل را مي توان از طريق علم و فلسفه ثابت كرد، ولي هنوز بشر به خرافه هاي پيشين خود پاي بند است . حال كه ما به واقعيت جن پي برديم ، به راحتي مي توانيم خرافه و افسانه را از واقعيت جدا سازيم ; به طور مثال گفته مي شود كه جن ها شبيه به انسان هستند
        ولي با كالبدي كوتاهتر و پوشيده از موهاي زرد و ظريف كه شيار چشمان آنها عمودي است . البته اگر چه جنيان مي توانند به اشكال مختلفي ظاهر شوند، ولي هيبت واقعي آنان قابل ديدن نيست ، چون از جنس آتشند. و يا بسياري از اقوام ، آنان را موجوداتي ترسو مي دانند كه اسلحه سرد و يا شمشير موجب فرار آنها مي گردد، ولي مي دانيم كه ذات خلقت جن به صورتي نيست كه اسلحه سرد در آن نفوذ داشته باشد. و يا در بعضي از اقوام ، چه قبل از اسلام در طوايف عرب و چه امروزه در قبايل افريقايي اين موجود را پرستش كرده و همچون خدا عبادت مي كنند. دكتر ايزوتسو در اين باره مي نويسد: «علاوه بر آنچه به اصطلاح خدايان ناميده مي شد، در دوران جاهليت گونه هاي ديگري از موجودات فوق طبيعي مورد پرستش قرار داشت كه بر حسب جاها و قبايل مختلف از آنها مي ترسيدند و به درجات مختلف به تقديس و تكريم آنها مي پرداختند?(خدا و انسان در قرآن ، دكتر تشي هيكو ايزوتسو، ص ۱۰) قابل ذكر است هم اكنون نيز عده اي هستند كه در بعضي از كشورها شيطان پرست هستند، و يا پيشينيان هر نوع ميكروب يا ويروسي را به عنوان شيطان قلمداد مي كردند و مريضي هاي ناشناخته را ناشي از نفوذ نفس شيطان مي دانستند، مثل بيماري سالك و يا آبله و اين دو علت داشت ; چرا كه هم از ديدگان پنهان بودند و هم سبب بيماريهاي گوناگون مي شدند(يعني به هر شكلي در مي آمدند)، ولي حال با علم به واقعيت جن مي دانيم كه ميكروب هيچ ارتباطي با جن ندارند; چرا كه ميكرب نمي تواند آن مخلوقي باشد كه بايد در مقابل خداوند جوابگو بوده و مورد مواخذه قرار گيرد.
        
        و سخن آزاد
        
        حال كه واقعيت جن را پذيرفته و او را كاملا شناخته ايم ، آيا حاضريد او را ببينيد? قطعا جوابها متفاوت خواهد بود و هر كسي بنا به روحيه خود به آن پاسخ خواهد داد. ولي از آنجايي كه آنها از چشم ما پنهانند ماهيت خير و شري آنها بر هيچ كس معلوم نخواهد بود و عقل سليم حكم مي كند كه هميشه آماده مواجهه با او باشيم . ايمان قلبي به پروردگار، ذكر نام خدا در انجام
        هر كاري ، دوري جستن از اعمال و رفتار شيطاني و انجام احكام ديني (به خصوص انجام مستحبات و ترك مكروهات ) همچنين خواندن دعاهاي مخصوص (مانند دعاهاي هفدهم از صحيفه سجاديه ) مي تواند ما را تا اندازه اي از شر جنهاي
        خبيث رهايي بخشد. ولي مهمتر از همه اين است كه ما با آگاهي و علم به وجودجن و خصايص و ويژگيهايش ، ديگر در مواجهه با او نمي هراسيم و اگر خوش شانس باشيم و جن خوبي را ملاقات كنيم ، حداقل ديوانه نخواهيم شد.
  •  

     

     

     





