![]() |
![]() |
|
| ما هستیم |
|
مختصری درموردجن وتسخیرات:(تمام مطالب تجربه شخصی من می باشند) متاسفانه بعضی ازدوستان که شایدبعضی ازآنهادرموردتسخیرات اطلاع کافی ندارندبعضی مطالب رادررابطه با«احضارجن»بیان می کنند،که بایدگفت کاملادورازواقعیت می باشند. البته درهرضمینه ایی حرفهایی ازاین قبیل فراوان می باشد. حتی کسانی که کتابهایی درموردجن وارواح می نویسندازاطلاعات عمومی وعامیانه استفاده می کنندوشخصاهیچ گونه تجربه عملی دررابطه باجن وارواح،تسخیرات و...ندارند. من شخصادرحدودبیش از100تسخیرداشته ام که 3بارموفق به انجام این عمل شده ام به دلیل اینکه محدودیتهایی دراین ضمینه وجودداردمن تاجایی که می توانم ویااجازه دارم برای شما توضیح خواهم داد. جن هامعمولاهیچ آسیبی برانسانهاواردنمی کنندمگربه دلیل اذیت وآزارازطرف آدم ها جن هاموجودات بسیارآگاه وبااحساسی هستند،وهیچ محبتی رابی پاسخ نخواهندگذاشت. من بااجنه های بسیاری به صحبت نشسته ام کلاآنهاعلاقه زیادی به ماانسانهانشان می دهند من سوالهای رامطرح می کردم وجواب مرامی دادندوبلعکس. غیرازسوال وجواب بارهاکارهایی راازآنهاخواسته ام که برایم انجام داده اندمثلاخبرآوردن ازجاومکان خاصی. اگرشمابتوانیداعتمادآنهارانسبت به خودتان جلب کنیدازلحاظ مادی نیزشمارایاری خواهندکرد البته این عمل نیازبه مدت زمانی داردکه بایدطی شود. آنهابرهرزبانی کاملامسلط می باشندحتی من بارهاباجن هابه زبان محلی حرف زده ام جن ها خط خاصی برای خوددارندکه آن را«قلم جنی»می گویند.که معمولاطلسم هاودعاهای مختلف ازهمین نوع می باشند،آنهاهمان طورکه گفتم یابایدموردآزارکسی قراربگیرندویااسرارشان به وسیله شخصی نقل شوداین گفته ایی است که یکی ازجنیان به من گفته. من باجنهایی که سروکارداشته ام به هیچ وجه زوداسبانی نمی شدندوزمانی که می دیدندمن قانع ازجوابهایشان نشده ام فقط می خندیدند! آنهادوست ندارندبه صورت مستقیم بهشون کسی نگاه کند وازاین عمل رنجش خاصی دارند البته درسیاهی نیزبه جزهاله ایی وصدایی چیزی نمی توان دید. جنهاهیچ علاقه ایی به تکنولوژی ماانسانهاندارنددرذات آنهاهیچ گونه اثری ازپیشرفت وجودندارد. شمااگردست به تسخیرجن می زنیدبدانیدکه آنهاباخانواده شماهیچ کاری ندارندوبرعکس این گفته که آنهادرزندگی شخصی شماخلل ایجادمی کنندصحیح نمی باشدجن هاتاخوانده نشوند به هیچ وجه ظاهرنمی شوند.دلیل این عمل هم این است که آنهابه هیچ وجه به انسانها وابستگی ندارند.واین شخص احضارکننده است که وابسته به اجنه می شود. کسی که عمل تسخیرراانجام می دهدبایددارای اجازه نامه ازاستادی باشدکه آن استادهم بایدبعضی ازشرایطی راداشته باشدکه توضیح آنهامفصل است. بااجازه ازاستادمی توان عمل تسخیررابدون هیچ گونه ترسی انجام دادوبه نتیجه رسید. جن گیران مختلفی دردنیاوجودداردکه به طریق مختلف به جن گیری مبادرت می کنند من دراین ضمینه روشی رادرآینده به شمامعرفی می کنم که بسیارساده وکارآمداست وهمچنین داستانهایی درمورداجنه های خاص که شایدشمااصلاباآنهاآشنایی نداریدمی گویم درموردتسخیراتی که داشته ام برایتان توضیحات کامل ومفیدی راارایه خواهم داد. لطفاسوالات ونظرات خودتان رابامن ازطریق این آدرس درمیان بگذارید close_the_world2050@yahoo.com باتشکر: حامدوحیدی مهر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 22:49 توسط |
|
|
با سلام من مدير اين وبلاگ هستم اين وبلاگ تا 15 شهريور آپتوديت نمي شود منو ببخشيد ولي بعد از آن با مطالب زيادي به آغوش شما باز ميگردم اگر كساني هستن كه مي خوان بامن همكاري كن من تو وبلاگ براي اونا يه وبلاگ تو وبلاگ خودم ميسازم تا آنها هم تو اونجا كاركنن ولي بدونين فقط در باره جن و روح و ماورا تحقيق كنن مگرنه امكان ندارن ايناكه مينويسم مي توانيد با ما همكاري كنيد. 1-جن و روح 2-ماوراطبيه 3-احضارجن و روح 4-هيپنوتيزم و تله پاتي و فرافكني 5-روان شناسي 6- فال و تعبير خواب و طاله بيني 7-عكس جن و روح 8-مقالات جن و روح 9-فيلم ها و مستند هاي ترسناك و ماورا طبيعه 10-موزيك چون جن ها خوششان مي آيد با توجه به سايت تخصصي رنگ كه ما را آخر هم تبليغ نكرد با اونكه داداشم ولي ابي نداره. ولي از وبلاگ مريم سليمي يا همون فرهنگي و اقتصادي خودمون كه كاريكاتور ميكشه شايد بشناسينش ازش مچكرم. و بعد اگه خواستيد كمكم كنيد در مورد همين مطالب كه گفتم كمك كنيد بخاتر اينكه ايران كه جن و روح براي اين كشور و مخصوصا عربا ما بايد خودمونو نشون بديم چرا بايد ايتاليا در مورد اين موظوعات تحقيق كنه مگه ما چمونه از كساني كه در مورد اين موظوعات وبلاگي داره برام نظر بزاره من منتظرم دارم تحقيق ميكنم 15 شهريور بر ميگردم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 0:28 توسط آرش |
|
|
وقتي شما واژه هيپنوتيزم را مي شنويد، ممكن است تصوري اسرار آميز از شخص هيپنوتيزم كننده كه در فيلم ها، كتابهاي كمدي و تلويزيون متداول شده در ذهن شما ايجاد شود.اما هيپنوتيزم يك موضوع اسرارآميز و خيالي نيست،بلكه پايه علمي دارد.
آثار و نقاشي هاي منقوش بر سطح ديواره غارها نشانگر اين است كه بشر اوليه با پديده هاي هيپنوتيزمي آشنايي داشته است. در تصاوير مربوط به مصريان، پزشكان يا درمانگراني در حال جا انداختن استخوان، كشيدن دندان و....ديده مي شوند كه بعضي از آنها ژست هاي عجيب و غريبي گرفته اند كه خطوطي اشعه مانند از چشم ها و نوك انگشتان آنها خارج مي شود. شيخ الرئيس ابوعلي سينا در بررسي و تحليل هاي خويش متوجه شد كه فكر انسان نه تنها در بدن خود شخص، بلكه در بدن اشخاص ديگر هم مي واند اعمال نفوذ كند و حتي گاهي اوقات اين نفوذ در فاصله دور اعمال مي شود. كاشف هيپنوتيزم "آنتوان مسمر" بود كه نظريه "مغناطيس حييواني را ارائه كرد. او بر اساس اين نظريه وبا توجه به مشاهدات و تجربياتش يك روش درماني را پايه گذاري كرد كه بعدا به "مسمريسم" شهرت يافت. او معتقد بود در كالبد انسان و حيوانات ، نوعي مغناطيس حيواني وجود دارد كه قابل كنترل است اگرچه مسمر اولين كسي بود كه هيپنوتيزم را كشف كرد ولي تا زماني كه زنده بود اين كلمه را نشنيد. پوسيكور شاگرد مسمر اولين كسي بود كه توانست نشان دهد كه يك شخص مي تواند در شخص دبگر اثر بگذارد و اين اثر به قدري زياد است كه سبب مي شود تغييرات زيادي در آن شخص ظاهر گردد. در سال 1824 ، يك جراح انگليسي به نام "جيمز بريد" در معالجه اثر رواني شوك هاي ناشي از انفجار و اختلالات عصبي ديگر ناشي از جنگ به طور گسترده به كار برده شد، هيپنوتيزم در جنگ جهاني دوم بيشتر در جراحي و روان درماني به كار برده شد كه هيپنوتراپي به عنوان درمان هيپنوتيزمي شناخته شده و پيشرفت نمايد. هيپنوتيزم از كلمه يوناني هيپنوز به معناي خواب مشتق شده است. هيپنوز حالت خلسه و رخوتي استكه توسط هيپنوتيزم كننده (هيپنوتيزور) در شخص هيپنوتيزم شونده (سوژه) حاصل مي شود و عبارت است از حالت پذيرش رواني خاصي كه سوژه (هيپنوتيزم شونده) را براي اجراي دستورات هيپنوتيزور آماده و مستعد مي سازد. عده اي تصور مي كنند كه هيپنوتيزم خواب است اما هيپنوتيزم خواب نيست و همچنين بيداري هم نيست. تحقيقات مختلف نشان داده كه امواج مغز در هيپنوتيزم با خواب متفاوت است. هيپنوتيزم بيداري در خواب است ودر حالت هيپنوز جدا بودن دو ذهن خود آگاه و ناخودآگاه به آساني قابل درك است. همه انسانها در زندگي روزانه خود از دو روش براي درك مطالب استفاده وي كنند: الف) استدلال استقرايي: در اين نوع استدلال با مشاهده تعدادي از مشاهدات متفرقه، به يك نتيجه گيري يا قانون كلي ميرسيم. ب) استدلال قياسي: در اين نوع استدلال يك نظريه يا قانون كلي مورد توجه يا قبول قرار گرفته ويك سلسله مشاهدات يا موارد پراكنده،بر اساس آن مورد قضاوت قرار مي گيرد. ضمير نا خودآگاه فقط به صورت استدلال قياسي، مسائل و موضوعات را تفسير مي نمايد. بنابراين هيپنوتيزم به معناي دستيابي به ضمير ناخودآگاه است. مثلا اگر در حالت هيپنوز به ضمير ناخودآگاه بيان شود كه اتاق خيلي گرم است در اين شرايط ضمير ناخودآگاه فرد هيپنوتيزم شونده ين حرف و بيان را قبول خواهد كرد زيرا ضمير ناخودآگاه قادر به تجزيه و تحليل و تفسير آن به صورت استدلال استقرايي نيست، اما افراد در حالت هيپنئتيزم كنترل رفتاري خود را از دست نمي دهند و در صورتي كه تلقينات ارائه شده با اعتقادات آنها مخالف باشد در مقابل آن مقامت مي كنند و حتي در هر مرحله از هيپنوز در صورت تمايل مي توانند از حالت خلسه خارج شوند . همه افراد در طي دوره 24 ساعته شبانه روز حداقل دوبار حالت هيپنوتيزمي را درك مي كنند. افراد موقعي كه شبها به رختخواب خود مي روند به صورت تدريجي از حالت از حالت بيداري كامل به خواب مي روند. دقيقا شبيه اين پديده در صبح هم اتفاق مي افتد وابتداقدرت شنوايي شخص بيدار شده و بعدا چشم ها بازي مي شود. هيپنوتيزم مي تواند تغييرات عميقي در نگرش، مجموعه باورها و رفتارهاي افراد ايجاد كند. هيپنويزم درماني فرصتي است براي افراد تا خودشان را تغيير دهند، شيوه هاي تفكر و عمل را كه ديگر كمكي به آنها نميكند تجربه كنند، زندگي و دنياي مطلوبشان را ايجاد كنند و فرصتي براي آرامش و احساس راحتي پيدا كنند. از بين بيشترين موارد استفاده هيپنوتيزم درماني مي توان به كم كردن وزن،ترك سيگار، آرام سازي ورش برخي از جنبه هاي تغيير در زندگي اشاره كرد. از طريق استفاده از هيپنوتيزم باورهاي افراد مجددا ساختاربندي مي شود تا آنها بتوانند روابط آسيب ديده قبلي خود را بهبود بخشند و يا روابطي سالم و مثبت با ديگران ايجاد كنند. والدين از طريق استفاده از هيپنوتيزم مي توانند با احساسات دوگانه اي كه نوجوانانشان با آنها روبرو مي شوند آشنا شوند و ارزيابي ديگري را كه در مراحل رشد هيجاني نوجوان است كسب كنند. بدين ترتيب والدين درمي يابند كه فرزندانشان در مسير زندگي با چه موانعي روبرو هستند . نوجوانان نيز از طريق هيپنوتيزم ، والدين خود را به عنوان افرادي با تجربه و تصورات گذشته شان درك مي كنند. ادامه دارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 0:9 توسط آرش |
|
|
گاهي کلمات انجيل ترجمه نشده و به شکل اصلي خود نقل قول ميشوند. (Mammon در آيه متي ۶:۲۴، چنين نمونهاي در زبان آرامي است) واژه "satan" که شيطان ناميده شده، کلمهاي عبري است که ترجمه نشده باقي مانده و معناي آن "دشمن" است و واژه "devil" که ابليس خوانده ميشود از کلمه يوناني "diabolos" به معناي دروغگو يا دشمن يا "تهمتزن به دروغ" ريشه ميگيرد. اگر معتقد باشيم که شيطان و ابليس موجوداتي بروني بوده که ما را وادار به گناه ميکنند، آنگاه هروقت در انجيل به اين کلمات رسيديم بايد آنها را به آن شخص بدکار نسبت دهيم. نحوه استفاده از اين کلمات در انجيل آنها را به عنوان صفاتي عادي که در مورد هر شخص عادي ميتوان بکار برد، مينمايانند. اين موضوع باعث ميشود که نتوان کلمات شيطان و ابليس را به شکل بکار رفته در انجيل، شخص بدکار و يا موجودي بيروني دانست.
کلمه شيطان در انجيل آيه اول پاشاهان ۱۱:۱۴ ميگويد: "خداوند، حداد را که از شاهزادگان ادومي بود برضد سليمان برانگيخت." "يکي ديگر از دشمنان سليمان که خدا او را برضد سليمان برانگيخت و رزون نام داشت او از دشمنان سرسخت اسرائيل بود." (اول پادشاهان ۱۱:۲۳،۲۵) اين گفته بدان معنا نيست که خدا شخصي مافوق طبيعي يا فرشتهاي را خلق کرد که شيطان و يا دشمن سليمان باشد. او انسانهاي عادي را آفريده است. آيات متي ۱۶:۲۲،۲۳ نمونه ديگري را مطرح ميکند. پطرس، سعي ميکرد که مسيح را از رفتن به اورشليم و مردن بر صليب باز دارد. مسيح بر گشت و به پطرس گفت: "دور شو از من، اي شيطان! تو دام خطرناکي براي من ميباشي! فکر تو بشري است، نه الهي." به اين ترتيب، پطرس شيطان خوانده ميشود. اين مطلب به روشني نشان ميدهد که مسيح با فرشته يا هيولايي صحبت نميکرده، او با پطرس حرف ميزد. چون کلمه شيطان فقط به معني دشمن است، شخص خوب يا حتي خود خدا را نيز ميتوان شيطان (satan) ناميد. در نفس اين کلمه، به خودي خود معصيتي وجود ندارد. مفهوم معصيتي کلمه شيطان تا حدي به اين خاطر است که ذات گناهکار ما بزرگترين شيطان يا دشمن ما تلقي ميشود، و به همين دليل، کاربرد اين کلمه در عمل معمولاً با گناه همراه بوده است. خود خدا نيز مشکلات را به زندگي ما ميآورد و يا ممکن است هنگام قرار گرفتن ما در مسيري نادرست برايمان سد راهي ايجاد کند، و در چنين مواردي خدا را ميتوان شيطان تلقي کرد. اما اينکه خدا را ميتوان شيطان خواند به اين معني نيست که او ميتواند گناهکار باشد. کتابهاي سموئيل و تواريخ، شرح وقايع مشابهي از همين رويدادهاست، همانطور که چهار کتاب زندگي حضرت عيسي با چهار زبان مختلف رويدادهاي مشابهي را بازگو ميکنند. آيه دوم سموئيل ۲۴:۱ ميگويد:"بار ديگر خشم خداوند بر قوم اسرائيل شعلهور شد، پس او براي تنبيه ايشان داود را بر آن داشت تا اسرائيل و يهودا را سرشماري کند". آيه مشابه اول تواريخ ۲۱:۱ ميگويد: "شيطان در برابر قوم اسرائيل ايستاد و داود را تحريک کرد" که سرشماري نمايد. در يک متن، خدا تحريک کننده است و در متني ديگر شيطان اين عمل را انجام ميدهد. تنها نتيجه معقول اين است که خدا در نقش" شيطان" يا به عبارتي در نقش دشمن داود عمل کرده است. او با ايجاد مشکلات در زندگي ايوب نيز همين کار را کرد تا جايي که ايوب در مورد خدا گفت: "نسبت به من بيرحم شدهاي و با تمام قدرت آزارم ميدهي."