     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:23  توسط آرش | 
    وحشت در محله قديمى قزوين
    اعضاى هشت نفره يك خانواده قزوينى ادعا مى كنند كه از ۱۱ماه پيش يك «بچه جن» با آنان در ارتباط است ومى توانند به وسيله او از آنچه در آينده روى مى دهد مطلع شوند. فرزندان اين خانواده پس از دوستى و آشنايى با اين بچه «جن» دچار مشكلات شديد روحى و روانى شده اند.
    • نخستين بار چه گذشت 
    خانه در محله اى قديمى واقع شده است. پدر خانواده با نگرانى در مورد آنچه كه روى داده مى گويد: ۱۱ماه پيش بود. پسر كوچكم كه ۱۵ساله است دچار حالت تشنج گونه شديدى شده و در ناحيه گردن تمام رگهايش متورم شده و عضلات دستها و صورتش به شدت منقبض شده بود. او با صداى وحشتناكى با تمام ما درگير شده بود.
    وى گفت: از اينكه پسرم دچار جنون آنى شده ترسيده بودم ونمى دانستم چه كار كنم، هيجان او به اندازه اى بود كه همه به او خيره شده بوديم تا اينكه او جلوى آينه رفت و در آن شروع به حرف زدن كرد.
    وى گفت: بعد از آن كم كم آرام شد و بعد با اشاره به ما گفت: اين دختر دوست من است. ما هيچ كس را نمى ديديم ولى او در آينه شروع به صحبت كردن با او كه روز بعد وقتى سرسفره براى خوردن ناهار نشسته بوديم همسرم خواست پارچ آب را وسط سفره بگذارد، پسرم در يك لحظه پارچ را برداشته و به ديوار كوبيد و گفت: مامان! حواست كجاست؟ چرا پارچ را روى سر دوست من مى گذارى؟ خيلى از اين وضعيت احساس خطر كردم براى همين بود كه همان روز پسرم را به نزد يك متخصص روانپزشكى بردم و مشكل را با آنان در ميان گذاشتم ولى دكتر قرص آرامبخش براى او نوشت كه هيچ تاثيرى روى او نداشت و تنها براى مدتى او را آرام مى كرد.

    *دومين جن زده
    وى گفت: وضعيت پسرم همه اعضاى خانواده را پريشان كرده بود. همه نگران وضعيت او بوديم و مى ترسيديم كه مبادا بلايى سر او بيايد. در اين ميان دخترم كه تازه نامزد كرده بود بيشتر از بقيه احساس نگرانى مى كرد. بعد از چندروز متوجه شدم دخترم كه پرشور، اجتماعى و سرو زبان دار بود، ساعتها گوشه اى مى نشيند و به حالت افسردگى مبتلا شده است.
    دخترم ديگر از خانه بيرون نمى رفت و در گوشه اى مى نشست. ساعتها گريه مى كرد. فكر مى كردم به خاطر وضعيت برادرش به اين روز افتاده است، ولى بعد از چندروز حالت عجيبى از او سر زد او ناخن هايش را به شدت مى جويد و در زمانى كه در اتاق تنها بود با خودش حرف مى زد. نامزد دخترم از وضعيتى كه پيش آمده بود گلايه مى كرد و رفتارهاى دخترم با او باعث شد كه او ناراحت شود و سرانجام به توصيه من رفت و آمدش را به خانه ما كم كرد.
    اين پدر ادامه داد: دخترم در حرفهايش جسته و گريخته از دخترى حرف مى زد كه ما قادر به ديدن او نبوديم. او كم كم ديگر جلوى ما با موجودى حرف مى زد كه به چشم ما نمى آمد. هر روز شانه اى به دست مى گرفت و درهوا طورى تكان مى داد كه انگار دارد موهاى كسى را شانه مى كند.
    وى ادامه داد: چند روزى گذشت يك روز تشنج شديدى به او دست داد و در يك لحظه به طرف من حمله كرد. از اين رفتار دخترم تعجب كردم. او با ناراحتى به من گفت: بابا! تو مقصر تمام بدبختى هائى هستى كه براى دوست من به وجود آمده است. سعى كردم او را آرام كنم. از او علت را پرسيدم و او گفت: تو دست هاى دوست مرا سوزانده اى.

    *سومين جن زده
    پدر مى گويد: پسر ديگرم هم بعد از مدت كوتاهى مثل آن دو شد. او هم از دوستى حرف مى زد كه ما او را نمى ديديم. مى دانستيم كه اين پسرمان هم مثل آن دوتاى ديگر جن زده شده است.