(ايوب ۳۰:۲۱) در واقع ايوب گفت: «تو مانند يک شيطان بر ضد من رفتار ميکني». کلمه ابليس در انجيل کلمه «ابليس» نيز همينطور است. مسيح گفت: "آيا شما ۱۲ تن (حواريون) را انتخاب نکردهايم ويکي از شما ابليس نيست؟ او از يهوداي اسخريوطي سخن ميگفت ..." که انساني عادي و فاني بود. او از موجودي شاخدار يا به اصطلاح از "روحي پليد" سخن نميگفت. کلمه ابليس در اينجا صرفاً به شخص بدکردار اطلاق ميشود. آيه اول تيموتائوس ۳:۱۱ نمونه ديگري را مطرح ميکند. زنان پيران کليسا، نبايد "تهمتزن" باشند؛ اصل کلمه يوناني بکار رفته "diabolos" است که درجاي ديگري ابليس ترجمه شده است. از اينرو پولس به تيطوس هشدار مي دهد که زنان پيران کليسا نبايد تهمتزن يا "ابليس" باشند (تيطوس ۲:۳). و نيز به تيموتائوس گفت (دوم تيموتائوس ۳:۱.۳) که "در روزهاي آخر... مردم ... تهمتزن (ابليس) خواهند شد." اين بدان معنا نيست که انسان به فوق انسان تبديل خواهد شد، بلکه فقط صرفاً بيشتر نابکار ميشود. از اين مطالب بايد برايتان مشخص شده باشد که کلمه ابليس و شيطان به فرشته شکست خورده و يا موجود گناهکاري خارج از وجود ما اطلاق نميشود. گناه، شيطان و ابليس کلمات شيطان و ابليس به شکلي نمادين و به منظور وصف تمايلات معصيتآميز دروني ما که در فصل ۱-۶ شرح داده شد، به کار ميروند. اين تمايلات همان شيطان يا دشمن اصلي ما هستند. به اين صفات شخصيت داده شده و در نتيجه ميتوان آنان را "ابليس"، دشمن ما، و منشاء تهمت ناروا خواند. ذات طبيعي ما خود ابليس است. ارتباط بين ابليس و تمايلات شيطاني ما (گناه درون ما) در اين چند سطر آشکار شده است: "از آنجا که اين فرزندان خدا (ما)، انسان هستند و داراي گوشت و خون مي باشند، او(مسيح) نيز گوشت و خون شد وبه شکل انسان درآمد، زيرا فقط با انسان شدن مي توانست جانش را در راه ما فدا کند و بميرد، و با مرگ خود، قدرت شيطان را نابود سازد، شيطاني که صاحب اختيار مرگ بود" (عبرانيان ۲:۱۴). ابليس، در اينجا، مسؤول مرگ معرفي شده است، اما "مجازات گناه، مرگ است"(روميان ۶:۲۳). بنابراين گناه و ابليس به موازات هم هستند. آيه يعقوب ۱:۱۴ نيز ميگويد که تمايلات شيطاني ما را وسوسه کرده و به گناه وا ميدارند، که نتيجه آن مرگ است؛ اما آيه عبرانيان ۲:۱۴ ميگويد که ابليس، مرگ ميآورد. همين آيه ميگويد که مسيح براي نابود کردن ابليس از همين فطرت بشري برخوردار بود؛ اما در مقابل آيه روميان ۸:۳ اظهار ميدارد که: "خدا، فرزند خود، عيسي مسيح را در بدني مانند بدن ما به اين جهان فرستاد، با اين تفاوت که بدن او مانند بدن ما تحت سلطه گناه نبود". اين مطلب نشان ميدهد که ابليس و تمايلات معصيتآميزي که به طور طبيعي در ذات انسانند، در عمل يکسان ميباشند. درک اين مطلب که مسيح نيز همانند ما وسوسه ميشد، بسيار مهم است. عدم درک صحيح مفهوم ابليس به معني عدم درک فطرت و عملکرد مسيح است. اينکه مسيح فطرت انساني (يعني ابليسي درون خود) داشت، تنها دليلي است که ميتوانيم به رستگاري اميدوار باشيم (عبرانيان ۱۸-۲:۱۴ و ۴:۱۵). مسيح با فايق آمدن بر تمايلات فطري خويش، يعني همان ابليس انجيلي، توانست ابليس را برصليب بکشد (عبرانيان ۲:۱۴). اگر ابليس يک شخص بود، آنگاه ديگر وجود نداشت. آيه عبرانيان ۹:۲۶ ميگويد: مسيح "جان خود را در راه ما فدا کرد تا قدرت گناه را ريشهکن سازد". آيه عبرانيان ۲:۱۴ با اين جمله که مسيح با مرگ خود، ابليس درونش را از بين برد، گفته قبلي را مورد تائيد قرار داده است. مسيح با مرگ خويش "جرم گناه" را بشکل بالقوه از بين برد (روميان ۶:۶) که اين جرم گناه همان فطرت انسان است که در شکل جسمي در ما نمايان ميشود. "اما کسي که در گناه بسر ميبرد، نشان ميدهد که فرزند شيطان است"(اول يوحنا ۳:۸)، زيرا گناه نتيجه سرفرود آوردن در برابر تمايلات شيطاني و فطري خود ما است (يعقوب ۱:۱۴.۱۵) که انجيل آن را "ابليس" مينامد. "فرزند خدا آمد تا اعمال ابليس را باطل سازد"(اول يوحنا ۳:۸). اگر درست بگوييم که ابليس همان تمايلات بد و شيطاني ماست، آنگاه نتيجه اين تمايلات بد همان گناهان ما هستند. اين مطلب در آيه اول يوحنا ۳:۵ تائيد ميشود: "مسيح انسان شد تا بتواند گناهان ما را پاک سازد." اين گفته نشان ميدهد که "گناهان ما" و "اعمال ابليس" يکي هستند. مثال ديگري از ارتباط بين ابليس و گناهان ما در آيه اعمال رسولان ۵:۳ آمده است. پطرس به حنانيا ميگويد: "چرا شيطان قلب تو را از طمع پر کرده است؟" سپس در آيه ۴، پطرس ميگويد: "چرا قلب خود را با اين کارها آلوده کردي؟" وجود بدي در درون قلبمان، همان حضور شيطان در قلب ماست. اگر فکري در دل ما جا بگيرد، مثلاً يک نقشه معصيتآميز، اين فکر در درون ما پرورش مييابد. اگر زني آبستن شود، کودک در برون او وجود ندارد، بلکه در درون او پرورش مييابد. آيات يعقوب ۱:۱۴.۱۵ با استفاده از همين نماد ميگويند که هوسهاي ما شکل گرفته و گناه را به ارمغان ميآورند، و متعاقباً به مرگ ميانجامند. آيه مزامير ۱۰۹:۶ انسان گناهکار را مترادف شيطان ميخواند: "اي خدا دشمنم را به دست داوري ظالم بسپار و بگذار يکي از بدخواهانش کنار او بايستد." يعني تحت سلطه او درآيد (رجوع به مزامير ۱۱۰:۱). شخصيت دادن با اين وجود ممکن است مستدلانه بپرسيد: "اما انجيل به نحوي تعريف ميکند که گويي ابليس يک شخص است!" کاملاً درست است؛ آيه عبرانيان ۲:۱۴ از شيطان به عنوان "شيطاني که صاحب اختيار مرگ است" ياد ميکند. حتي با اندک مطالعه انجيل مشخص ميشود که انجيل از بسياري از مفاهيم چون اشخاصي واقعي سخن ميگويد. بعنوان نمونه آيه امثال ۹:۱ از زني به نام "خِرَد" سخن ميگويد که خانهاي ميسازد و آيه روميان ۶:۲۳ گناه را به مأمور پرداخت قبوض تشبيه ميکند که قبوض عمر را با تحقق مرگ ميپردازد. اين ويژگي در انحراف ۵ بيشتر مورد بحث قرار داده شده است. ابليس ما يعني diabolos اغلب تمايلات بد ما را نشان ميدهد. اما نميتوان اهريمن را به عنوان يک مفهوم تصور کرد چراکه تمايلات بد انسان مستقل از او وجود ندارند و به همين دليل به مفهوم ابليس شخصيت داده ميشود. همانطورکه به گناه غالباً شخصيت ارباب داده ميشود (مثلاً روميان ۵:۲۱؛ ۶:۱۶،۱۷؛ ۷:۳). پس قابل درک است که به ابليس هم شخصيت داده شود، زيرا "ابليس" نيز به گناه اشاره دارد. در همين راستا، پولس نيز از وجود دو موجود در هر انسان سخن ميگويد، گويي که هر دو در يک جسم باشند (روميان ۲۱-۷:۱۵): انسان مادي يعني ابليس که با انسان معنوي در جدال است. با اين حال واضح است که دو شخص واقعي به معناي لغوي درون يک انسان با هم به جنگ نپرداختهاند. به اين عضو گناهکار فطرت ما به عنوان يک "واحد بد" (متي ۶:۱۳) که همان ابليس انجيلي است، شخصيت داده ميشود. در آيه اول قرنتيان ۵:۱۳، همين عبارت يوناني که "واحد بد " ترجمه