    *پيشگويى
    مادر خانواده در حالى كه ناراحت است مى گويد: در شرايطى بوديم كه نمى دانستيم چه كنيم. شوهرم و من به هر درى مى زديم به نتيجه نمى رسيديم. يك روز دخترم را شروع به نصيحت كردم و به او گفتم: دخترم تو چرا پدرت را آدمى سنگدل مى دانى كه دوست تو را سوزانده است. او آدم مهربانى است. دخترم گفت: مى دانى كه بابا قبلاً قصد ازدواج با شخص ديگرى را داشته است و اصلاً به تو هيچ علاقه اى ندارد. بعد هم گفت: زياد نگران دايى نباش. دايى دچار ناراحتى كليه است و تا ۱۰ ماه ديگر مى ميرد. ۱۰ ماه بعد برادرم در بيمارستان جان سپرد. ديگر متوجه خطر جدى در نزديك خودمان شده بوديم. هركس آدرسى از پزشك، دعانويس و امامزاده مى داد بچه ها را به آنجا مى برديم. حتى گفتند زنى در شمال كشور امكان تسخير اجنه را دارد و ما بچه ها را به آنجا برديم. خانه آن زن در روستايى دورافتاده بود. پيرزن بچه هايم را داخل اتاقى برد. صداى ضجه بچه هايم را مى شنيدم، ديوانه شده بودم نمى توانستم تحمل كنم. شوهرم هم وضعيت بدترى از من داشت پيرزن با سرسختى به ما اجازه واردشدن به اتاق را نمى داد.
    وى گفت: پنج روز آنجا بوديم. بچه هايم آرامتر شده بودند. پيرزن به من گفت: مقصر اصلى تمام اين ماجراها شوهر تو است. ولى نه من و نه شوهرم واقعاً علت را نمى دانستيم. چند روز بعد از بازگشتن به قزوين دوباره سردردها، تشنج ها، حرف زدن ها، شانه زدن موهاى دخترك جن و واگويه ها وپيشگويى ها شروع شد. هر روز وقتى سر سفره ناهار يا شام مى نشستيم مى دانستيم كه دخترم قاشق قاشق به دوستش غذا مى دهد. او قاشق را پر مى كرد در هوا مى چرخاند و به سوى كسى كه كنارش نشسته بود مى گرفت و غذاى درون قاشق در يك لحظه ناپديد مى شد، بى آنكه ببينيم كسى قاشق را به دهان مى برد.
    پسر كوچك خانواده كه ۱۵ ساله است مى گويد: دوستم دخترى است كوچك. او مثل ما لباس مى پوشد ولى دست هاى او سوخته است. دوستم هميشه گريه مى كند و از پدرم ناراحت است.

    *چرا؟
    پسرك مى گويد: خب معلوم است پدرم دست هاى او را سوزانده است. پدر من، پدر ومادر او را هم سوزانده و كشته است. پسرك بغض مى كند و مى گويد: او در كنار من مى نشيند و من با اوحرف مى زنم و او اطلاعات زيادى را به من مى دهد.

    *چهارمين جن زده
    خاله بچه ها كه از شنيدن وضعيت بچه هاى خواهرش نگران شده است راهى قزوين مى شود تا جوياى حال آنان شود ولى اين زن بعد از چند روز اقامت در اين خانه وقتى به خانه اش باز مى گردد، دچار همين حالات مى شود بر اثر پيش آمدن اين حالات، همه از او فاصله مى گيرند و مشكلات زيادى براى او و خانواده اش پيش مى آيد.

    *كودكان جن زده محله
    چند كودك و نوجوان كه به نوعى از دوستان فرزندان اين خانواده قزوينى هستند بعد از مدتى دچار حالات مشابهى مى شوند. وضعيت همسايگان محله به هم ريخته است. يكى از اين خانواده ها كه ادعا مى كند فرزندش جن زده شده يك كوچه بالاتر و ديگرى چند كوچه آن سوتر ساكن است.

    *بچه جن
    تمام اين كودكان در مورد دوست كوچك خود مى گويند: او دخترى كوچك است. كاملاً شبيه انسان است. دست هايش سوخته است. لباس تميز ومرتبى بر تن دارد. او هميشه در حال گريه وزارى است. موهايش بلند است و مثل همه انسانها حرف مى زند. پدر خانواده در مورد حالاتى كه در تمام فرزندانش مشاهده كرده است مى گويد: وقتى در لحظاتى بچه هايم ادعا مى كنند كه دوست جن شان را مى بينند دست هايشان مثل او از هم به دو طرف باز مى شود. عضلاتشان كشيده شده، چشمان شان كاملاً سرخ و پرخون و رگ هاى گردنشان متورم و چهره شان دگرگون مى شود.

    *ادامه پيشگويى ها
    بچه ها گاه و بى گاه از مرگ، نبودن همسايه، آمدن ميهمان، كتك و دعوا در محل كار خبر مى دهند. در حالى كه اين پيشگويى ها تاكنون كاملاً درست بوده است. مادر بچه ها با گريه مى گويد: نمى دانم چرا بچه هايم اينطورى شده اند. از اين وضعيت ناراحت هستيم. آنها بعد از تشنج با تزريق سرم و دارو آرام شده و به حالت عادى باز مى گردند.
    • متخصصان چه مى گويند؟
    يك كارشناس ارشد روانشناسى با اشاره به مشكلات روحى و روانى اين افراد مى گويد: جن قابل لمس يا ديدن نيست. در احاديث و روايت اسلامى نيز به آن اشاره شده ولى به صورتى كه اين خانواده وبچه ها ادعا مى كنند نيست به احتمال قوى همه اين افراد دچار ناراحتى روحى-روانى كه زاده تخيل و تلقين است شده اند.
    + نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:20  توسط آرش | 

    (  داستانی عجیب ولی واقعی )

     زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های آنها بدهدو با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه ها و آزار واذیت جن ها نجات یابد طلاق گرفت . 21 تیر ماه سال 1383 زن وشوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند . شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت : من وهمسرم از اول زندگی مان تا حالا با هم هیچ مشکلی نداشتیم ولی حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطر مشکلاتی که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم می آیند واو را به شدت آزار واذیت می کنند من دیگر نمی توانم زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از من بزرگتر بود در اوردند . درست یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی را دیدم .در عالم کودکی بودم و معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم را هرگز فراموش نمی کنم . آن شب در عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک گربه سفید در خانه مان آمده اند. گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی گربه سفید طرفداری مرا می کرد و از آنان خواست که کاری به من نداشته باشند از خواب که بیدار شدم  متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان خون بیرون می زد . دیگر ترس مرا برداشته بود حتی روزها وقتی جلوی آینه می رفتم گربه ها را درچشمانم می دیدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال های من با چند گربه ادامه پیدا کرد . ( جنها در عالم انسانها و در کوچه و بازار ، معمولا به شکل گربه سانان ظاهر میشوند . البته به هر شکل دیگری هم که بخواهند،متوانند ظاهر بشوند )  در این مورد ابتدا با هیچ کس حرفی نزدم وتنها خانواده من و خانواده او جای زخمها را می دیدند دوران عقد 9 ماه طول کشید چون این شکنجه ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد یک دعانویس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه آبی دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آینه نگاه کردم گربه ها را دیدم آن مرد دعانویس دست وپای گربه ها را با زنجیر بسته بود بعد از آن به من گفت باید چله نشینی کنی وتا چهل روز از چیزهایی که از حیوانات تولید شده استفاده نکنی تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو می خوردم و این مساله و دستوراتی را که او داده بود رعایت کردم اما روزهای بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه نداد که این کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسی ما، آن گربه ها رفتند .جای دیگر یک گربه سیاه با دوغول بیابانی که پشت سر او حالت بادی گارد داشتند سراغم آمدند . غولها مرا می گرفتند و گربه سیاه مرا می زد . من با این گربه 5 سال جنگیدم تا اینکه یکی از بستگانم ما را راهنمایی کرد تا مشهد نزد دعانویسی برویم. دعانویس مشهدی از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب ندیده خواست. او به کوزه چاقو می زد زمانیکه ما از خانه او خارج می شدیم ناگهان کوزه را پشت سرم شکاند و من ترسیدم .او گفت جن ها را از بین برده است . همان شب گربه بزرگ سیاه در حالیکه چوبی در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت کتک زدند حال یک گربه تبدیل به 14 گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمایی کردند سراغ دعانویس های دیگری برویم. در قزوین پیر مردی با ریش های بلند. در چالوس پیر مردی .در روستای خاتون لر. در تهران و.... حتی 40 هزارتومن پول دادیم و دعا نویسی از اطراف اراک به منزلمان آوردیم و 250 هزار تومن از ما دستمزد خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم.  