شده بود اين بار "فرد نابکار" معني شده و نشان ميدهد که وقتي شخص در برابر گناه تسليم ميشود، خود او به "واحد بد" يا ابليس تبديل ميگردد. "ابليس" و "شيطان" در مفاهيم سياسي کلمات ابليس و شيطان براي توصيف جهان نابکار و پر از گناهي که در آن زندگي ميکنيم نيز به کار ميروند. از سلسه مراتب دروغين اجتماعي، سياسي و شبهمذهبي انسان، ميتوان تحت عنوان "ابليس" ياد کرد. ابليس و شيطان در "عهد جديد" اغلب به قدرت سياسي و اجتماعي نظامهاي يهودي و رومي اشاره دارند. از اين رو وقتي در عهد جديد ميخوانيم که ابليس مؤمنان را به زندان مياندازد (مکاشفه ۲:۱۰)، ابليس به مقامات رومي اشاره دارد که مؤمنان را به زندان ميانداختند. در همين رابطه نوشته شده که کليسايي در پرغامه واقع در جايگاه يا تخت شيطان است. پرغامه محل حکومت روميها بود که گروهي از مؤمنان نيز در آنجا مستقر بودند. واضح است که نميتوانيم بگوييم خود شيطان، اگر وجود داشته باشد، در پرغامه مستقر بود. گناهان فردي به عنوان تخلف از قانون خدا تعريف ميشوند؛ اما از گناهان جمعي به عنوان يک نيروي سياسي و اجتماعي برعليه خدا نام برده شده که نيروي قدرتمندتر از افراد ميباشد. از اين نيروي جمعي گاهي با شخصيت ابليس نام برده ميشود. از اين رو است که ايران و ساير کشورهاي اسلامي ايالات متحده آمريکا را "شيطان بزرگ" ناميدهاند. زيرا اين کشور از جنبه عقايد مذهبي و سياسي دشمن آنان محسوب ميشود. بکارگيري کلمات ابليس و شيطان در انجيل نيز با چنين منظورهايي صورت گرفته است. در نتيجه شايد درست باشد بگوييم که در اين مورد لازم است به کل انجيل توجه کنيم و نه اينکه فقط برپايه چند آيه که به ظاهر مؤيد اعتقادات عامي درباره ابليس است، اصولي کلي بنا کنيم. بخش ۱-۶ و اين بخش موجبات دوباره خواني خالصانه و دقيق انجيل را فراهم ميکند. گفتني است که اصل ياد شده تنها راه درک صحيح و منطقي تمام متون نوشته شده در مورد شيطان يا ابليس ميباشد. واژههاي مذکور به عنوان صفات عادي بکار رفته يا در مواقعي به گناه بشري اشاره ميکنند. برخي از متون معروفي که با تفسيري اشتباه در حمايت از اين اعتقادات عامي بکار ميروند، در بخش انحرافات ضميمه همين فصل مورد بررسي قرار گرفتهاند. کسانيکه در پذيرفتن استدلال و نتيجهگيريهاي ما ترديد دارند، بايد از خود بپرسند: ۱- آيا به گناه شخصيت داده شده است؟ به روشني همينطور است. ۲- آيا واژه شيطان ميتواند صرفاً به عنوان يک صفت به کار برود؟ بله. پس در پذيرفتن اينکه به گناه، به عنوان شيطان يا دشمن ما، شخصيت داده شده، چه مشکلي وجود دارد؟ اغلب در انجيل و نامههاي يوحنا، به جهان شخصيت داده شده است. چه عنواني بهتر از "شيطان" و "ابليس" براي اين شخصيت ميتوان پيدا کرد؟ ۳-۶ ديوها در فصلهاي قبلي گفتيم که چرا به شخص يا هيولا بودن ابليس يا شيطان اعتقاد نداريم. اگر بپذيريم که چنين موجوداتي وجود ندارند، آنگاه ديوها که در خدمت ابليس هستند نيز نميتوانند وجود داشته باشند. بسياري از مردم تصور ميکنند که خدا تمام چيزهاي خوب زندگي را به ما ميدهد، درحاليکه ابليس و ديوهايش چيزهاي بد را به ما داده و چيزهاي خوب خدادادي را از ما ميگيرند. انجيل به روشني ميگويد که خدا منشاء تمام نيروهاست و اوست که مسئول مسائل خوب و بد زندگي ماست (اشعيا ۴۵:۷). بنابر اين وقتي سختي ميکشيم، بايد بدانيم که مشکلات از جانب خدا آمدهاند و ابليس و ديوهاي فرضي را سرزنش نکنيم. ايوب متوجه شد که "خداوند داد و خداوند (و نه ديوها) گرفت. نام خداوند متبارک باد" (ايوب ۱:۲۱). خدا منشاء تمام نيروهاست (اشعيا ۴۴:۸ و ۴۵:۵). اگر مردم به خدايان ديگري معتقد باشند و به خداي واحد بگويند: "تو خداي بزرگي هستي، تو قدرتمندي، اما من به خدايان ديگري نيز در کنار تو اعتقاد دارم، اگرچه آنها به توانايي تو نيستند "، خداي واحد حسادت خواهد کرد. بهمين دليل است که نميتوانيم به وجود ديوها يا ابليس در کنار خداي راستين معتقد باشيم. اين اشتباهي بود که بنياسرائيل مرتکب شدند. بخش اعظمي از عهد عتيق به توصيف اينکه چگونه بنياسرائيل با اعتقاد به خدايان ديگري در کنار خداي راستين موجب ناراحتي او شد، اختصاص يافته است. با مراجعه به انجيل متوجه ميشويم که "ديوهايي" که امروزه مردم به آنها معتقدند، همانند خداياني هستند که بنياسرائيل به آنها اعتقاد داشتند. ديوها بت هستند در اول قرنتيان، پولس دليل اين مسئله را که چرا مسيحيان نبايد به اين مسائل معتقد و بتپرست باشند، توضيح ميدهد. در زمان رويدادهاي انجيل، مردم ديوها را خدايان کوچکي ميپنداشتند و آنها را ميپرستيدند تا بلايا را از زندگيشان بدور نگه دارند. بنابراين اشکالي از ديوها ساخته بودند (به عبارتي همان بت) و آنها را ميپرستيدند. بهمين دليل است که پولس "ديو" و "بت" را در نوشتهاش به شکلي برابر با هم استفاده کرده است: "به هيچ وجه! منظورم اين است که کساني که براي اين بت ها قرباني مي آورند در واقع خود را همراه با قربانيشان نه به خدا، بلکه به شياطين تقديم مي کنند، و من نمي خواهم که هيچيک ازشما، با خوردن گوشت اين قربانيها، با ديوها شريک شوند... اما اگر کسي به شما بگويد که اين گوشت قرباني است، در آن صورت به خاطر آن کسي که گفته است و به خاطر وجدان حساس او، از آن گوشت نخوريد..." (اول قرنتيان ۱۰:۲۰،۲۸). پس بتها و ديوها در عمل يکي هستند. توجه کنيد که پولس ميگويد که آنها "براي ديوها و نه براي خدا" قرباني ميکنند، ديوها خدا نبودند و از آنجايي که فقط يک خدا وجود دارد نتيجهگيري ميشود که ديوها هيچ قدرتي نداشته و به هيچ وجه خدا نيستند. اين نکته در آيه اول قرنتيان ۸:۴ کاملاً روشن است: "حال به اصل مطلب برميگرديم. آيا صحيح است گوشتي را که براي بتها قرباني شده است، بخوريم؟ در اين مورد، همه ميدانيم که بت (مترادف ديو)، خدا نيست، زيرا فقط يک خدا هست و بس". يک بت يا يک ديو هيچ موجوديتي ندارد. فقط يک خدا يا قدرت راستين در جهان وجود دارد. پولس در ادامه ميگويد (آيههاي ۵ و ۶): "به عقيده بعضي از مردم، خدايان بسياري در آسمان و بر زمين هستند.(همانطور که امروزه مردم به وجود انواع ديوها معتقدند، يک ديو باعث از دست دادن شغلتان شده و ديوي ديگر سبب ميگردد همسرتان شما را ترک کند و غيره)، اما ما (مؤمنان واقعي) ميدانيم که فقط يک خدا وجود دارد، يعني پدر آسماني ما، که تمام چيزها را آفريده است(همانطور که قبلاً اشاره کرديم، هم خوبي و هم بدي را آفريده)". با برگشتن به "عهد عتيق" مدارک بيشتري دال بر ترادف مفاهيم بت و "ديو" مييابيم. در نسخه يوناني عهد عتيق (Septuagint) از کلمه "daimonion" براي "بت" در آيات تثنيه ۳۲:۱۷ و مزامير ۱۰۶:۳۷ استفاده شده است. اين کلمه در عهد جديد "ديو" ترجمه شده است. آيات مزامير ۳۹-۱۰۶:۳۶ از اشتباهات بنياسرائيل سخن ميگويد و بتهاي کنعان را به ديوها تشبيه ميکند: "(بنياسرائيل) بتهاي آنها را پرستش نمودند و با اين کار، خود را محکوم به مرگ کردند. اسرائيليها، پسران و دختران خود را براي بتها قرباني کردند. خون فرزندان بيگناه خود را براي بتهاي کنعان ريختند." (مزامير ۳۹-۱۰۶:۳۶) ديوهاي عهد جديد اما ممکن است بگويد: "پس تکليف تمام متوني که در عهد جديد به روشني از ديوها صحبت کردهاند، چه ميشود؟" يک چيز بايد روشن باشد: تضاد در انجيل نميتواند وجود داشته باشد، زيرا انجيل کلام خداي متعال است. اگر به ما گفته شده که خدا مشکلات را به زندگي ما ميآورد و او منشاء هرگونه قدرت است، پس انجيل نميتواند در ادامه بگويد که ديوها، يعني خدايان کوچکي در تضاد با خدا، اين مشکلات را براي ما بوجود