در این 12 سال 10-15 میلیون تومن خرج کردیم اما فایده ای نداشت. حتی در بیمارستان نزد چند روانپزشک رفتیم ولی کاری از دستشان بر نیامد. چاقو قیچی سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتیجه نداشت. حتی دعا گرفتم. جن ها کیف دعا را برداشتند و چند روز بعد کیف خالی را در گردن دخترم انداختند . گربه سیاه به اندازه یک میز تلویزیون بود او روی دو پا راه می رفت بینی بزرگ قرمز و گوشهای تیز و چشمان براقی داشت و مثل آدم حرف می زد اما گربه های کوچک چهار پا بودند و جیغ می کشیدند.از زندگی با شوهرم راضی بودم و همدیگر را بسیار دوست داشتیم . اما جن ها از من می خواستند که از همسرم جداشوم .اوایل فقط شب ها آنها را می دیدم اما کم کم روزها هم وارد زندگی ام می شدند . گربه بزرگ مرا بسیار دوست داشت وبا من حرف می زد به من می گفت از شوهرت طلاق بگیر او شیطان وبد دهن است به تو خیانت می کند . شبها که شوهرم می خوابید آنها مرا بالای سر شوهرم می بردند به من می گفتند اگر با ما باشی و از همسرت جدا شوی ارباب ما میشوی اما اگر جدا نشوی کتک خوردنها ادامه دارد . آنها دو راه پیش پایم گذاشتند به من گفتند نزد دعانویس نرو فایده ای ندارد فقط یا از همسرت جدا شو و یا با ما بیا  . آنها شب ها مرا بیرون می بردند وقتی با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاریکی نمی ترسیدم چون از من حمایت می کردند . آنها مرا به عروسی هایشان می بردند  فضای عروسی  هایشان سالنی تمیز شفاف و مرتب بود در عروسی هایشان همه نوع میوه بود در عروسی ها گربه بزرگ یک سر میز می نشست ومن سر دیگر میز و پذیرایی آنچنانی از میهمانان می شد آنها به من طلا و جواهرات می دادند . در حالیکه ساز ودهل نمی زدند اما صدای آن به گوش می رسید در میهمانی ها همه چیز می خوردم و خوش می گذشت اما وقتی پای حرف می رسید آنها مرا به شدت کتک می زدند فضایی که مرا در آن کتک می زدند با فضای عروسی شان زمین تا اسمان فرق داشت . محله ای قدیمی مثل ارگ بم با اتاق های کوچک در فضایی مه آلود و کثیف که معلوم نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روی صندلی می نشست و گربه های کوچک همه روی زمین روی کول هم سوار بودند بیشتر ساعاتی که مرا کتک می زدند 3 صبح بودحدود 2 ساعت مرا می زدند اما این دو ساعت برای شوهرم شاید 20 ثانیه می گذشت او با صدای ناله های من بیدار می شد و می دید از زخم ها خون بیرون می زند . زخمها رابا بتادین ضد عفونی می کردم وقتی گربه بزرگ مرا می زدجای زخمها عمیق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهی که او نمی زد وبه گربه های کوچک دستور می داد آنها خراشهای زیادی به شکل 7 را روی تنم وارد می کردند حتی صورت مرا با این خراشها شطرنجی می کردند حتی گاهی شبها مرا تا صبح می زدند . شبهایی که قرار بود کتک بخورم کسل می شدم و می فهمیدم می خواهند مرا بزنند. آن ها سه سال مدام به من می گفتند باید از شوهرت طلاق بگیری . در حالیکه دختر بزرگم 7 ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدری عصبانی بودن که مرا تا حد بیهوشی کتک زدند.در 9 ماه بارداری بارها آنها به من حمله می کردند تا بچه را از شکمم بیرون بکشند واو را از بین ببرند شبها همسرم بالای سرم می نشست تا آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هایی که به بدنم کشیده می شد را می دید وکاری نمی توانست بکند . زمانی که منزل مادرم می آمدم جن ها با من کاری نداشتند و سراغم نمی آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم میگذاشتم آنها اذیت وآزار را شروع می کردند . یک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالای سرت می نشینم و هر چند وقت قمه را از بالای سرت رد میکنم تا آنها کشته شوند. نزدیکیهای صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صدای فریاد من بیدار شد ودید بدن من به شدت زخمی و خون آلود است . پدر شوهرم سر این قضیه 4 ماه مارا به همراه اثاثیه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابیده بود آنها سراغش آمده و گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابیده است. صبح که از خواب بیدار شدم دیدیم صورتم خون آلود است . دیگر کمتر کسی به منزل ما رفت وآمد داشت . یکبار برادرم آمد به منزلمان و دید دخترم مشقهایش را می نویسد ومن حمام هستم اما صدایی از حمام نمی آید بعد از 20 دقیقه که در را باز کرد می بیند من در حمام زیر دوش غرق در خونم .