ميآورند. اين مسئله که کلمه "ديوها" فقط ۴ بار در عهد عتيق آمده و همواره بتپرستي را توصيف کرده است، بسيار مهم است و اين در حالي است که اين واژه در کتب مقدس بکرات ذکر شده است. نظر ما اين است که اين مسئله بدين بخاطر است که در زمان نوشتن کتابهاي انجيل متداول بود که هر مرض نامشخصي را تقصير ديوها بدانند. اگر ديوها واقعاً وجود داشتند و مسؤول بيماري و مشکلات ما بودند، آنوقت مطالب بيشري دراين باره در عهد عتيق ميديديم. اما در عهد عتيق ديو به چنين معنايي مشاهده نميشود. گفتن اينکه ديوها را از بدن فردي خارج کردند، مثل آن است که بگوييم او از بيماري ذهني يا جسمي ناشناختهاي شفا يافته است. مردم قرن اول هرآنچه را که نميفهميدند، به موجوداتي خيالي بنام "ديوها" نسبت ميدادند. سطح دانش پزشکي آن زمان در حدي نبود که درک بيماريهاي روان را ممکن سازد، نتيجتاً به بيماران رواني "جنزده" ميگفتند. در دوران عهد عتيق، روح بد و ناپاک به وضعيت نامناسب رواني اطلاق ميشد (يهودا ۹:۲۳ و اول سموئيل ۱۶:۱۴ و۱۸:۱۰). در عهد جديد، واژههاي روح بد و جنزدگي به مبتلايان بيماريهاي رواني اطلاق شد. ارتباط بين ديوها و بيماري در اينجا مشخص است: "همان شب عده زيادي از ديوانگان را نزد عيسي آوردند، و او با کلام خود تمام ارواح ناپاک را از وجود آنان بيرون کرد و تمام بيماران را شفا بخشيد. به اين وسيله، پيشگويي اشعيا نبي تحقق يافت: او ضعفهاي ما را برطرف کرد و مرضهاي ما را از ما دور ساخت." (متي ۸:۱۶،۱۷) بنابراين بيماريها و ضعفهاي انسان همان "جن يا ديوزدگي" يا روحهاي بد هستند. وقتي شفا مييافتند، گفته ميشد که به "روان سالم" برميگشتند (لوقا ۸:۳۵ و مرقس ۵:۱۵). بنابراين "جنزدگي" عبارت ديگري براي توصيف بيماري رواني (يعني داشتن رواني ناسالم) بود. گفته ميشود که افراد جنزده "درمان" شده و "شفا" مييابند (متي ۱۷:۱۸ ؛ ۱۲:۲۲ ؛ ۴:۲۴)، پس جنزدگي عبارتي به منظور توصيف بيماري است . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 0:5 توسط آرش |
|
|
قسمت دوازدهم صورت و اعضايم از كثافات و كدورت طهارت يافته بود و شفاف و در خشندگي داشت و فهميديم كه آن فشار يك نوع تطهيري است براي شخص و مواد كثافات و كدورات و شرور به آن فشار گرفته مي شود چنانكه به صورت نفت سياه ديده شد و اگر چه در تعبير ائمه (ع) به اين طور است كه شير مادر از دماغ بيرون مي شود ولي چون آن شير خون حيض است و او سياه و از آن جنس نجاسات است، پس منافات ندارد كه به رنگ سياه و كثيف ديده شود. هادي گفت : اين توبره پشتي است باز كن ببينم چه دارد. تمام قوطي هاي سربسته را ديدم؛ روي بعضي نوشته ها بود: زاد فلان منزل و روي بعضي خطرات و عقبات فلان منزل و پاكت ها نيز بود متعلق به بعضي منازل كه در آنج بايد باز شود و معلوم گردد. پرسيدم اين قوطي ها چي ست ؟ گفت : اينها ساعات ليل و نهار عمر تو است كه در آنها عملهاي زشت و زيبا از تو سرزده و پس از گذشت آن وقت بر تو دهانش مثل صدف به آمده و آن عمل را همچون دانه در ميان خود نگاه داشته و حالا به صورت قوطي سربسته در آمده. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 0:1 توسط آرش |
|
|
دوست شدن با جنها کار بي دردسري نيست که براي تجربه يا تفريح بشه سراغش رفت. اگر با خواست خودتون وارد دنياي جنها بشيد، اونها هم بيشتر در زندگي شما دخالت مي کنند. معمولا جنها حريم خصوصي براي انسان قائل نيستند. در هر حالتي و هر جايي ممکنه به سراغ شما بيان. اگر از اونها درخواست کمک کنيد، ممکنه کمکتون بکنند ولي درمقابل شايد درخواستهايي از شما داشته باشند که نخواين انجام بديد ولي اونها مجبورتون کنند. جنها قدرت کنترل و نفوذ محدودي بروي مخلوقات ديگه دارند که هرچقدر قدرت روحي مخلوقي بيشتر باشه، نفوذ و تسلط جنها روي اون کمتر ميشه. بنابراين کساني که مراقبه نمي کنند - عبادتهاي اکثر دينها نوعي مراقبه ست- آسيب پذيرتر از ديگرانند و بهتره از دوست شدن با جنها صرفنظر کنند. تمسخر و به بازي گرفتن از مواردي ست که جنها رو تحريک و خشمگين مي کنه. هيچوقت براي تفريح و خوشگذروني سراغ جنها نريد.
جنهاي مسلمان علاقه ي چنداني به دوست شدن با انسان ندارند. در اکثر مواقع وقتي که انسانها براي ارتباط با جنها تلاش مي کنند، جن هاي کافر هستند که به درخواست ارتباط پاسخ مي دن و هدفشون اکثرا سواستفاده، آزار و انحراف انسانهاست . ممکنه ابتدا با کمک اين جنها به بعضي چيزهايي که درنظر داريد برسيد ولي... مثلا ممکنه با جني ارتباط برقرار کنيد و به شما بگه خداپرستم. با مهربوني و لطف زياد براي رسيدن به موفقيت و ثروت هم کمکتون کنه. اما يک روز ناگهان از شما بخواد که مادرتون رو بکشيد. اون موقع حتي اگر پشيمون باشيد چاره اي نداريد. اگر قدرت کنترل شما رو داشته باشه که خواستش رو انجام خواهيد داد و اگر نتونه کنترلتون کنه و از انجام اينکار سرپيچي کنيد، براي انتقام دست به هرکاري ممکنه بزنه. به اين شکل يک دلخوري ساده بين شما و دوست جن کافرتون ممکنه زندگي خيلي از عزيزانتون رو بگيره و سرنوشت خودتون رو کاملا عوض کنه. البته اگر بي اندازه خوش شانس باشيد و مهرتون در دل يک جن خداپرست بنشينه و باهاش دوست بشيد. باز هم ارتباط راحتي نيست. جنها هم مثل انسانها روحيات متفاوتي دارند. بعضي از جنهاي خداپرست شديدا افراطي هستند. ممکنه بخاطر انجام کاري که بنظرشون گناه بوده از شما ناراحت بشن و به شيوه ي خودشون تنبيه تون کنند. مثل بســــياري از جنهاي مسلمان که بخاطر رفتار بد انسانها با پيامبران و امامها، شديدا از انسانها ناراحتند و گاهي به اين دليل به انسانهاي بي ملاحظه که حرمت دينها رو نگه نمي دارند صدماتي مي زنند. پس به اين راحتي داوطلب وارد شدن به واديي که خيلي کم ازش اطلاعات داريد نشيد. ما در کنار اين مخلوقات زندگي مي کنيم و صد در صد همه ي شما دوستان تا حالا با تعداد زيادي جن در ارتباط بوديد ولي اين ارتباط با تسخير و درخواست امدادهاي غيبي فرق مي کنه! در ارتباط جن و انسان، بعضي از موضوعات اهميت بيشتري دارند که اگر رعايت کنيد صدمات کمتري از جنها مي خوريد و براي جنها پذيرفتني تر خواهيد شد. غير از قدرت نفوذ جنها و درخواستهاي غيرمنطقي شون که در پست ارتباط با جن-1 درموردش توضيح دادم، اخلاق تند و حساسيت جن ها به تمسخر هم از موانع ارتباط انسان و جنهاست. عکسهاي ghoststudy.com رو ديديد؟ اکثر اين عکسها مربوط به جن هستند، نه روح. بعضي از عکسها بنظر من ساختگي مي اومد و فقط بعد از ديدن چند نمونه واقعيش باور کردم. گاهي اين عکسها اونقدر ساختگي و غيرممکن بنظر مي رسند که آدم بهشون مي خنده! يکي از تجربه هاي بدم رو تعريف کنم. يکي از دوستان جن زاده که وبلاگ نويسند برام يه عکس فرستادند. موجودي با ظاهر ترسناک که قابل تحمل نبود. از صورتش رشته هاي گوشت بهم پيچيده بيرون زده بود و از انتهاي رشته ها مو و چرک و خون بشکل تهوع آوري آويزون بود. جاي چشمها دو شکاف مورب بود و دو زائده شبيه ناخن تيز از داخل شکافها بيرون اومده بود... تعريف جزئيات ناهماهنگ صورت و بدنش رو کنار مي ذارم. بنظرم رسيد عکس واقعي نباشه چون خيلي ناقص الخلقه بود. من با ناباوري و لبخند تمسخر عکس رو ديدم و پاک کردم.نيمه هاي همون شب براي کاري بيدار شده بودم. صداي هن هن و زوزه هايي شنيدم، به دنبال صدا به آشپزخونه رفتم و اونجا صاحب عکسي که دوستم فرستاده بودند ديدم. غير از ظاهر ترسناک بوي خيلي بدي هم مي داد. نفسم گرفت و با حال تهوع و وحشت شديد کف راهرو ولو شدم. نمي دونم چه صدايي از خودم دراورده بودم که پدرومادرم بسرعت اومدند و به سختي اون مخلوق رو بيرون کردند. همگي حال بدي داشتيم و من تا مدتها روحيه مو باخته بودم. بعدها فهميدم دليل اومدن اون مخلوق، ناراحت شدنش از لبخند تمسخر من بوده. جن ها موجوداتي بي اندازه حساس هستند و اکثرا اخلاق تندي دارند. محبت و خشمشون در منتها درجه ست. براي همين بايد درمورد جنها با احتياط زيادي رفتار کرد. اگر باورشون نداريد يا گاهي مطالب يا عکسهايي مي بينيد که عقلتون اونها رو نمي پذيره، هرکاري مي کنيد، توهين و تمسخر نکنيد. خودمم تازگي اين موضوع رو متوجه شدم که جن ها به عکسهاشون حساسند! البته صد در صد عکسهاي ساختگي زيادي هم از جنها و ارواح وجود دارند، ولي من که ترجيح مي دم حتي ساختگي ها رو هم مسخره نکنم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 0:0 توسط آرش |
|
با سلام شما مي توانيد تبليقات خود را در بخش نظرات بزاريد تا ما آنها را تبديل به فلش کنیم و بعد از ۲۴ ساعت در سايت قرار بگيرد فقط كساني كه كارخانه يا سايت دارند اول بايد ما را تبليغ كنن بعد. كساني كه فروشگاه دارن لازم نيست. نكته: اين وبلاگ با كمك E-X-P اين شركت كه قرار است تا هدود ۳ ماه ديگر به سايت تبديل شود كساني كه الان تبليغات بدن رايگان ولي بعد از ۱۶ شهريور پولي مي شود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:45 توسط آرش |
|
|
قسمت يازدهم از جديت آنها در تنفيس و كنجكاوي در صادرات و واردات من اجمالا فهميئم زشتي ها و زيباي هاي مرا ثبت و ظبت مي نمايند و آن خوش صورت ، خير خواه من بود ، چون در آن نجوا و گفتگوي كه با هم مي داشتند معلوم بود كه خوش صورت نمي گذاشت بعضي از زشتي ثبت شود ، به غذر آن كه توبه نموده و يا آن كه فلان عمل نيك ، آن را از بين برده و يا آن زشت را زيبا و نيكو كرده؛ همچون اكسير كه مس را طلا نمايد ، و من از اين جهت او را دوست داشتم ، پس از تمامي كارها خود ديدم آن طومار نوشته را لوله كرده و طوق گردنم ساختند و آن قوطي هاي سربسته را در ميان توبره كوله پشتي نمودند و به روي سرم گزاند. سپس قفسه آهني كه گويا از هفت جوش بود آوردند كه به اندازه بدن من بود و مرا در ميان او جا دادند و پيچ و مهره و فنري كه داشت پيچيدند ، كم كم آن قفسه كه گنجايش بدن مرا از اول داشت به قدر تنوره سماور كوچكي باريك شد و استخوان هايم از من گرفته شد و هوش از من رفته بود و نفهميدم. پس از هنگامي به هوش آمدم ، ديدم سر مرا هادي به زانو گرفته ، گفت: هادي ببخش حالي ندارم كه برخيزم و در اين بي ادبي معذوزم. تمام اعضايم شكسته و هنوز نفسم به رواني بيرون نمي شود و سخنم بريده بريده بيرون مي شود و صوتم ضعيف شده و اشكم نيز جاري بود كانه از جداي هادي گله مند كه در نبود او اولين فشار را ديدم. هادي براي دلداري و تسليت من گفت : اين خطرات از لوازم منزل اول اين عالم است و همه كس را گردن گير است و اختصاص به تو ندارد و گفته اند و هرچه بود گذشت و اميد است كه بعد از اين چنين پيش امدي تو را نباشد . ديگر آن كه خطرات اين عالم از ناحيه خود شماست ، چون اين قفسه كه خيال كردي از هفت جوش است تركيب او از اخلاق ذميمه انسان است كه با نيش غضب به يكديگر جوش خورده كه روح انسان را دز جهان مادي فرار گرفته و در اين جهان به صورت قفسه صورت گرفته و ممكن است كه هزار جوش باشد ، چون اصل خوي هاي زشت سه تاست : از و منائي و رشك بردن ، كه اولي آدم را از بهشت بيرون نمود و دومي شيطان را مردود ساخت و سومي قابيل را به جهنم برد. ولي اين سه ، هزاران شاخ و برگ پيدا مي كند و در زيادي و كمي نسبت به اشخاص تفاوت كلي دارد ، و هادي در بين اين گفتار شيرين خود دست به پشت و پهلو و اعضاي من ميكشيد كه خورد شده ها درست و در دها دفع مي شد و از مهرباني هاي او قوت و حيات تازه اي در من ساري گرديد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:33 توسط آرش |
|
|
چشم سوم با اسامي مختلف از جمله چشم معرفت، چشم بصيرت، چشم دل، چشم درون، تيسراتيل و آجنا خوانده ميشود و جايگاه آن در كالبد اثيري و منطبق بر پيشاني در جسم فيزيكي است. برخي دانشمندان اعتقاد دارند كه چشم سوم محلي براي دريافت ادراكات فراحسي، الهام و اشراق و وسيلهاي براي ارتباط موجودات با يكديگر در جهان هستي ميباشد. از طريق آنجا ميتوان با عوالم و موجودات ماورائي و همچنين با وراي ابعاد مكاني و زماني ارتباط برقرار ساخت. همچنين با كمك آنجا ميتوان هالهها را ديد. براي رؤيت هاله، لازم است كه تمرينات باز كردن چشم سوم را انجام دهيد، تا چشم سوم خود را تحريك كرده، قدرت گيرندگي آن را افزايش دهيد. اين كار شما را قادر ميسازد كه انرژي اطراف سوژه را دريافت كنيد. البته بدون انجام اين كار هم ديدن هالهي تكرنگ ممكن است، اما اگر چشم سوم شما تحريك و باز نشده باشد، ديدن هالهي يك موجود زنده بسيار مشكل خواهد بود. به ياد بياوريد كه وقتي خيلي خيلي خسته و كاملاً فرسودهايد چه حالي داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي براي روزها نخوابيدهايد و به سختي ميتوانيد چشمهايتان را باز نگه داريد؟ به ياد بياوريد كه چه احساسي داريد وقتي چشمهايتان دست از تلاش براي بسته شدن بر نميدارند؟ به ياد بياوريد كه چه حالي داريد وقتي كه با چشمهايتان ميجنگيد تا آنها را باز نگه داريد؟ تجسم اين حالتها با تمركز و توجه كامل، در شما احساسي برميانگيزد، مانند اينكه تلاش ميكنيد يك پردهي خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند كنيد. در چنين حالتي ماهيچههاي چشمهايتان خوب پاسخ نميدهند، بنابراين كار شما تقريباً بطور كامل ذهني است. چند لحظه صبر كنيد تا اين حالت را به خوبي مجسم كنيد. كوشش براي باز نگهداشتن چشمان خسته، يك تحريك ذهني قوي در چشم سوم ايجاد ميكند و به تدريج باعث باز شدن آن ميشود. اما چگونه؟ اين فعاليت گشايشي ذهن ، آگاهي جسمي شما را در محل چشم سوم متمركز ميكند. هنگامي كه آگاهي جسمي شما در يك قسمت از بدنتان متمركز ميشود و شما آن ناحيه را تحت نفوذ ذهني خود قرار ميدهيد، كالبد انرژي خود را در آن ناحيه به نحوي پويا تحريك ميكنيد. اگر اين فعاليت ذهني به اندازه كافي ادامه پيدا كند و تلاش ذهني كافي صرف آن شود، چشم سوم شما شروع به باز شدن خواهد كرد. اگر شما فعاليت گشايشي ذهن را هنگامي كه در حالت آرامش هستيد و موضوعي در ميدان ديد شما قرار دارد ( و بطور مستقيم در حال نگاه كردن به آن نيستيد ) انجام دهيد، ديد هالهاي خودبخود ايجاد خواهد شد. فعاليت گشايشي ذهن كه در اينجا شرح داده شد، شبيه تكنيكهاي ديداري باز كردن چاكرا است كه توسط اكثر استادان كار با انرژي و پيشرفت قواي ذهني تدريس ميشود. فقط به مراتب قويتر و مؤثرتر است. تمرينهاي ديداري كار با انرژي به تنهايي ضعيف و كند هستند و يادگيري و استفاده از آنها مشكل است. توصيه: مركز بين دو چشم (روي پيشاني) را به نرمي با ناخن بخارانيد. اين كار به شما كمك خواهد كرد كه اين نقطه را با آگاهي جسماني خود به دقت هدف بگيريد. آگاهي جسماني خود را به ناحيه بين چشمهاي خود منتقل كنيد. با تمركز كامل از اين ناحيه آگاه شويد. اين ناحيه را به صورت ذهني بالا بكشيد. چنان كه گويي تلاش ميكنيد پلكهايتان را به زور باز كنيد. اما به ماهيچههايتان در اين ناحيه اجازه ندهيد كه منقبض شوند يا به هر صورت ديگر پاسخ بدهند ( اين تلاش كاملاً ذهني است). احساس خود را به دقت مورد توجه قرار دهيد. تصور كنيد كه چشمهايتان خيلي سنگين شدهاند؛ به آنها اجازه دهيد كه بسته شوند، و چند بار پلكهايتان را بههم بزنيد. توجه كنيد كه براي اين كار از كدام ماهيچهها استفاده