یکبار به دستشوئی رفته بودم و تا 3 ساعت بیرون نیامدم. خواهرانم که نگران بودند در را بازکرده و دیدند تمام بدنم چنگ خورده و جای خراش است . گربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من داشت او فقط فردای من را به من می گفت او در مورد من بسیار تعصب داشت و اگر کسی به من توهین می کرد او می گفت تو چیزی نگو تلافی اش را سرش در می آورم . همیشه همه می گفتند آه و نفرین تو می گیرد . من کاره ای نبودم فقط حمایت و تعصب جن ها بود بیشتر اوقات می فهمیدم بیرون چه اتفاقی می افتد حتی خیلی وقتها که قرار بود جایی دعوایی شود من خودم را  قبل از آن میرساندم تا جلوی دعوا را بگیرم . همه به من میگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهی برایت می آورند .یکبار از آنها خواستم آنها یک انگشتر بزرگ مروارید که حدود 30 نگین اطراف آن بود برایم اوردند اما گفتند تا یک هفته به کسی نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا در جیبش گذاشت وبه همه نشان داد .جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لیاقت نداری . دیگر کم کم نیرویی مرا به خارج از خانه هدایت می کرد و بی هوا بیرون از منزل می رفتم اما نمی دانستم کجا بروم . این اواخر به مدت سه ماه زنی جوان و بسیار زیبا با موهای بلند و طلایی رنگ در حالیکه چکمه ای تا روی زانوهایش می پوشید از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان می شد .دختر کوچکم او را دیده و ترسیده بود. روی چکمه هایش از پونز پوشیده شده بود او روزها به خانه ما می امد و بسیار کم حرف می زد و زیبایی و قدرت این زن حیرت اور بود او بدون انکه چیزی بگویم ذهن مرا می خواند و کارها را انجام می داد حتی دکور منزل را تغییر می داد و لباسهای او مانند لباسهای من بود اگر من در منزل روسری به سر داشتم اوهم روسری به سر داشت. او در منزل همه کارها را می کرد اما وارد آشپزخانه نمی شد و چیزی نمی خورد .یکبار برای من گوشت قربانی آورد . تا اینکه همسرم به خانه برگشت و از تغییر دکوراسیون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد.  زن چکمه پوش دیگر سراغم نیامد ولی گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را می دهد و همسرم به زندان افتاد. این روزهای آخر سه زن ویک مرد به سراغم آمدند و در اتاق پرستاری مرا اذیت می کردند یکی از زن ها شبیه من بود آزار آنها که تمام می شد گربه ها می آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شویم  دیگر توان مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حین جمع وجور کردن خانه ناگهان بویی حس کردم بویی عجیب بود می فهمیدم الان سراغم می آیند و مرا به قلعه می برند و کتک می زنند. ناگهان بیهوش می شدم گاهی تا 48 ساعت منگ بودم راه میرفتم و غذای زیادی می خوردم اما خودم چیزی نمی فهمیدم. صبح روز بعد زوجین در دادگاه حضور یافتند روی صورت زن جوان زخم عمیق سه چنگال با فاصله ای بیشتر از دست انسان وجود داشت و صورت و دست های زن خون آلود بود . در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد. زن جوان گفت جن ها دیشب آمدند ولی دیگر مرا نمی زدند آنها خوشحال بودند و گفتند اقدام خوبی کردی آن را ادامه بده این زن جوان گفت : رای طلاق را دوماه بالای کمد گذاشتم و اجرا نکردیم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک زدند طوریکه روی بدنم خط ونشان کشیدند. با همسرم قرار گذاشتیم ساعت 19 عصر روز بعد برای اجرای حکم طلاق به دفترخانه برویم و حضانت دو دختر م به همسرم سپرده شد . ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانویسی برد. مرد دعانویس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهی جن ها او را می برند و از ما 10 روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند. خانواده ام گفتند تو که 12 سال صبر کردی این 10 روز را هم صبر کن اما در این ده روز کتک ها شدیدتر بود طوری که جای زخمها گوشت اضافه می آورد حتی سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهای سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک می زدند دختر کوچکم برای طرفداری به سمت من دوید اما آنها دخترم را زدند.پس از اجرای حکم طلاق جن ها خوشحال بودند بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهایش را انجام دهم و خانه اش را مرتب کنم اما جن ها با عصبانیت سراغم آمدند و دندان قروچه می کردند . بعد از طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم دیگر آنها سراغم نمی آیند ومرا نمی زنند. تا چند وقت احساس دلتنگی به آنها دارم اگر بخواهم می توانم آنها را ببینم .

     

    + نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:19  توسط آرش | 
    لتفا برای حمایت از انجمن از وبلاگ ارتباط گر دیدن  فرماید.

    http://new-communicator.blogfa.com

    + نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 23:23  توسط آرش | 
    + نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 1:26  توسط آرش |