ميكنيد. همين فرمان عضلاني را از طريق آگاهي جسماني ذهن خود در آن ناحيه به كار ببريد، اما ديگر به ماهيچههاي پلكهايتان اجازه ندهيد كه از فرمان اطاعت كنند. اين كار را دوباره و دوباره تكرار كنيد ( بالا بكشيد، بالا بكشيد، بالا بكشيد… ) چنان كه گويي يك وزنهي خيالي سنگين را از پشت چشمهايتان بلند ميكنيد. اين كار را بارها تكرار كنيد، اما به خودتان ( يا هيچ يك از ماهيچههايتان ) اجازهي انقباض يا پاسخ ندهيد. اين كار در آغاز كمي دشوار است، اما با كمي تمرين به راحتي در انجام آن مهارت و تسلط پيدا ميكنيد. اين فعاليت گشايشي ذهني خيلي مهم است. اگر ميخواهيد به روشنبيني و ساير تواناييهاي روحي دست پيدا كنيد، اين تمرين اولين قدم براي يادگيري كنترل چشم سوم است. در مراحل اوليه ممكن است احساس كنيد كه ناحيه وسيعي از بالاي ابروهايتان را بالا ميكشيد، حتي تمام پيشاني خود را . اين مورد اشكالي ندارد و باز هم ميتواند تأثير لازم را براي باز كردن چشم سوم شما داشته باشد. با تمرين بيشتر خواهيد توانست حوزهي تمركز فعاليت ذهني خود را كاهش دهيد و آن را به ناحيهي بين ابروها ( چشم سوم ) محدود كنيد. اگر اين فعاليت گشايشي ذهني را ادامه دهيد، چشم سوم خود را تحريك كرده ، آن را فعال خواهيد ساخت. تمركز يكنواخت و آرام شما روي يك شيئ، چشم سوم شما را با انرژي ساطع شونده از آن شيئ هماهنگ خواهد كرد. اين انرژي به مركز بينايي مغز شما ارسال ميشود و در آنجا بعنوان يك تصوير ( يك نوار روشن از نور رنگي ) تفسير ميشود. توصيه: هر گاه در انجام اين عملكرد گشايشي ذهني، تمركز و تسلط كافي كسب كرده، آنرا بصورت ذهني اجرا كنيد، متوجه خواهيد شد كه وزنهي خيالي پشت چشمهاي شما در يك سمت آسانتر از سمت ديگر بالا كشيده ميشود،كه معمولاً سمت راست آسانتر است. اصولاً اين احساس ناشي از تفاوت بين دو نيمكرهي مغز شما است كه استفاده از يكي به مراتب آسانتر از ديگري است ( نيمكرهي غالب ). اگر اين مورد براي شما ايجاد اشكال ميكند، با يك فعاليت چرخشي ذهني، در جهت چرخش عقربههاي ساعت در ناحيهي بين ابروها، چشم سوم خود را تحريك كنيد. منظور از جهت چرخش عقربههاي ساعت اين است كه صورت خود را به عنوان صفحهي ساعت در نظر بگيريد و جهت صحيح چرخش را با آن بسنجيد. براي اين فعاليت چرخشي نيز از همان فرمان ذهني عضلاني استفاده كنيد كه قبلاً براي باز كردن چشمهاي خسته به كار ميبرديد. اما اكنون آنرا براي چرخش به كار ببريد، چنان كه گويي با حركت چرخشي يك مداد، اين ناحيه را تحريك ميكنيد. بهترين روش اين است كه براي فعال كردن چشم سوم خود تمرين گشايشي اصلي و اين تمرين چرخشي را يك در ميان انجام دهيد. فعاليت گشايشي ذهني به هر حال براي هماهنگ كردن چشم سوم شما با هاله لازم است. توجه: به ياد داشته باشيد كه همهي اين تمرينهاي محرك انرژي، به آگاهي جسماني موضعي خصوصاً آگاهي موضعي در سطح پوست وابستهاند. براي اينكه اين تمرينها مؤثر باشند، بايد احساس كنيد كه آنها واقعاً اتفاق ميافتند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:18 توسط آرش |
|
|
يكي از اين روشها كه نسبتا ساده است و ضرري نيز به دنبال ندارد روش پلك چشم است. روش ساده ديدن ارواح : اين روش بسيار ساده است و همه به تنهايي قادر به انجام آن هستند. احتمال موفقيت شما در اين روش در همان بار اول بسيار زياد است اما اگر هم نشد ناميد نشويد وپشتكار داشته باشيد. اينكار بايد در شب انجام گيرد و تمام چراغها را بايد خاموش كرد و در محيطي آرام و ساكت بنشيند و حتي ميتوانيد دراز بكشيد. تخت خواب هم محل مناسبي است البته اگر خواب آلود هستيد اين روش را دراز كشيده انجام ندهيد چون به احتمال زياد بلافاصله به خواب ميرويد . بايد چشمها را ببنديم و سعي كنيم كمتر بدن را حركت بدهيم . بعد از آن دعا مي كنيم و از خدا كمك مي خواهيم . چشمها را ميبنديم سپس . سپس از يك روح آشنا و يا اينكه بطور كلي از ارواح پاك در خواست ميكنيم خود را بما نشان دهند . سپس در همين حالت مي مانيم . كم كم احساس ميشود كه پشت پلك چشمان ما سايه هايي پديدار ميشوند و سريع محو ميشوند .اين سايه ها كم كم شكل ميگيرند و بمرور زمان بهتر و مشخص تر ميشوند. در ابتدا اين تصاوير در پشت پلك چشمان ما مانند نگاتيو فيلمهاي عكاسي هستند.اگر در اين مراحل پيشرفت كنيد ارواح ميتوانند با نشان دادن تصاوير با شما ارتباط برقرار كنند . البته ممكن است اين تصاوير در ذهن نشان داده شود و نه پشت پلك چشم ولي در صورتيكه تصوير پشت پلك چشم ديده شود احتمال دخالت ذهن و ضمير نا خود آگاه كمتر ميشود. ولي شخص براي بردن تصاوير به پشت پلك يا ذهن نبايد تلاشي بكند زيرا محل ديدن معمولا توسط شخص تعيين نميشود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:16 توسط آرش |
|
|
كاول روش غربي يعني گوي بلورين.توي يك اتاق خلوت نيمه تاريك روي يك ميز ميشينيد روي ميز يك پارچه سياه پهن ميكنيد كه توصيه شده حوله سياه باشه بعد هم يك كره بلوري رو روي اون قرار ميديد.فاصله ديد از كره بايد 30 سانتيمتر باشه.بعد در كمال سكوت و آرامش و تمركز ذهن حداقل يك ربع دعا بخوانيد و ذهنتون رو پاك كنيد.بعد از آن با تمام توجه و اراده يك ربع به كره خيره ميشيد.البته چشمهاتون رو خسته نكنيد. سعي كنيد زياد پلك نزنيد اما اگه چشمتون خسته شد آهسته چشمتونو ببنديد و بعد باز كنيد.بهتره جمتون رو هم حركت نديد تا از تمركز خارج نشويد.بعد از يك ربع دوم ارتباط شما برقرار شده و ميتوانيد سوالاتتون رو مطرح نيد و پاسخ ها به چهار گونه دريافت خواهيد کرد اول ــ فقط صدايی را ميشنويد که از درون خود شما طنين انداز ميشود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:14 توسط آرش |
|
|
قسمت دهم تنها كه متندم به فكر احوال خود و بيانات هادي فرو رفتم ، ديدم حقيقتا حالات و رفتار هاي آدمي در جهان مادي خوابي است كه ظاهر و مرئي مي شود و كلام ذوالقرنين در ظلمات كه هركس از اين ريگ بردارد به روشناي كه رسيد پشيمان است و هركس كه رنداشت نيز پشيمان خواهد.بود ع كنايه از همين دو حال انهسان خواهد بود ، در دنيا و آخرت كه هركس به اندازه اي افسوس دارد. ولكن پشيمان حالا سودي ندارد ، در توبه بسته شده و در انديشه و غم و اندوه خمار ، خواب را گرفت چيزي نگزشت كه احساس نمودم دو نفر يكي خوش صورت و ديگري كريه المنظر در يمين و يسار سر من نشسته اند ، اعضاي مرا از پا تا به سر هر يك را جداگانه بو ميكشند و چيزهاي در طوما ري كه در دست دارند مي نويسند و نيز قوطي هايي كوچك و بزرگ آورداند و در آنها هم چيزهايي داخل مي كنند و سر آنها را لاك مي كنند و به دقت و با تامل دوباره و سه باره بو مي كشند و من حركتي به خو نمي دادم كه نفهمند من بيدارم ، ولي در نهايت وحشت بودم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 0:8 توسط آرش |
|
|
شما مي تواند مطالب درخواستي خود را در اين مطلب در بخش نظرات براي ما تو بخش نظرات بزاريد مطالبي از قبيل زير را انتخاب كنيد. 1-جن و روح و پري 2-هيپنوتيزم 3-تله پاتي 4-قدرت فرارواني 5- روان شناسي 6- انرژي درماني با دست 7-معجزه نيروي فكر 8- قدرت روح 9-پرواز روح 10- راز دست يابي به آروزو ها 11- تعبير خواي 12-فال مانند : قهوه – حافظ – استخاره – امامان 13-طاله بيني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 0:24 توسط آرش |
|
|
زعفر آمد با سپاه بي شمار ********* در حضور آن ولي كردگار ايستاده از دور با صد احترام******** كرد با سلطان مظلومان سلام عرضكرد خسرو دنيا و دين ******** بنده ئ در گاه ، غريب بي پناه هست حاضر زعفرت با اين سپاه ***** بهر ياري اي غريب بي پناه اذن فرما بر سپاه جنيان *********** تا بگيرد داد تو از كوفيان لشكر جن هست از جان ياورت******* اذن ده گيرند خون اكبرت اين فرات از چه برويت بسته اند ****** اهل بيتت از عطش دلخسته اند اذن ده بر لشكر حق از كرم ********* تا رسانند آب براهل حرم ذاكرا رو در پناه شاهدين*********** تا شود نام تو تاج الذاكرين اين شعر از تعرف جني به من الغا شده است كه به من گفت اين شعر از شعر هاي است كه در زمان امام حسين (ع) زعفر جني براي سالار شهيدان گفته بود كه اين جن اين را براي من سورود ولي به عربي خيلي طول كشيد تا تونستم تا اين را به فارسي تر جمه كردم لطفا نظرتون را در بخش نظرات بزاريد چون ارزشش خيلي زياده با سختي ترجمش كردم( يا علي ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 0:23 توسط آرش |
|
|
قسمت نهم حالا در منزل اول اين جهان نيز همه از مومن و منافق سوالات اينها را به درستي و موافق با واقع جواب مي دهند و اين پرسش آخري امتحاني است كه اگر عقيده قلب باشد همان جواب داده مي شود و خلاصي حاصل است و الا جواب خواهد داد كه به تقليد مردم گفتم و تقليد در گفتار بدون مفيد فايده نخواهد بود چنان كه تو خود مي داني كه اخبار معصومين همين تفصيل وارد شده است. گفتم : حالا يادم كه همين تفضيل در اخبار وارد است ولي دهشت و وحشت هنگام سوال از يادم برده بود و تو به ياد آوري ، خدا مرا بي تو نگزارد. حالا بگو: تو از كجا با من آشنا شدي ؟ و حال آن كه من با تو سابقه اي ندارد و با اين همه عشق مفرطي كه با تو دارم ، فراق تو را مساوي با هلاكت خود مي دانم گفت : من از اول با تو بودم ام و مهرباني داشته ام و ليكن محسوس تو نبوده ام ، چون دديده تو در جهان مادي چندان بيناي نداشته. من همان رشته محبت و اارتباط تو به علي ابن ابي طالب و اهل بيت پيغمبر (ص) هستم ، از او در تو به قدر قاابليت تو و ااز اين رو اسم من هادي است ، ولي نسبت به تو و او هادي همه پرهيزكاران است. و از تو هيج جداي ندارم مگر اين كه تو خود را به هوسهايي از من دور داري. و وجه اين كه كينه من ابوالفا و ابو تراب شده است ، رفتار توست بر طبق اقوال و وعده ها ، غالبا و حتي امكان ، و تواضع توست براي مومنين. و سخن كوتاه ، من متولد از علي هستم ، در گهواره دل تو به اندازه قوه و استعداد هاي تو و سازگراري و ناسازگاري و بود و نبود من با تو ، به دست و اختيار تو بوده در صورت معصميت از تو گريخته ا م و پس از تو به با تو همنيشين بودم ام و از اين جهت رفتم در مسافرت اين جهان از تو جداي ندارم مگر هنگام تقصير و يا قصوري كه ناحيه خودت بوده. و من الان مي رم و تو بايد في الجمله استراحت كني و من همان امانت الهيه ام كه به تو سپرده شده است. ولي افسوس كه اين همه قرآن خوانديد و با من اضهار ناشناسايي مي نمايد ، خدا حافظ. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 0:21 توسط آرش |
|
|
حكميه دختر حضرت موسي بن جعفر (ع) مي گويد در خانه ديدم كه امام رضا (ع) ايستاده و آهسته سخن مي گويد در حالي كه هيچكس در خانه نيست از امام رضا (ع) پرسيدم آقاي من شما با چه كس به صحبت مشغول هستي! امام رضا (ع) مي رفمايد : اي حيكمه شخصي كه من با او صحبت مي كنم تو آنرا نمي بيني حكيمه مي گويد سرورم خيلي دوست دارم تا صحبتهاي او را بشنوم! حضرت امام رضا (ع) مجددا او را از شنيدن صداي مرد جني كه عامر جننني نام داشت منع كرد با تقاضاي مجدد حكيميه امام رضا (ع) فرمود اي حكيميه اگر تو صداي او را بشنوي تا يكسال از شدت تب مي سوزي حكيمه علاقه زيادي داشت تا صداي عامر جني را بشنود كه امام رضا (ع) فرمود حالا صداي عامر جني را بشنوع درهمين موقع حكيمه صداي مانند سوت را شنيد و تا يكسال از شدت تب سوخت. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 1:8 توسط آرش |
|
|
قسمت هشتم پس از برهه اي كه به حال آمدم و چشم باز نمودم خود را در حجره مفروشي ديدم و جوان خوشرو و خوش مو و خشبوي را ديدم كه سر مرا به زانو نهاده و منتظر به حال آمدن من است ومن تادب و تواضع برخاستم به آن جوان سلام نمودم . او هم تبسمي نموده برخاسته و جواب سلام داده و بامن معانقه و مهرباني نموده و گفت : بنشين كه من نه پيغمبرم و نه امام و نه ملك بلكه حبيب و رفيق تو هستم . پرسيدم : شما كه هستيد و ايم شما چيست؟ حسب و نسب خود را بگو من بگو و زهي توفيق كه تورا رفيق من باشي و من هميشه با توباشم. گفت : اسم هادي است يعني راهنما و يك كينه ام ابوالوفا و ديگري ابو رتاب است و من بودم كه جواب آخري را به دل تو انداختم و تو گفتي و خلاصه يافتي و اگر آن جواب را نگفته بودي با آن عمود ميزدند كه جاي تو پر آتش مي شد. گفتم : از مراحم حضرت عالي ممنونم كه حقيقتا آزاد كرده شما هستمع ولي آن سوال آخري آنها به نظر من بي فايده و بهانه گيري بود زيرا كه عقايداسلاميه را به درستي جواب دادم و امور واقعيه را كه شخصي اظهار مي كند، چون وچرايي ندارد. مثلا اگر آتش به دست آدم واظهار كند كه دستم سوختع نبايد پرسيد كه چرا اظهار ميكني دستم سوخت و اگر كسي هم جاهلانه بپرسيد، جوابش اين است كه مگر كوري؟ نميبيني آتش به روي دستم هست؟ و اين سوال آخري از اين قبيل است. گفت: نه چنين است، بلكه انصاف و عقيده قلبي لازم است كه او را محرك شود به سوي عمل، چنانكه گفته شد: لا تقوالوا آمنا و لما يدخل الايمان في قلوبكم. مگر در روز اول درجواب الست بربكم؟ همه بلي نگفتند و اقرار روز روبيت و معنويت حق كما هو الواقع نكردند گفتم: چرا. گفت: در جهان مادي كه امتحان شدند به تكاليف، چون آن اقرار روز اول زباني صرف بود از بعضي از اين تكليف سر بر تافتند و از بوته امتحان خالص عيار بيرون نيامدند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 1:7 توسط آرش |
|
|
حضرت رسول اكرم (ص) مي فرمايد هر كدام از بندگان خداوند كه سوره جن را قرائت كنند. الف : به هر عددي كه سوره مبارك جن خوانده شود در آخرت با من محشور و به عدد هر جن بنده آزاد كرده است. ب: هر كجا سوره مبارك جن خوانده شود اجنه از آنجا دور مي شود. ج: كسي كه سوره مبارك جن را بخواند غم و اندوه از او دورو برطرف مي شود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:2 توسط آرش |
|
|
شبي كه جنيان خدمت رسول اكرم (ص) بودند و به اتفاق آن حضرت پيش قومشان رفتند تا از پيامبر اكرم (ص) دين را تعليم گرفته و كلام الهي را بشنود. اين شب را ليلته الجن مي گويند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:2 توسط آرش |
|
|
در اين مطلب ابتدا با مقدمه مترجم وشواهد تاريخي كه درباره احساس خروج روح از بدن در ادبيات فرهنگ و عرفان ايران و جهان وجود دارند آشنا مي شويد و سپس ضمن آشنا شدن با تحقيقات مترجم در زمينه ايجاد احساس خروج از جسم در ايران در محافل دانشگاهي با نحوه پيدايش اين پديده در شرايط مرگ موقتي، عرفان، هيپنوتيزم، يوگا، مدي تيشن، ذن و برسي هاي پاراسيكولوژي آشنا مي شويد. پس از معرفي يك مورد از تحقيقات علمي در زمينه خروج از بدن در آمريكا، در متن اصلي اين مطلب با يك برنامه خود آموز در طي 30درس روش تخليه جسم از روح و پرواز روح را بدون كوچكترين احتمال خطر ياد مي گيريد. اين روش در سال 1990 و توسط دانشمنداني تاليف و طراحي شده است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 0:0 توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
| آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
| نویسندگان |
|
آرش |
|
RSS
|